بسمه تعالي

با اتكال به ذات اقدس باري تعالي و استعانت از درگاه كبريايي و با الهام از تعاليم عاليه ي اسلام، و در جهت اعتلاي اهداف نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران، با توجه به رهنمودهاي مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي ‹‹مد ظله›› به منظور اداي دين و تكليف نسبت به انقلاب اسلامي و خون شهداي گرانقدر اسلام و تحقق اهداف و انگيزه هاي فرهنگي مصرح در قانون اساسي و ساير مقررات و قوانين موضوعه كشوري و بالاخص تلاش در راستاي ترويج و اشاعه ي فرهنگ و معارف اسلام ناب محمدي (ص) و مقابله ي اصولي و منطقي با تهاجم فرهنگي منحط و مبتذل ، بارعايت ضوابط قانوني، بر طبق شرايط مندرج در اين اساسنامه كانون فرهنگي و هنري مسجد قائمه ي موسي آباد نوشهر تشكيل مي گردد.

فصل اول: كليات

ماده 1- نام كانون ، كانون فرهنگي،هنري جواد الائمه موسي آباد مي باشد .

ماده 2- نوع كانون ، غير تجاري و غير انتفاعي است كه با هداف فرهنگي  و هنري تشكيل مي گردد.

ماده 3- تابعيت كانون، تابعيت جمهوري اسلامي ايران است.

ماده4- مدت فعاليت كانون، از تاريخ تشكيل(تاريخ صدور مجوز و رسميت يافتن آن)نا محدود خواهد بود.

ماده 5- مركز اصلي و نشاني فعلي كانون:

استان مازندران شهرستان نوشهر روستاي موسي آباد  مسجد قائميه مي باشد و تغيير آن در صورت لزوم ، فقط با اطلاع و موافقت  قبلي دبير خانه هيات هماهنگي و نظارت بر كانون هاي فرهنگي و هنري مساجد ممكن خواهد بود.

ماده 6 – فعاليت كانون در خارج شبستان مسجد انجام خواهد شد،مگر در موارد استثنايي كه با تاييد هيات امناي كانون بلا مانع تشخيص داده مي شود.

فصل دوم : اهداف و موضوع فعاليت 

ماده 7- اهداف كلي كانون در راستاي تحقق ارزش ها و اصول سياست فرهنگي جمهوري اسلامي ايران به شرح زير است:

- تبليغ،گسترش و تعميق فرهنگ روحبخش اسلام و تاكيد بر آرمان ها و ارزش ها ي معنوي و فرهنگ اسلامي.

- گسترش زمينه مشاركت و مباشرت مردم در امور فرهنگي ،هنري،اجتماعي،علمي و غيره.

- هماهنگي و عمومي نمودن تمامي عرصه هاي فرهنگي و هنري و تحقق آزادي فعاليت هاي فرهنگي مردمي.

- زمينه سازي براي حضور فعال جوانان و نيروهاي متعهد در عرصه ي فعاليت هاي فرهنگي و هنري و شناسايي و تربيت استعداد هاي درخشان و استفاده از اوقات فراغت جوانان و حفظ و ترويج فرهنگ بسيجي.

- ارايه و عرضه فعاليت هاي فرهنگي ،هنري بر اساس موازين و ضوابط اسلامي و ايجاد جاذبه هاي فرهنگي هنري و كانون هاي پر تحرك و فعال مذهبي، اجتماعي و مردمي در مقابله با تهاجم فرهتنگي مبتذل استكبار و كفر جهاني.

 


اس ام اس تبریک روز پرستار 91 / sms tabrik ruze parastar 91

ازدواج آسان در پرتو اخلاق اسلامی

ازدواج آسان در پرتو اخلاق اسلامی


پدید آورنده : میرستار مهدی زاده ، صفحه 71


اخلاق اسلامی یکی از حوزه های سه گانه دین است که بسیاری از معارف اسلامی را شامل می شود و رفتار انسان را با معیارهای الهی میزان می سازد و انسان را در تمام کارها و صفات به سوی الهی شدن رهنمون می شود.

اگر دامنه اخلاق اسلامی به ازدواج کشیده شود، بسیاری از مشکلات به برکت خُلق ملکوتی برطرف می گردد و با ازدواج اسلامی به جای مشکل، برکت پیدا می شود و مبارک ترین اتفاق زندگی پدید می آید.

ازدواج در دوران کنونی

آنچه در این عصر شاهد آن هستیم، این است که آثار سستی باورها، به بهانه های مختلف و در جلوه های گوناگون خود را نشان می دهد. برخی تحصیل را مقدمه شغل و شغل را مقدمه روزی می دانند و بهترین مقطع زندگی (جوانی) را فدای مقدمات روزی می سازند و پس از خزان جوانی، تصمیم به ازدواج آسان می گیرند!

تأخیر در ازدواج، از سستی اعتقاد به وعده های الهی ریشه می گیرد که لازم است از منظر اسلام بررسی شود.

وعده های الهی درباره ازدواج

خداوند در دو آیه قرآن درباره یاری و رزق، به ویژه برای مسئله ازدواج وعده داده است:

فَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدوُنَ نِکاحا حَتّی یغنیهم الله من فضله.

آنها که ازدواج را نمی یابند، (و نه این که خود نمی خواهند) عفت پیش گیرند تا خدا آنان را از فضل خود بی نیاز کند. (نور: 33)

بنا بر نظر مفسران، مراد از تحقق نیافتن نکاح در آیه آمده، نداشتن تمکن و توان مالی برای تهیه جهیزیه و نفقه است که خداوند به زیبایی، مؤمنان را وعده فرموده است از فقر نترسند که خدا ایشان را بی نیاز می کند و وسعت و رزق می دهد و سپس وعده خود را با جمله «والله واسع علیم» تأکید می کند.

در آیه دیگر می فرماید: «وانکحوا الایمی منکم و الصالحین من عبادکم و امائکم ان یکونوا فقراء یغنیهم اللّه من فضله و الله واسع علیم. (نور: 32)

در تفسیر این آیه نوشته اند: در این آیات، به یکی دیگر از مهم ترین راه های مبارزه با فحشا که ازدواجِ ساده و آسان، و بی ریا و بی تکلف است، اشاره شده ... و از آنجا که یک عذر تقریبا عمومی و بهانه همگانی برای فرار از ازدواج و تشکیل خانواده؛ مسئله فقر و نداشتن امکانات مالی است، قرآن به پاسخ آن می پردازد و می فرماید: از فقر و تنگ دستی آنها نگران نباشید و در ازدواجشان بکوشید؛ چرا که اگر فقیر و تنگ دست باشند، خداوند آنان را از فضل خود بی نیاز می سازد. و خداوند بر چنین کاری قادر است، چرا که واسع و علیم است.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

من ترک التزویج مخافة الفقر فقد اساء الظن باللّه عزوجلّ یقول: ان یکونوا فقراء یغنیهم الله من فضله.

هر کس از ترس فقر ازدواج را ترک کند، پس به خدا گمان بد برده است؛ چون خداوند می فرماید: اگر فقیر باشند، خداوند از فضل خویش آنان را بی نیاز می کند.

برکت توکل

یکی از بحث های مهم علم اخلاق، توکل و تفویض است. توکل یعنی وکیل گرفتن خدا در کارها.

و تفویض؛ یعنی واگذار کردن اداره خویش و کار خود به خدا.

توکل و تفویض در همه عرصه های زندگی یک مسلمان لازم است و در امر ازدواج نیز باعث می شود به جای ترس از آینده مبهم، به محکم ترین پناه و تکیه گاه دل بسپاریم که «و علی الله فلیتوکل المتوکلون؛ بر خدا توکل می کنند توکل کنندگان.» (ذاریات: 58) و به جای فکر روزی و غم اقتصادی، به امید روزی دهنده صاحب قوت متین باشیم. (ابراهیم: 12) و بیش از آنچه به خود و جیب و کیف و دارایی و شغل خویش اعتماد کنیم، بر قدرت لایزال وخزاین بی انتهای الهی اطمینان کنیم.

برکت ازدواج

امام صادق علیه السلام فرمود: «اکثر الخیر فی النساء؛ بیشتر خیر در زن هاست.» روزی، یکی از آن خیرهاست و فرزند صالح، زندگی طیب و... از دیگر برکات ازدواج است.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اِتَّخَذوا الاَهْلَ فَاِنَّهُ اَرْزَقُ لَکُم؛ برای خود اهل بگیرید که این کار برای شما روزی آورترین اقدام است.» پس به آنان که در پی پول برای تشکیل زندگی هستند، باید گفت که ازدواج کنید تا رزق و روزی الهی به جانب شما جاری شود؛ زیرا ازدواج خود، بهترین منبع خیر و برکت در زندگی است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جای دیگر می فرمایند: «تزوجوا النساء فانهن یأتین بالمال؛ با زن ها ازدواج کنید که آنها مال آور هستند».

در این حدیث شریف، زن ها و ازدواج با آنان را، راه رسیدن به مال دانسته اند. در حالی که، جوانان ما دوری از زن و پرهیز از ازدواج را شرط رسیدن به مال می دانند و تا مرز پیری، از رسیدن به مال و زن هر دو، محروم می مانند! و این تاوان بدگمانی به خدا و وعده او و ضعف اعتقاد به گفتار بزرگان دینی و عقاید مذهبی است.

در سایه توکل و تفویض و خوش گمانی به خداوند، انسان مؤمن به موقع تصمیم به ازدواج می گیرد، از فساد می رهد و خود را در حصار محکم ازدواج حفظ می کند و به سازندگی روحی بر اثر ازدواج نایل می شود. در زمان مناسب تربیت بچه ها را به عهده می گیرد و با نشاط کافی مشکلات طبیعی ازدواج و تربیت فرزند را حل می کند و به آثار آن، که زندگی سالم و فرزند صالح است دست می یابد.

منشأ اخلاقی سخت گیری ها

دومین مانع ازدواج آسان را شاید بتوان سخت گیری دانست. معمولاً سخت گیری ها بیشتر در موارد مهریه، مسکن، شغل و مدرک صورت می گیرد.

بیشتر این سخت گیری ها به دنیازدگی و فراموشی فضل و رحمت خداوند باز می گردد. این رویکردِ حرص و طمع، دنیا را محور ارزش ها و مهم ترین راه کامیابی جلوه می دهد. به همین جهت، انسان در کار ازدواج نیز سعی می کند با افراد ثروتمند و متمکن وصلت کند.

مهریه و ازدواج

رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره کمی مهریه می فرماید: «خیرهن اسرهن صداقاً؛ بهترین زنان، آنهایند که مهریه شان کم باشد.» و می فرماید: «خیر نساء اقصی اصبحن وجها و اقلّهن قهرا؛ بهترین زنان امت من، زیباروترین و کم مهرترین آنهاست.» نکته جالب این حدیث، در کنار هم بیان کردن این دو صفت است:

;گفت پیغمبر از سعادت زن ها ;رویِ زیبا و مهر کم باشد

;از میان زنان امت من ;او سزاوار بر حرم باشد

و باز روایت شده است: «مِن برکة المرأة قلّة مهرها و من شئومها کثرة مهرها؛ از برکت زن، کمی مهر اوست و از شومی و بد شگونی او، زیادی مهریه اوست».

میزان مهریه در اسلام پانصد درهم تعیین شده است که در حال حاضر حدود ششصد هزار تومان است. امام جواد علیه السلام دختر خلیفه غاصب وقت (مأمون) را با همین مهریه عقد کرد.

هشام بن حکم از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود:

اذا تزوج المرأة لمالها او جمالها لم یُرزق ذلک، فان تَزَوَّجها لدنیها رَزقه اللّه عزوجل جمالها و مالها.

وقتی مرد زنی را برای مال یا زیبایی اش بگیرد، خداوند هم جمال و هم مال زنش را روزی او می کند.

در این کلام از سنت همیشه جاری الهی پرده برداشته شده است. اساسا فردی که دارای صفات فاخر اخلاقی، مثل زهد و قناعت و دنیاگریزی پسندیده است، هرگز در امر ازدواج سخت نمی گیرد و برای او زیادی مهریه یا مال یا جهیزیه یا برخورداری از ثروت زیاد، محور سنجش و ملاک تشخیص نیست؛ بلکه اخلاق اسلامی ملاک های دیگری معرفی کرده است که سعادت را نیز در سایه آن ملاک تضمین کرده. اگر اخلاق اسلامی بر رفتار جامعه ما سایه افکند، این سدّ سخت گیری نیز خواهد شکست و ازدواج آسان، صورت خواهد گرفت.

مدرک و شأن اجتماعی

از عوامل دیگر سخت گیری، درخواست مدرک یا شأن و وجاهت بالای اجتماعی است. عموم افراد به آنهایی بیشتر تمایل نشان می دهند که مدرک بالاتر یا جایگاه اجتماعی برتری دارند. در حالی که، رابطه میان بزرگی و انسانیت فرد، با مدرک یا شأن اجتماعی او همواره مساوی نیست.

چه بسا افراد تحصیل کرده ای که جز دنیاپرستی و حیله گری، تحصیل نکرده اند و ای بسا افراد تحصیل ناکرده ای که در سینه آنان گوهرهای پر ارج انسانیت، مثل درستی، وفاداری، مردانگی، سخاوت، ایثار، محبت، صفا، سادگی، خلوص، درک، معرفت، لیاقت، استقامت، اعتماد به نفس و... موج می زند. آنچه در علم اخلاق می تواند پایه ارزش ها و سنجش ها قرار گیرد، داشتن چنین صفاتی است، نه داشتن کاغذی به نام مدرک یا میزی به نام ریاست که با تعویض حکم یا تحول و تغییر قانونی، به سادگی از بین می روند.

;مُهر لیاقت، نه به مدرک بود ;مهر بود آنچه به جان حک بود

آنهایی که خوش بختی را در پشت مدرک و میز ریاست می جویند، از ابتدایی ترین معارف دینی و مبانی اخلاق اسلامی نیز محروم هستند؛ وگرنه به نور علم می دیدند که سعادت و خوش بختی هیچ ارتباطی به ثروت و مدرک ندارد. با این حال، کسی منکر مدرک و تحصیل نیست؛ چه اگر مدرک با علم و نور و اخلاق اسلامی در فردی یک جا جمع شود، چون او هم دارای ارزش های اخلاقی و نیز صاحب ارزش های عرفی جامعه است و به سبب همان اخلاق های دینی می تواند مورد تأیید دین قرار گیرد و فرد مناسبی برای انتخاب باشد. از بهترین نمونه و اسوه تاریخی برای ازدواج آسان و ساده می توان به ازدواج جویبر با زُلفی اشاره کرد. جویبر فردی غریب، سیاه، قد کوتاه، فقیر و بی مسکن بود و زلفی دختری برخوردار و دارای شأن برتر اجتماعی. ولی به توصیه پیامبر صلی الله علیه و آله زلفی حاضر شد به عقد آن مسلمان درآید؛ چون در وهله اول، مسلمانی، کفو می آورد و ثانیا می تواند با این کار دل پیامبر صلی الله علیه و آله را شاد کند.

جو زدگی و فخر فروشی

پرورش یافتگان دامن اخلاق اسلامی، انسان هایی با وقار، صاحب بصیرت، با ثبات و غیر متزلزل در تند بادهای حوادث هستند.

آنان مرعوب التهابات اجتماعی و جوزدگی و خرافات و گرایش های غالب نمی شوند.

در مقابل آنان، افرادی نیز هستند که تمام حساسیت و بینش و رفتار آنان وابستگی کامل به جو جامعه دارد. اگر در جامعه چیزی مُد شود، حتما باید آنان نیز به آن دست یابند. اگر چیزی در نزد مردم زیبا و ارزش تلقی گردد، آنها نیز آن را زیبا می دانند.

در امر ازدواج نیز آثار جوزدگی، بسیار به چشم می خورد؛ مطالبه مهریه سنگین و برپایی مجالس پرهزینه، ماشین، مسکن خوب، شغل عالی و مدرک و شأن بالا برای فخرفروشی به دیگران، از جمله این امور است.

در این میان استفاده از لباس های گوناگون با مدل های جدید، رفت و آمدهای پرهزینه، میهمانی ها و هدیه های گران بها و تجملاتی، صرفا برای جلب توجه دیگران و برای بستن دهان مردم صورت می گیرد و در جریان این مسابقه، هر روز روش ها جدیدتر و پیش رفته تر می شود و هزینه ها بالاتر می رود. قرآن از این جلوه های زندگی ما با نام «زهرة الحیوة الدنیا؛ یعنی درخشش و گیرای زندگی دنیایی» (طه: 131) نام می برد و این رفتارها را «تَبَرُّجَ الْجاهِلیّة» (احزاب: 33) و فخرفروشی می داند.

قرآن کریم می فرماید: «ان الله لا یحب کل مختال فخور؛ خداوند هیچ حیله گر فخرفروشی را دوست ندارد». (لقمان: 18)

امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید: «اهلک الناس اثنان، خوف الفقر و طلب الفخر؛ دو چیز مردم را هلاک ساخت: ترس از فقر و طلب فخر».

و باز می فرمایند: «لا حُمق أعظم من الفخر؛ حماقتی بزرگ تر از فخرفروشی نیست».

پیروی از سنت های بدعت آمیز

;خلق را تقلیدشان بر باد داد ;ای دو صد لعنت بر این تقلید باد!

برخی سنت ها در جامعه ما رواج دارد که در دین از آن نکوهش شده است و به دلیل هزینه زیاد، جوانان را از تصمیم به ازدواج باز می دارد و مراسم ازدواج را با زشت ترین گناهان آلوده می سازد. رقص، نواختن موسیقی، در برخی موارد مصرف مواد مخدر یا مواد مست کننده، تشریفات و تزیین ماشین عروس و گرداندن او در خیابان ها، برپایی مراسم های پرهزینه در تالارهای تجملاتی، از جمله امور نامناسبی است که چهره زیبای ازدواج را آلوده ساخته است.

فرد مسلمان در سایه منش اخلاقی، به راحتی از این سنت های غلط و بدعت آمیز و نامبارک چشم می پوشد و در حدود احکام الهی، مراسم های شاد را برگزار می کند.

قرآن در رد منطق افرادی که از سنت و روش گذشتگان و پدرانشان کورکورانه پیروی می کنند، می فرماید:

قالوا بل نتبع ما الفینا علیه آبائنا أَو لَو کان آبائهم لایعقلون شیئا و لا یهتدون.

بگو اگر چه پدران شما از روی نادانی کارهایی را انجام می دادند، آیا باز شما از آنها پیروی خواهید کرد؟

درک صحیح فلسفه ازدواج

یکی از موانع معرفتی ازدواج، نداشتن درک صحیح و کامل از «فلسفه ازدواج» و جایگاه آن در اسلام است.

ازدواج فقط راهی برای ارضای غریزه جنسی نیست، بلکه نکات بسیار دقیق و ظریفی در آن نهفته است.

قرآن کریم ازدواج را مقدمه رسیدن به سکون، مودت، محبت و آرامش روحی و جسمی دانسته است.

ازدواج باعث می شود انسان در پرتو تلاش های مضاعف و دشواری های طبیعی آن، به پرورش و رشد دست یابد.

با ازدواج، انسان به پایداری نسل کمک می کند و نسل او باقی می ماند.

در پرتو ازدواج، انسان صاحب فرزند می شود و با تربیت صحیح آنها، جامعه را بهره مند می سازد.

انسان با ازدواج، به امر خدا و روش پسندیده پیامبر عمل می کند که به آن دستور داده اند:

النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی.

ازدواج سنت من است و هر آن کس که از سنت من روی برتابد، از من نیست.

فرد با ازدواج، مسئولیت سرپرستی یک انسان (همسر) را بر عهده می گیرد و به کمال و اجر آن نایل می شود.

با ازدواج و تشکیل خانواده، فرد به کانون حمایت نامحدود از همسر، برای همه عمر و در همه مشکلات دست می یابد.

با ازدواج، انسان به بهترین نعمت الهی و لذت مادی از راه حلال دست می یابد. امام صادق علیه السلام فرمود: ما تلذذ الناس فی الدنیا و الآخرة بلذةٍ اکثر لحم من النساء؛ مردم در دنیا و آخرت از لذتی بالاتر از زنان بهره مند نمی شوند.

حفظ از گناه، مهم ترین حاصل ازدواج است؛ ازاین رو، قرآن زن و مرد را لباس نگه دارنده هم معرفی می کند:

«هنّ لباس لکم و انتم لباس لَهُنَّ.» (بقره: 187) و حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام می فرماید: من یحب ان یلقی الله طاهرا مطهرا فلیقه بزوجه؛ هر که دوست دارد خدا را پاک و پاکیزه ملاقات کند، پس با همراهی همسرش به ملاقات او رود.» یعنی ازدواج کند تا پاک بماند و پاک، خدا را ملاقات کند.

حفظ دین از آثار و علت های دیگر تشویق به ازدواج است؛ چون هم با افزایش نسل مسلمانان، اساس جامعه اسلامی و دین حفظ می شود و هم با ازدواج، فرد از خطرهای تجرد رها می گردد که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «من تزوج فقد احرز نصف دینه؛ هر کس ازدواج کرد، نصف دین خود را در پناه و حفاظ قرار داد».

اینها گوشه ای از آثار ازدواج است که در منابع دینی به آنها اشاره شده است و اگر فلسفه ازدواج در باور جوانی جایگاه شایسته خود را پیدا کند، قطعا گرایش و رفتار متناسب با این معرفت نیز از او ظاهر خواهد شد.

اگر در سایه آشنایی با معارف و آراستگی به اخلاق اسلامی و قرآنی، موانع ذهنی و ترس های مبهم از آینده و فقر برطرف شود، ازدواج به آسانی صورت خواهد گرفت.

محیط آلوده

محیط آلوده، از عواملی است که انگیزه ازدواج را از چند جهت کاهش می دهد. برخی، به دلیل آسانی ارتباط نامشروع و سختی ازدواج، گزینه اول را انتخاب می کنند و از ازدواج و تشکیل خانواده سرباز می زنند.

امام رضا علیه السلام فرموده اند: زنا حرام شده است؛ چون فسادهایی از قبیل قتل، از بین رفتن نسل، ترک تربیت فرزندان، فساد ارث ها و امثال آن، در زنا است.

برخی دیگر نیز به دلیل ناامنی اجتماع، از ازدواج وحشت پیدا می کنند؛ چون می ترسند نتوانند فرد پاک و شایسته ای برای خویش انتخاب کنند.

افرادی که روابط نامشروع را پیش از ازدواج تجربه کنند، ناخواسته به دام سوءظن و بدگمانی می افتند و این بدگمانی مشکلات جدی برای ازدواج او ـ از ابتدا تا انتها ـ پیش خواهد آورد.

نام پیامبرانی که عرب زبان بودند؟ و نام آخرین پیامبری که وارد بهشت می شود؟

پرسشنام پیامبرانی که عرب زبان بودند؟ و نام آخرین پیامبری که وارد بهشت می شود؟

پاسخ

 

رسول خدا(ص) به ابوذر غفاری فرمودند: «چهار تن از پیامبران عرب بودند: حضرت هود، حضرت صالح، حضرت شیث علیهم السلام و پیامبر تو حضرت محمّد، صلی الله علیه و آله»(بحار الأنوار، ج ‏74، ص 73)

امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «آخرین پیامبری که وارد بهشت می‏شود؛ سلیمان بن داود علیه السلام می‏باشد و این برای مال و ثروت و سلطنتی است که در دنیا به او داده شد»(بحار الأنوار، ج ‏70، ص 107)

اشعار محلی علامه حسن زاده آملی

بسم الله كه مبدء كائناته‏

بسم الله كه سرچشمه حياته‏

بسم الله كه كليد مشكلاته‏

بسم الله كه شافع عرصاته‏

يك و چار و هفت و يكهزار و يك نوم‏

ته نوم هسّ و ته نوم هرگز نبونه گوم‏

هفت دريو مركّب بووه صد هزار بار

توم بون و ته نوم هسّه كه نبونه توم‏

ذكر يونسى باب مرا ده يارون‏

حاجت بخواهين خدا جواده يارون‏

شكار غافل صيد صيّاده يارون‏

دنيا صيّاد و شيطون شيّاده يارون‏

ادامه نوشته

عجاز قرآن(سیاه چاله ها در قرآن)

عجاز قرآن(سیاه چاله ها در قرآن)

 

انسان ها عادت داشتند تا زمانی كه پیامبران برایشان معجزه نیاورده اند، حرف این فرستادگان خدا را رد كنند.

 بعضی ها حرف آن ها را قبول می كردند و بعضی هم بر سرسختی خود می افزودند. اكنون بعد از وفات پیامبران، باز هم مردم نیاز دارند بدانند آیا خدا وجود دارد؟

 داروینیسم و نظریه تكامل به كفر ورزی انسان ها و سكولاریزم كمك كرد به طوری كه این نظریه انسان ها را تا تاریكی های عصر حجر برد.

 به خاطر تحریف دین مسیحیت و دین یهودیت، پیروان این ادیان در اثر این نظریه دچار تزلزل و دودلی شدند.

اسلام، آخرین دین آسمانی اكنون در مقابل این نظریات كفر آمیز ایستاده است. بیشتر یافته های علمی كه دانشمندان به آن می بالند در قرآن ذكر شده است ( قابل توجه كه ما مسلمانان اعتقاد داریم تمامی علوم در قرآن است و منظور نویسنده در این جا آن است كه علوم كشف شده را ما با قرآن توانسته ایم تطبیق دهیم. مترجم) كه ۱۴۰۰سال پیش نازل شده است.  

یكی از معجزات علمی كه در قرآن آمده است، در مورد سیاه چاله ها می باشد.

خداوند با اشاره به مشخصات خاصی، در آیه زیر به سیاه چاله ها اشاره می كنند.

این مشخصات عبارتند از:

۱) آن ها ستارگانی در حال حركت هستند.

۲) آن ها پنهان هستند.

۳) آن ها ستارگانی جارو كننده هستند.

اجازه بدهید قبل از اینكه ببینیم اخترفیزیك دان ها در مورد سیاه چاله ها چه می گویند، به آیه زیر از قرآن كریم اشاره كنیم.

خداوند در قرآن فرموده اند:

{ فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ*الْجَوَارِ الْكُنَّس* وَاللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ * وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ * إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِیمٍ}[التكویر:۱۵-۱۹]

به راستی سوگند به اختران بازگردنده نمی خورم. ۱۶. آن روندگان نهان شونده. ۱۷. و به شب چون تاریك شود. ۱۸. و به سپیده چون بدمد. ۱۹. كه این سخن فرستاده ای است بزرگوار(جبرئیل).

به خوبی امروزه مشخص شده است كه ستارگان در طول عمر خود دچار تحول می شوند تا آنكه بمیرند. یكی از انواع مرگ ستارگان، تبدیل شدن به سیاه چاله است.

خداوند در قرآن می فرمایند:

{وَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا إِلَهَ إِلا هُوَ كُلُّ شَیْءٍ هَالِكٌ إِلا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ}[القصص:۸۸]

با خداوند، معبود دیگری را نخوانید. خدایی نیست جز او، هرچیزی نابود می شود مگر ذات او. فرمان مخصوص اوست، به سوی او بازگردانده می شوید.

در طول دوره زندگی ستارگان، آن ها موجودیت خود را تغییر می دهند. این تغییر میلیون ها سال طول می كشد.

برای فهم بهتر آیات قرآن نیاز  به  اطلاعات مختصری پیرامون مرگ ستارگان و چگونگی تشکیل سیاه چاله ها داریم.

از اعماق ستارگان انرژی هسته ای آزاد میشود که سوخت ستارگان را تامین میکنند.

هنگامی که پس از میلیارد ها سال کلیه این سوخت به پایان میرسد ستاره از درون شروع به سرد شدن میکند ونیروی جاذبه موجب تراکم و کوچکتر شدن آن میگردد.

به این ستاره ی مرده "کوتوله ی سفید" میگویند که اگر جرمش بیشتر از یک چهارم جرم خورشید باشدنمیتواند جرم خود را استوار نگه دارد و کوچکتر شدن همچنان ادامه پیدا میکند.

در این مرحله این ستاره ی مرده را "ستاره ی نوترونی "گویند ( یک سانتی متر مکعب از ستاره ی نوترونی دارای جرمی معادل صد میلیون  تن است.)

همچنین معادلات میگویند که اگر جرم ستاره ی نوترونی بیش از سه برابر جرم خورشید باشد مواد تشکیل دهنده ی آن به صورت یک نقطه در می آید و درون سیاه چاله نا پدید میشود.

نیروی گرانشی سیاه چاله به حدی فضا را خمیده میکند که هر نور به روی خود برمیگردد و علت سیاه بودن سیاه چاله به همین دلیل است که چهره ای ترسناک به آن میدهد.

برای هر چیزی که به درون سیاه چاله کشیده میشود زمان متوقف شده و دیگر گذشته و آینده ای برایش معنا ندارد.

هیچ چیز سریعتر از نور حرکت نمیکند .پس اگر نور نتواند بگریزد هیچ چیز دیگری قادر به گریز نخواهد بود.

● انواع سیاه چاله ها كدامند؟

دانشمندان سه نوع سیاه چاله را كشف كرده اند:كوچك، متوسط و بزرگ.

۱) نوع كوچك یا كم جرم یا نوع اختری یا كهكشانی

این نوع از سیاه چاله ها از ستارگانی تشكیل می شوندكه جرمشان ۱۰۰برابر جرم خورشید ما است.

وقتی كه انرژی چنین ستاره ای تمام می شود، پوسته خارجی خود را پرتاب می كند و هسته خود را كه هنوز ۱۵برابر خوررشید ما است را نگه می دارد.

دانشمندان عقیده دارند كه كهكشان راه شیری ما دارای ده ها هزار از این سیاه چاله ها است بنابراین به آن سیاه چاله كهكشانی می گویند.

۲) سیاه چاله های متوسط.

۳) سیاه چاله های بسیار سنگین.

در مركز كهكشان ها قرار دارند. بعضی از دانشمندان عقیده دارند كه بیشتر كهكشان ها كه كهكشان ما هم جزوی از آن است، دارای سیاه چاله ای در مركز خود است.

در ستارگان سنگین دو فرایند مهم پیوسته رخ می دهد. یكی جوش هسته ای است( كه هیدروژن را از مركز ستاره به بیرون می فرستد و دیگری جاذبه (كه تمامی هیدروژن را به طرفی كه آمده بود می كشد).

 این دو روند یكدیگر را خنثی می كنند تا اینكه هیدروژن ستاره سوخته شود و در این موقع جاذبه غلبه می كند.

وقتی كه جاذبه غلبه كرد، ستاره ناپایدار می شود و منفجر می گردد.

وقتی كه شروع به منفجر شدن كرد، دیگر متوقف نمی شود و ستاره ( و در نهایت اتم هایش) به داخل خود فرو می ریزند و منجر به تشكیل سیاه چاله می شود.( Hewitt۱۸۶).

این تصویر كه به كمك اشعه ایكس گرفته شده است نشان دهنده سیاهچاله ای است كه در حال بلعیدن ستاره ای می باشد.

سیاهچاله بسیار سنگین سیاهچاله ای است كه جرم آن بین ۱۰۵تا ۱۰۱۰برابر جرم خورشید است.

امروزه این عقیده وجود دارد كه اگر همه كهكشان ها سیاهچاله ای از این نوع نداشته باشند، تعداد زیادی از آن ها كه كهكشان راه شیری نیز جزئی از آن است، در مركز خود چنین سیاه چاله ای را دارند.

این سیاه چاله ها دارای خصوصیات عجیبی هستند كه آن ها را از همنوعان خود متمایز می كند.

● چرا سیاهچاله ها سیاه می باشند؟

یك موشك برای آنكه سطح زمین را ترك كند باید سریعتر از ۲۵۰۰۰ مایل در ساعت ( ۷مایل در ثانیه) حركت كند. به این سرعت، سرعت فرار از زمین می گویند.

اگر راكت سرعتی كم تر از این مقدار داشته باشد، توسط جاذبه به زمین بر می گردد.

 سرعت فرار از یك سیاه چاله بیش از ۱۸۶۰۰۰مایل در ساعت است پس اگر بخواهیم از آن فرار كنیم، باید سرعتی بیش از این مقدار داشته باشیم.

 سرعت نور ۱۸۶۰۰۰مایل در ساعت است بنابراین نمی تواند از سیاهچاله ها فرار كند پس این سیاهچاله ها به رنگ سیاه هستند.

ستاره شناسان به كمك اشعه ایكس و تلسكوپ های رادیویی توانسته اند سیاه چاله قدیمی را كه در اطراف كهكشان راه شیری است كشف كنند.

این سیاه چاله كه دارای مسیری نامتقارن است در حال بلعیدن ستاره ای می باشد.

اعتقاد بر این است كه این سیاه چاله باقی مانده یك ستاره بسیار بزرگ است كه میلیاردها سال پیش زندگی می كرده و از خانه خود به بیرون پرتاب شده و سرگردان در حال حركت می باشد.

بسیاری از ستارگان منظومه شمسی ما در یك صفحه نازكی به نام صفحه كهكشانی هستند. ا

گرچه خوشه های گردی نیز وجود دارند كه هركدام دارای صدها هزار ستاره قدیمی هستند و به دور مركز كهكشان در حركت می باشند و در مسیری می باشند كه از صفحه كهكشانی به دور می باشند.

بنابراین زمانی كه یك ستاره تمام سوختش به مصرف رسید در خود فرو می ریزد و در نهایت به سیاه چاله ای تبدیل می شود كه دارای چگالی بی نهایت و حجم بسیار ناچیز است و میدان مغناطیسی بسیار قوی دارد.

خداوند در قرآن به این حقیقت مرگ ستارگان( كه به خاطر پایان سوختشان است اشاره می كنند) در آن جا كه می گویند:

{ وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ} آنگه كه ستارگان به سیاهی می گرایند.

● آیا تمامی ستارگان به سیاه چاله تبدیل می شوند؟

تمامی ستارگان به سیاه چاله تبدیل نمی شوند. ستاره ای كه جرمش كم تر از ۱.۴بار بزرگتر از خورشید باشد، به كوتوله سفید تبدیل می شود.

ستاره ای كه ۱.۴ تا ۳برابر خورشید جرم داشته باشد تبدیل به ستاره نوترونی می شود. تنها ستارگانی كه جرمشان بیش از ۳برابر خورشید باشد به سیاهچاله تبدیل می شوند.

سیاه چاله ها آن قدر جرمشان زیاد است كه نور نمی تواند از آن ها عبور كند و چون چیزی سریع تر از نور نمی تواند حركت كند، هیچ چیز از سیاهچاله نمی تواند بیرون بیاید.

خداوند به این موارد قسم یاد می كنند تا تائید كنند كه قرآن از طرف پروردگار نازل شده است. به آیات ۱۵تا ۱۹سوره تكویر كه در بالا آمده است نگاهی دوباره بیاندازید.

این نوع تاكید كه در این آیات به كار رفته است و خداوند با قسم از آن ها یاد كرده، به خاطر اهمیت سیاهچاله ها است  .

  و در واقع ستارگان مرده در حال حركتی می باشند و نوری از خود تولید نمی كنند و هرچه سرراهشان باشد می بلعند.

 قرآن مجید از آن ها به "پاك كنندگان" یاد می كند كه در تطابق كامل با عملكرد آن ها از لحاظ علمی است.

دانشمندی غیر مسلمان كه نام سیاهچاله را برای این پدیده گذاشته است، بسیار مناسب این نام را انتخاب كرده است.

 اگرچه او هرگز قرآن نخوانده است ولی همان نامی را بر آن ها نهاده كه قرآن با آن نام آن ها را خوانده است.

این نشان دهنده آن است كه قرآن تا چه حدی به حقایق علمی كه امروزه كشف می شود نزدیك است.

این دانشمند این چنین این پدیده را تعریف كرده " آنچنان نیروی جاذبه ای دارند كه مانند یك جاروبرقی نامرئی كیهانی هستند و آن چنان مواد اطراف خود را جذب می كنند كه حتی نور نیز نمی تواند ازآن بیرون بیاید".

كلمه قرآنی خُنَّسِ در آیه ۱۵سوره تكویر را در عربی می توان به جاروبرقی ترجمه كرد.

زمانی كه سیاه چاله ها از لحاظ علمی تعریف شدند، دقت قرآن مجید در تعریف آن ها تنها در سه كلمه بیشتر مشخص می شود.

قرآن سیاه چاله ها را با خصوصیات زیر تعریف می كند:

۱) آن ها در حال حركت می باشند. (همان گونه كه علم می گوید.)

۲) آن ها وقتی شناسایی شدند، دارای حجاب می باشند. همان طور كه علم می گوید نور نیز نمی تواند از آن ها عبور كند.

۳) آن ها همه چیز را می بلعند.

منبع: بانك مقالات علمی

      کتاب سفر در زمان : جان و مری گریبین 

      کتاب تاریخچه زمان :استیون هاوکینگ 

اقامتگاههای حضرت امام از آغاز تا پایان / گلی زواره، غلامرضا

گنجينه معارف

اقامتگاههای حضرت امام از آغاز تا پایان / گلی زواره، غلامرضا


منابع : مجله پیام زن، شماره 91 

رواق منظر چشم من آشیانه توست

منشور منور

حضرت امام خمینی چون منشوری منور کثیری از فضایل و مکارم را در وجود خویش محقق ساخته بود. یکی از جنبه های جالب که در زندگی این بزرگمرد میدان حکمت و معرفت درخشندگی دارد، ساده زیستی، قناعت و اعراض از تشریفات و تجملات می باشد. امام که این شیوه را به نحو بارزی در زندگی خود پیاده کرده بود طی بیاناتی دیگران و خصوصا مسؤولین را به چنین روشی فرا می خواند و می فرمود: «ارزش انسان به خانه نیست، به باغ نیست. اگر ارزش انسان به اینها بود باید انبیا یک همچنین کاری بکنند. انبیا سیره شان را دیده اند که چه جور بوده است. ارزش انسان به این نیست که یک هیاهو داشته باشد و رفت و آمد زیاد داشته باشد» . (1) و در فرازی از یکی از سخنرانیهای خود خاطر نشان ساخته: «صاحب جواهر ... یک منزل محقر داشتند و در یک اتاقشان باز بود و به یک دالانی از قراری که نقل می کنند که در آن هوای گرم نجف یک نسیم، نسیم داغی می آمده و ایشان مشغول تحریر «جواهر» بوده اند» . (2) و در بیان دیگری به زهد و تقوای علما اشاره کرده و اظهار داشته اند: «در آن وقتی که آمدیم قم که در آنجا چه اشخاصی بودند، شخص اول قم در حیث زهد و تقوا... مرحوم آشیخ ابوالقاسم قمی، مرحوم آشیخ مهدی و عده دیگری و شخص نافذ آنجا و متقی، مرحوم آمیرزا محمد برقعی و مرحوم آمیرزا محمد ارباب، همه اینها را من منزلهایشان رفتم... در زندگی مشابه بودند ... مرحوم آمیرزا محمد ارباب که من رفتم مکرر منزلشان یک منزلی داشت دو سه تا اتاق داشت خیلی ساده، بسیار ساده. مرحوم آشیخ مهدی همین طور... وقتی انسان در آن محیط واقع می شد که اینها را می دید، همین دیدن اینها برای انسان یک درسی بود.» (3)

همان گونه که از بیانات حضرت امام استفاده می شود آشنایی با منزل مشاهیر خود می تواند برای علاقه مندان به مکارم آموزنده باشد و از این جهت در این نوشته کوشش شده است در یک بررسی اجمالی خوانندگان با محل سکونت حضرت امام خمینی، از خمین تا جماران آشنا شوند .

باروی امن

در دوران حکومت قاجارها ایران در آتش ناامنی و ستم می سوخت. اشرار از این فرصت بدست آمده سوء استفاده می کردند و شهرهای این مرز و بوم را مورد تاخت و تاز وحشیانه خویش قرار می دادند. شهر کوچک خمین که در دامنه ارتفاعاتی به نام «بوجه» آرمیده است، به کام آشوب فرو رفته و کمر مردمانشان از ستم شاهزادگان و خوانین خم شده است. در این شرایط آشفته هر گونه روزنه امیدی به روی مردم بسته است.

در آن زمان تنها یک در بر روی مسلمانان این دیار باز بود و ملجأیی برای محرومان محسوب می گشت و دلها در یک خانه آرامش می یافت و آنجا مکانی جز منزل حاج سید مصطفی موسوی پدر حضرت امام نبود. این منزل را محسن نامی که از متنفذین خمین بود و با تجاوزات افراد شرور نیز مخالفت داشت در تاریخ 15 ربیع الثانی 1255 ق به فردی که تازه وارد شهر شده ولی محبوب مردم بود و خوی شرارت نداشت واگذار کرد. این شخص کسی جز جد بزرگوار حضرت امام نبود. عمارت مذکور در پس دروازه محله سادات شرق خمین واقع است که شامل اندرونی و بیرونی می شود، اتاقها و منضمات این مکان تغییر آنچنانی نکرده اند و در توسعه و تعریض خیابان بروج و باروی جهت شرقی بنا را از بین برده است. این بیت از طریق کوچه ای مارپیچ و باریک به بازار و مسجد جامع متصل می شود. پدر امام در خانه مزبور را بر روی بی پناهان و پابرهنگان باز گذاشته و برای دفع اشرار و دفاع از محرومان سلاح بر دوش گرفته و این مکان را به محل مبارزه با متجاوزان و جایگاه امن مظلومان تبدیل کرده بود. 

ادامه نوشته

چهل حديث

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

چهل حديث

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

قالَ الاِْمامُ الْعَسْكَرى(عليه السلام):

1- پرهيز از جدال و شوخى

«لا تُمارِ فَيَذْهَبَ بَهاؤُكَ وَ لا تُمازِحْ فَيُجْتَرَأَ عَلَيْكَ.»:

جدال مكن كه ارزشت مىرود و شوخى مكن كه بر تو دلير شوند.

2- تواضع در نشستن

«مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الَْمجْلِسِ لَمْ يَزَلِ اللّهُ وَ مَلائِكَتُهُ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ حَتّى يَقُومَ.»:

هر كه به پايين نشستن در مجلس خشنود باشد، پيوسته خدا و فرشته ها بر او رحمت فرستند تا برخيزد.

3- هلاكت در رياست و افشاگرى

«دَعْ مَنْ ذَهَبَ يَمينًا وَ شِمالاً، فَإِنَّ الرّاعِىَ يَجْمَعُ غَنَمَهُ جَمْعَها بِأَهْوَنِ سَعْى وَ إِيّاكَ وَ الاِْذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّياسَةِ، فَإِنَّهُما يَدْعُوانِ إِلَى الْهَلَكَةِ.»:

آن كه را به راست و چپ رود واگذار! به راستى چوپان، گوسفندانش را به كمتر تلاشى گِرد آوَرَد. مبادا اسرار را فاش كرده و سخن پراكنى كنى و در پىرياست باشى، زيرا اين دو، آدمى را به هلاكت مىكشانند.

4- گناهى كه بخشوده نشود

«مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا تُغْفَرُ : لَيْتَنى لا أُؤاخَذُ إِلاّ بِهذا. ثُمَّ قالَ: أَلاِْشْراكُ فِى النّاسِ أَخْفى مِنْ دَبيبِ الَّنمْلِ عَلَى الْمَسْحِ الاَْسْوَدِ فِى اللَّيْلَةِ الْمُظْلِمَةِ.»:

از جمله گنـاهانى كـه آمرزيده نشود ايـن است كه [آدمى ] بگويد: اى كاش مرا به غير از اين گناه مؤاخذه نكنند. سپس فرمود: شرك در ميان مردم از جنبش مورچه بر روپوش سياه در شب تار نهانتر است.

5- نزديكتر به اسم اعظم

«بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ أَقْرَبُ إِلَى اسْمِ اللّهِ الاَْعْظَمِ مِنْ سَوادِ الْعَيْنِ إِلى بَياضِها.»:

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» به اسم اعظم خدا، از سياهى چشم به سفيدىاش نزديكتر است.

6- دوستى نيكان و دشمنى بدان

«حُبُّ الاَْبْرارِ لِلاَْبْرارِ ثَوابٌ لِلاَْبْرارِ، وَ حُبُّ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ فَضيلَةٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ زَيْنٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الاَْبْرارِ لِلْفُجّارِ خِزْىٌ عَلَى الْفُجّارِ.»:

دوستى نيكان به نيكان، ثوابست براى نيكان. و دوستى بدان به نيكان، فضيلت است براى نيكان. و دشمنى بدان با نيكان، زينت است براى نيكان. و دشمنى نيكان با بدان، رسوايى است براى بدان.

7- سلام نشانه تواضع

«مِنَ التَّواضُعِ أَلسَّلامُ عَلى كُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الَْمجْلِسِ.»:

از جمله تواضع و فروتنى، سلام كردن بر هر كسى است كه بر او مىگذرى، و نشستن در پايين مجلس است.

8- خنده بيجا

«مِنَ الْجَهْلِ أَلضِّحْكُ مِنْ غَيْرِ عَجَب.»:

خنده بيجا از نادانى است.

9- همسايه بد

«مِنَ الْفَواقِرِ الَّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إِنْ رَأى حَسَنَةً أَطْفَأَها وَ إِنْ رَأى سَيِّئَةً أَفْشاها.»:

از بلاهاى كمرشكن، همسايه اى است كه اگر كردار خوبى را بيند نهانش سازد و اگر كردار بدى را بيند آشكارش نمايد.

10- پندى گويا و جامع

«أُوصيكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دينِكُمْ وَالاِْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَديثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله عليه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذا وَرَعَ فى دينِهِ وَ صَدَقَ فى حَديثِهِ وَ أَدَّى الاَْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قيلَ: هذا شيعِىٌ فَيَسُرُّنى ذلِكَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا زَيْنًا وَ لا تَكُونُوا شَيْنًا، جُرُّوا إِلَيْنا كُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا كُلَّ قَبيح، فَإِنَّهُ ما قيلَ فينا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قيلَ فينا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ كَذلِكَ.»:
لَناحَقٌّ فى كِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهيرٌ مِنَ اللّهِ لا يَدَّعيهِ أَحَدٌ غَيْرُنا إِلاّ كَذّابٌ. أَكْثِرُوا ذِكْرَ اللّهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله عليه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُواما وَصَّيْتُكُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُكُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَيْكُمْ السَّلامَ.»:

شما را به تقواى الهى و پارسايى در دينتان و تلاش براى خدا و راستگويى و امانتدارى درباره كسى كه شما را امين دانسته ـ نيكوكار باشد يا بدكار ـ و طول سجود و حُسنِ همسايگى سفارش مىكنم. محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)براى همين آمده است.

در ميان جماعت هاى آنان نماز بخوانيد و بر سر جنازه آنها حاضر شويد و مريضانشان را عيادت كنيد.و حقوقشان را ادا نماييد، زيرا هر يك از شما چون در دينش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مىشود: اين يك شيعه است، و اين كارهاست كه مرا خوشحال مىسازد.

تقواى الهى داشته باشيد، مايه زينت باشيد نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بكشانيد و همه زشتى را از ما بگردانيد، زيرا هر خوبى كه درباره ما گفته شود ما اهل آنيم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوريم. در كتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پيامبر خداست و خداوند ما را پاك شمرده، احدى جز ما مدّعى اين مقام نيست، مگر آن كه دروغ مىگويد.

زياد به ياد خدا باشيد و زياد ياد مرگ كنيد و زياد قرآن را تلاوت نماييد و زياد بر پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) سلام و تحيّت بفرستيد. زيرا صلوات بر پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ كنيد و شما را به خدا مىسپارم، و سلام بر شما.

11- انديشه در كار خدا

«لَيْسَتِ الْعِبادَةُ كَثْرَةَ الصِّيامِ وَ الصَّلوةِ وَ إِنَّما الْعِبادَةُ كَثْرَةُ التَّفَكُّرِ فى أَمْرِ اللّهِ.»:

عبادت كردن به زيادى روزه و نماز نيست، بلكه [حقيقتِ] عبادت، زياد در كار خدا انديشيدن است.

12- پليدى خشم

«أَلْغَضَبُ مِفْتاحُ كُلِّ شَرٍّ.»:

خشم و غضب، كليد هر گونه شرّ و بدى است.

13- ويژگى هاى شيعيان

«شيعَتُنا الْفِئَـةُ النّاجِيَةُ وَالْفِرْقَةُ الزّاكِيَةُ صارُوا لَنا رادِئًا وَصَوْنًا وَ عَلَى الظَّلَمَةِ أَلَبًّا وَ عَوْنًا سَيَفْجُرُ لَهُمْ يَنابيعُ الْحَيَوانِ بَعْدَ لَظْىِ مُجْتَمَعِ النِّيرانِ أَمامَ الرَّوْضَةِ.»:

پيروان ما، گروه هاى نجات يابنده و فرقه هاى پاكى هستند كه حافظان [آيين] مايند، و ايشان در مقابل ستمكاران، سپر و كمككار ما [هستند]. به زودى چشمه هاى حيات [منجىِ بشريّت] بعد از گدازه توده هاى آتش! پيش از ظهور براى آنان خواهد جوشيد.

14- ناآرامى كينه توز

«أَقَلُّ النّاسِ راحَةً أَلْحُقُودُ.»:

كينه توز ، ناآرامترينِ مردمان است.

15- پارساترين مردم

«أَوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، أَعْبَدُ النّاسِ مَنْ أَقامَ عَلَى الْفَرائِضِ أَزْهَدُ النّاسِ مَنْ تَرَكَ الْحَرامَ، أَشَدُّ النّاسِ اجْتَهادًا مَنْ تَرَكَ الذُّنُوبَ.»:

پارساترين مردم كسى است كه در هنگام شبهه توقّف كند. عابدترين مردم كسى است كه واجبات را انجام دهد. زاهدترين مردم كسى است كه حرام را ترك نمايد. كوشننده ترين مردم كسى است كه گناهان را رها سازد.

16- وجود مؤمن

«أَلْمُؤْمِنُ بَرَكَةٌ عَلَى الْمُؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَى الْكافِرِ.»:

مؤمن براى مؤمن ،بركت و بر كافر، اتمام حجّت است.

17- محصول اعمال

«إِنَّكُمْ فى آجال مَنْقُوصَة وَ أَيّام مَعْدُودَة وَ الْمَوْتُ يَأْتى بَغْتَةً، مَنْ يَزْرَعْ خَيْرًا يَحْصِدُ غِبْطَةً وَ مَنْ يَزْرَعْ شَرًّا يَحْصِدُ نِدامَةً، لِكُلِّ زارِع ما زَرَعَ لا يُسْبَقُ بَطىءٌ بِحَظِّهِ، وَ لا يُدْرِكُ حَريصٌ ما لَمْ يُقَدَّرُ لَهُ، مَنْ أُعْطِىَ خَيْرًا فَاللّهُ أَعْطاهُ، وَ مَنْ وُقِىَ شَرًّا فَاللّهُ وَقاهُ.»:

شما عمر كاهنده و روزهاى برشمرده اى داريد، و مرگ به ناگهان مىآيد، هر كس تخم خيرى بكارد به خوشى بِدْرَوَد، و هر كس تخم شرّى بكارد به پشيمانى بِدْرَوَد. هر كه هر چه بكارد همان براى اوست. كُندكار را بهره از دست نرود و آزمند آنچه را مقدرّش نيست در نيابد، هر كه به خيرى رسد خدايش داده، و هر كه از شرّى رهد خدايش رهانده.

18- شناخت احمق و حكيم

«قَلْبُ الأَحْمَقِ فى فَمِهِ وَ فَمُ الْحَكيمِ فى قَلْبِهِ.»:

قلب احمق در دهان او و دهان حكيم در قلب اوست.

19- تلاش براى رزق مقدّر

«لا يَشْغَلْكَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.»:

رزق و روزىِ ضمانت شده، تو را از كار واجب باز ندارد.

20- عزّتِ حقگرايى

«ما تَرَكَ الْحَقَّ عَزيزٌ إِلاّ ذَلَّ، وَلا أَخَذَ بِهِ ذَليلٌ إِلاّ عَزَّ.»:

هيچ عزيزى حقّ را رها نكند، مگر آن كه ذليل گردد و هيچ ذليلى به حقّ نياويزد، مگر آن كه عزيز شود.

21- دوست نادان

«صَديقُ الْجاهِلِ تَعَبٌ.»:

دوست نادان، مايه رنج است.

22- بهترين خصلت

«خَصْلَتانِ لَيْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: أَلاِْيمانُ بِاللّهِ وَ نَفْعُ الاِْخْوانِ.»:

دو خصلت است كه بهتر و بالاتر از آنها چيزى نيست:ايمان به خدا و سود رساندن به برادران.

23- نتيجه جسارت بر پدر

«جُرْأَةُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ فى صِغَرِهِ تَدْعُوا إِلَى الْعُقُوقِ فى كِبَرِهِ.»:

جرأت و دليرى فرزند بر پدرش در كوچكى، سبب عاقّ و نارضايتى پدر در بزرگى مىشود.

24- بهتر از حيات و بدتر از مرگ

«خَيْرٌ مِنَ الْحَياةِ ما إِذا فَقَدْتَهُ أَبْغَضْتَ الْحَياةَ وَ شَرُّ مِنَ الْمَوْتِ ما إِذا نَزَلَ بِكَ أَحْبَبْتَ الْمَوْتَ.»:

بهتر از زندگى چيزى است كه چون از دستش دهى، از زندگى بدت آيد، و بدتر از مرگ چيزى است كه چون به سرت آيد مرگ را دوست بدارى.

25- وابستگى و خوارى

«ما أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.»:

چه زشت است براى مؤمن، دلبستگى به چيزى كه او را خوار دارد.

26- نعمت بلا

«ما مِنْ بَلِيَّة إِلاّ وَ لِلّهِ فيها نِعْمَةٌ تُحيطُ بِها.»:

هيچ بلايى نيست، مگر اين كه در آن از طرف خدا نعمتى است.

27- اكرام بدون افراط

«لا تُكْرِمِ الرَّجُلَ بِما يَشُقُّ عَلَيْهِ.»:

هيچ كس را طورى اكرام مكن كه بر او سخت گذرد.

28- ارزش پند پنهان

«مَنْ وَعَظَ أَخاهُ سِرًّا فَقَدْ زانَهُ، وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِيَةً فَقَدْ شانَهُ.»:

هر كه در نهان، برادر خود را پند دهد او را آراسته، و هر كه آشكارا برادرش را پند دهد او را كاسته.

29- تواضع و فروتنى

«أَلتَّواضُعُ نِعْمَةٌ لا يُحْسَدُ عَلَيْها.»:

تواضع و فروتنى، نعمتى است كه بر آن حسد نبرند.

30- سختى تربيت نادان

«رِياضَةُ الْجاهِلِ وَ رَدُّ المُعْتادِ عَنْ عادَتِهِ كَالْمُعْجِزِ.»:

پرورش دادن نادان و ترك دادن معتاد از عادتش، مانند معجزه است.

31- شادى بيجا

«لَيْسَ مِنَ الأَدَبِ إِظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الَْمحْزُونِ.»:

اظهار شادى نزد غمديده، از بىادبى است.

32- جمال ظاهر و باطن

«حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالُ ظاهر، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالُ باطِن.»:

صورت نيكو، زيبايى ظاهرى است،و عقل نيكو، زيبايى باطنى است.

33- كليد تمام گناهان

«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ فى بَيْت وَ جُعِلَ مِفْتاحُهُ الْكَذِبَ.»:

تمام پليدى ها در خانه اى قرار داده شده و كليد آن دروغگويى است.

34- چشم پوشى از لغزش و يادآورى احسان

«خَيْرُ إِخْوانِكَ مَنْ نَسِىَ ذَنْبَكَ وَ ذَكَرَ إِحْسانَكَ إِلَيْهِ.»:

بهترين برادران تو كسى است كه خطايت را ناديده گيرد و احسانت را يادآور شود.

35- مدح نالايق

«مَنْ مَدَحَ غَيْرَالمُسْتَحِقِّ فَقَدْ قامَ مَقامَ المُتَّهَمِ.»:

هر كه نالايقى را ثنا گويد، خود در موضعِ اتّهام قرار گيرد.

36- راه دوست يابى

«مَنْ كانَ الْورَعُ سَجِيَّتَهُ، وَ الْكَرَمُ طَبيعَتَهُ، وَ الْحِلْمُ خُلَّتَهُ كَثُرَ صَديقُهُ.»:

كسى كه پارسايى خوى او، و بخشندگى طبيعت او، و بردبارى خصلت او باشد دوستانش بسيار شوند.

37- انس با خدا

«مَنْ آنـَسَ بِاللّهِ إِسْتَوْحَشَ مِنَ النّاسِ.»:

كسى كه با خدا مأنوس باشد، از مردم گريزان گردد.

38- خرابى مناره ها و كاخ ها

«إِذا قامَ الْقائِمُ أَمَرَ بِهَدْمِ الْمَنائِرِ وَ الْمَقاصيرِ الَّتى فِى الْمَساجِدِ.»:

هنگامى كه قائم(عليه السلام) قيام كند، دستور به خرابى مناره ها و كاخ هاى مساجد دهد.

39- نماز شب، سير شبانه

«إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ سَفَرٌ لا يُدْرَكُ إِلاّ بِامْتِطاءِ اللَّيْلِ.»:

وصول به خداوند عزّوجلّ، سفرى است كه جز با عبادت در شب حاصل نگردد.

40- ادبى بسنده

«كَفاكَ أَدَبًا تَجَنُّبُكَ ما تَكْرَهُ مِنْ غَيْرِكَ.»:

در مقام ادب براى تو همين بس كه آنچه براى ديگران نمىپسندى، خود، از آن دورى كنى.

 

منبع: آل البیت

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی هدیه نمایید...

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

سالروز ولادت امام حسن عسكري عليه السلام

بسم الله الرحمن الرحيم


سالروز ولادت امام حسن عسكري عليه السلام


سالروز ولادت با سعادت امام يازدهم حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) را به تمامى شيعيان جهان تبريك عرض نموده، اميدواريم خداوند متعال توفيق پيروى آن امام همام را به همه ما عنايت فرموده ودر فرج فرزند بزرگوارش حضرت مهدى (عليه السلام) تعجيل فرمايد


حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) در سال 232 هجرى قمرى در روز هشتم ماه ربيع الثانى در شهر مدينه به دنيا آمد، پدر آن حضرت امام بزرگوار حضرت هادى، ومادرش خانمى به نام حديثه بود. نام ايشان حسن، وكنيه آن بزرگوار ابو محمّد واز القاب ايشان زكى و عسكرى است.

آنچه از صفات بزرگ وفضائل كه لازمه امامت است در آن حضرت جمع بود، يعنى: در علم، وزهد، كامل بودن در عقل وخرد، عصمت، شجاعت، كرم وبزرگوارى از تمام مردم زمان خود برتر بود، وعلاوه بر نصوص كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله) وامامان گذشته در باره امامت آن حضرت وارد شده بود، حضرت امام هادى (عليه السلام) يعنى پدر بزرگوارشان نيز تصريح به امامت آن جناب فرمودند، ودر روايتى كه مرحوم شيخ مفيد (رحمه الله) در كتاب گرانقدر ارشاد نقل كرده است، حضرت امام هادى (عليه السلام) چهار ماه قبل از شهادت امام عسكرى (عليه السلام) را وصىّ خود قرارداد، وبه امامت آن حضرت تصريح كرده وگروهى از دوستان و شيعيان را بر اين امر گواه گرفت.

آن حضرت در ميان مردم وبزرگان وحتّى افراد مخالف از احترام خاصى برخوردار بود، به حدّى كه حتى ناخواسته آن حضرت را احترام مى كردند. در اينجا به همين مناسبت وبراى آنكه فضل آن بزرگوار براى خواننده عزيز معلوم شود، داستانى را كه مرحوم شيخ مفيد (رحمه الله)در كتاب ارشاد نقل كرده است مى آوريم.

مرحوم شيخ مفيد (رحمه الله) از ابن قولويه نقل كرده است كه: احمد بن عبيدالله بن خاقان متصدى املاك وخراج شهر قم بود كه از طرف بنى عباس به اين كار گماشته شده بود، پس روزى نام علويان و مذهب آنان، در مجلس او برده شد و او مردى بود كه با اهل بيت دشمنى بسيار داشت. در عين حال گفت:

من مردى از علويان مانند حسن بن على «حضرت امام عسكرى» در وقار وآرامش وعفّت وپاكدامنى وبزرگوارى در نزد خاندان خود نديده ونشناخته ام، به طورى كه همه فاميل او را بر سالمندان وبرزگان خود مقدّم مى داشتند، همچنين همه سران لشگر ووزراء وعموم مردم او را بر سايرين مقدم داشته احترام مى كردند.

روزى پدرم براى ديدار با مردم نشسته بود، ومن بالاى سر او ايستاده بودم، ناگاه در بانان آمده وگفتند: ابو محمّد ابن الرضا بر در خانه است، پدرم به آواز بلند گفت: اجازه اش دهيد تا وارد شود.

من از آنچه از ايشان شنيدم واز جرأت آنان كه نام مردى را در حضور پدرم با كنيه نام بردند متعجب شدم، با آنكه جز خليفه يا وليعهد، يا كسى را كه سلطان دستور داده بود نزد پدرم، با كنيه نام نمى بردند.

پس ديدم مردى گندمگون، خوش اندام، خوش صورت، جوان، باجلالت و هيبتى نيكو وارد شد. چون چشم پدرم به او افتاد، از جا برخاست وچند قدم به سوى او رفت، ومن به ياد ندارم با هيچ يك از بنى هاشم و افسران و برزگان چنين رفتارى كرده باشد، چون به او نزديك شد او را در آغوش كشيده صورت وسينه او را بوسيد، و دست او را گرفته بر مسند خود كه روى آن مى نشست نشانيد، و در كنار او نشسته رو به او كرد وبا او به گفتگو پرداخت.

در ضمن سخنان به آن حضرت مى گفت: قربانت شوم، فدايت شوم، ومن همچنان از آنچه مى ديدم در تعجب بودم، در اين هنگام دربانان آمدند، وخبر از ورود «موفق» برادر خليفه دادند، امّا پدرم همچنان سر گرم گفتگو با امام عسكرى (عليه السلام) بود اعتنايى به آنچه دربانان گفته بودند نكرد، تا زمانى كه غلامان ونوكران برادر خليفه آمدند، پدرم در اين حال آن حضرت را بااحترام وعزت هر چه تمام تر بدرقه كرد، وبه طورى كه موفّق آن حضرت را نبيند او را در آغوش كشيده وبا آن حضرت خداحافظى كرده وآن بزرگوار رفتند. من كه همچنان متعجب بودم به نوكران گفتم: واى بر شما اين چه كسى بود كه شما وپدرم او را اين چنين احترام نموديد؟ گفتند: اين شخص مردى علوى است به نام حسن بن على ومعروف به ابن الرضا، من همچنان در تعجب بودم تا آنكه شب شد، ورسم پدرم آن بود كه شبها بعد از نماز گزارش كارهاى روزانه را تنظيم مى كرد، چون نماز را خواند در برابر او نشستم، گفت: اى احمد كارى دارى؟

گفتم: آرى، اگر اجازه دهى پرسش كنم، گفت: اجازه ات دادم، گفتم: پدر جان اين مردى كه امروز به اينجا آمد وتو به او مى گفتى: پدر ومادرم فداى تو، وآنچنان او را احترام كردى كه بود؟

گفت: پسر جان اين امام وپيشواى رافضيان حسن بن على معروف به ابن الرضا است، سپس كمى سكوت كرده ومن نيز ساكت بودم، آنگاه گفت: پسر جان! اگر خلافت و زمامدارى از خاندان بنى العباس بيرون رود، هيچ كس از بنى هاشم غير او شايسته خلافت نيست، واين به خاطر برترى وفضل وپاكدامنى وپارسايى وزهد وعبادت وخوش خلقى وشايستگى اوست، واگر پدرش را ديده بودى مردى بود خردمند وهوشيار ودانشمند.

احمد مى گويد: من كه اين سخنان را از پدرم شنيدم وآن رفتار را باامام عسكرى (عليه السلام) از او ديدم دچار حيرت وخشم وسرگردانى شدم، بعد از آن تصميم گرفتم كه خود در اين باره تحقيق كنم، به دنبال اين تصميم از افراد مختلف راجع به او پرسيدم، از هيچ يك از بنى هاشم، وسركردگان ونويسندگان وقاضيان وفقهاء وديگر مردم نپرسيدم جز آنكه همه به فضل وكمال او اعتراف كرده او را مردى محترم شمردند، از اين رو مقام وشخصيت او در نظرم بزرگ شد، زيرا ديدم دوست ودشمن او را به نيكى ياد كرده تمجيد وستايش مى كنند.

آن بزرگوار همانند پدران گرامى خويش از چنان اخلاق ورفتار والائى برخوردار بود كه دشمنان نيز تحت تأثير اخلاقش قرار مى گرفتند، به عنوان مثال آن حضرت را به زندانبانى به نام على بن اوتاش سپردند، اين شخص به شدّت باخاندان پيامبر دشمنى مىوزريد، وبا آل ابى طالب با شدت وخشونت رفتار مى كرد، وقتى آن حضرت را به زندان او فرستاند به او گفتند: با او چنين وچار رفتار كن، بيش از يك روز نگذشته بود كه آنچنان در مقابل امام (عليه السلام)تواضع مى كرد كه گونه بر خاك مى گذشت، وسر بزير انداخته به آن بزرگوار نگاه نمى كرد، وهنگامى كه آن حضرت از زندان او بيرون رفت اين شخص از بهترين شيعيان شده بود، واين بواسطه جلالت ومهابت واخلاق امام عسكرى (عليه السلام) بود.

آن حضرت همانند پدران بزرگوارش داراى كرامات ومعجزايى نيز بوده اند كه مورخان نقل كرده اند وما در اينجا فقط به ذكر دو مورد مى پردازيم.

اول: شخصى مى گويد: سر راه امام عسكرى (عليه السلام) نشستم، وقتى آن حضرت رسيد از تنگدستى خويش به آن بزرگوار شكايت كردم وقسم خوردم كه نه درهم ودينارى دارم ونه غذاى صبح وشام، آن حضرت فرمود: آيا به دروغ سوگند مى خورى با اينكه دويست دينار در زير خاك پنهان كرده اى، واينكه مى گويم نه براى آن است كه چيزى به تو ندهم، اى غلام آنچه باخود دارى به او بده، غلامش صد دينار به من داد، سپس روى بمن كرده فرمود: تو آن دينارها كه در زير خاك پنهان كرده اى در وقتى كه سخت بدانها نيازمند هستى از آنهامحروم خواهى ماند، وراست فرمود، زيرا آن پول كه حضرت داد خرج كردم، ودرهاى روزى بر من بسته شد، وبه ناچار به سراغ پولى كه در زير خاك پنهان كرده بودم رفتم اما اثرى از آن نيافتم، بعد فهميدام كه پسرم جاى پولها را دانسته، وآنها را برداشته وگريخته است، وبه هيچ چيز از آن پولها دست نيافتم.

دوم: شخصى به نام احمد بن محمد مى گويد: در زمانى كه مهتدى عباسى دست به كشتار مواليان ترك ووابستگان خود زد، من نامه اى به حضرت عسكرى (عليه السلام) نوشتم كه: سپاس خداى را كه او را از ما به خود سرگرم كرد، زيرا من شنيده بودم كه او شما را تهديد به قتل كرده است وگفته است كه: من ايشان را از روى زمين بر مى دارم، حضرت عسكرى (عليه السلام) به من نوشت: عمر او به اين كارها كفاف نخواهد داد، از امروز پنح روز بشمار وروز ششم پس از خوارى وذلتى كه به او برسر گشته خواهد شد، وچنان شد كه آن حضرت فرموده بود.

ودر اينجا بعض از كلمات حكمت آميز حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) ذكر ميكنيم.

1 ـ فرمود جدال مكن ميرود خوبى و حسن تو و مزاح مكن كه جرئت مى كنند ودلير مى شوند بر تو.

2 ـ وفرمود از تو اضح است آنكه سلام كنى بر هر كس كه ميگذرى بر او، وآنكه بنشينى در جائى كه پست تر است از مكان شريف مجلس 

3 ـ وفرمود پارساترين مردم كسى است كه توقف كند نزد شبهه، وعابدترين مردم كسى است كه بپا دارد فرائض را، وزاهدترين مردم كسى است كه ترك كند حرام را، واز همه مردم كوشش ومشقّتش بيشتر است كسى كه ترك كند گناهان را.

4 ـ وفرمود مشغول نسازد تورا روزى كه خدا ضامن آن شده از عملى كه بر تو فرض است.

5 ـ وفرمود از ادب دور است ظاهر كردن خوشحالى نزد شخص غمناك.

6 ـ وفرمود: همانا از براى جود وبخشش اندازه ومقدارى است پس هر گاه زياد شده از آنمقدار پس آن اسراف است.

براى خرم واحتياط مقدارى است پس يرگاه زياد شد از آنمقدار پس آن جبن وترس است.

واز براى اقتصاد وميانه روى مقدارى است پس هرگاه زياد شد بر آن پس آن بخل است.

واز براى شجاعت مقدارى است پس هرگاه زياد شد بر آن تهوّر وبى أدبى است.

وكافى است تورا از براى ادب كردن نفست اجتناب كردنت از چيز يكه مكروه وناپسند بيشمارى از غير خودت.


اوضاع سیاسی - اجتماعی عصر امام عسکری علیه السلام / پیشوایی، مهدی

اوضاع سیاسی - اجتماعی عصر امام عسکری علیه السلام / پیشوایی، مهدی


منابع : سیره پیشوایان |

کلید واژه ها :

چنانکه دیدیم، خلفای عباسی از هرگونه اعمال فشار و محدودیت نسبت به امامان دریغ نمی کردند و این فشارها در عصر امام جواد و امام هادی و امام عسکری در سامراء به اوج خود رسید. شدت این فشارها به قدری بود که سه پیشوای بزرگ شیعه که در مرکز حکومت آنها (سامراء) می زیستند، با عمر کوتاهی جام شهادت نوشیدند: امام جواد در سن 25 سالگی، امام هادی در سن 41 سالگی و امام عسکری در سن 28 سالگی که جمعا 92 سال می شود;و این حاکی از شدت فشارها و صدمات رسیده بر آنها می باشد. ولی در این میان، فشارها و محدودیتهای زمان امام حسن عسکری، به دو علت، از دو پیشوای دیگر بیشتر بود:

............

ادامه نوشته

جدال اف14 ایرانی با ناو آمریکایی بر سر خلبان عراقی

خاطره‌ای ناگفته از آخرین روزهای جنگ
معمولا عراقی ها به دلیل اینکه می دانستند ما با هواپیماهای اف14 منطقه را تحت پوشش داریم، ماموریتشان را کنسل می کردند و ما هم همین را می خواستیم.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، متن زیر خاطره ایست منتشر نشده از زبان امیر خلبان عزیز نصیرزاده معاون هماهنگ کننده فعلی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران از یکی از عملیات‌های خود در آخرین روزهای جنگ تحمیلی.

در این خاطره به موضوع رویارویی جنگنده های اف 14 ایرانی با هواپیماهای متجاوز عراقی پرداخته شده که این نبرد در مقابل چشمان یگان‌های شناور آمریکایی در خلیج فارس صورت گرفت و هواپیماهای ایرانی طی آن موفق به دفع یکی از آخرین تجاوزهای هوایی رژیم بعث به آسمان کشورمان می شوند.
***
دهه آخر تیرماه سال 67 بود. طبق معمول که ما از پایگاه هوایی اصفهان به بوشهر مامور می شدیم تا پروازهای کپ و اسکرامبل را برروی خلیج فارس از آنجا انجام دهیم، به همراه تعدادی از همکاران به بوشهر اعزام شدیم.
معمولا در روز اول، افسر اطلاعات عملیات می آمد و یک سری توجیهات نسبت به منطقه برای ما انجام می داد و وضعیت منطقه را تشریح می کرد؛ از استقرار ناوهای فرامنطقه ای گرفته تا استقرار نفت کش‌ها.
در یکی از روزها در جلسه توجیهی گفتند که موقعیت نفت کش ها کجاست واینکه عراق جدیدا فعالیتش بیشتر شده و از هواپیماهای میراژ که هم قابلیت سوختگیری شکاری به شکاری و هم قابلیت درگیری خوبی داشت استفاده می کرد.
ما را توجیه کردند که این هواپیما چه موشکهای هوا به هوایی دارد ودر درگیری با چه خطراتی روبرو هستیم.
تشریح کاملی در این زمینه انجام شد و بعد برنامه ریزی پروازی را نوشتند. من با سرتیپ والی اویسی در آلرت بودیم وتقریبا روز دوم بعد از این توجیه بود.
 
 
امیر خلبان عزیز نصیرزاده

ما کدهای مربوطه را دریافت کردیم و چون شنود دشمن فعال بود، ما با رادار زمینی در ارتباط بودیم و کدهای مربوطه را گرفتیم. شنود آمریکا از طریق هواپیمای آواکس در منطقه فعال بود واطلاعات ما را آنلاین به عراقی ها می داد.
ازآنجا که در درگیری هوایی، پیدا کردن کلمات سخت است، بنابراین ما می بایست آمادگی را روی زمین داشته باشیم.
یک بریف مختصری با امیر اویسی انجام دادیم و یک تقسیم کاری کردیم وموارد مختلف از جمله موارد اضطراری را مورد بررسی قرار دادیم.
در پرواز باید بدترین شرایط اضطراری را هم مورد بررسی قرار می دادیم که اگر دچار مشکلی شدیم و مجبور بودیم هواپیما را ترک کنیم، قایقمان را چگونه بازکنیم ومورد استفاده قرار دهیم؛ این وسایلی که به ما وصل شده چطور مورد استفاده قرار دهیم؛ اگر گروه تجسس و نجات آمد، چگونه با آن ارتباط برقرار کنیم. همه اینها به ریز در بریفینگ قبل از پرواز مرور می شود.
بعد از توجیه به سمت هواپیماها رفتیم.
من یک تجسم فضایی از منطقه تو ذهنم بود و مختصات را داشتم. این مختصات را وارد سیستم ناوبری خودمان می کردیم چون در موقع درگیری آنقدر مسائل مختلف پیش می آید و خطرات زیاد بود که استرس به آدم وارد می شد به طوری که بعضی وقت ها آدم جهت خودش را هم گم می کرد.
اگر شما موقعیت کشور خودمان وعراق را نسبت به خلیج فارس و نیز مناطق حیاتی و حساس را در ذهن داشته باشید و جزایر و مناطق نفتی ما را درنظر بگیرید، عراق می بایست برای حمله به آن مناطق وجزایر، یک مسیر 130درجه نسبت به جنوب شرق را در پیش می گرفت ومی آمد و ما هم اگر از منطقه بوشهر می خواستیم بلند شویم، می توانستیم خیلی را حت جلو آن را بگیریم.
اما عراق تاکتیک دیگری در پیش گرفته بود برای اینکه ما نتوانیم با آن مقابله کنیم. آنها از سمت جنوب می آمدند یعنی ساحل غربی خلیج فار س را می گرفتند از سواحل کویت وعربستان پرواز می کردند ومی رفتند سمت جنوب و وقتی به سواحل کشور بحرین می رسیدند، سمت غرب را می گرفتند و از شمال قطر به سمت شمال حرکت می کردند.
این تاکتیک را به کار گرفته بودند تا از اصل غافلگیری استفاده کنند چون ما در آن سمت راداری نداشتیم و امکان داشت که با پروازهای معمولی کویت وعربستان اشتباه می گرفتیم.
بعد ما این تاکتیک را شناسایی و روشهای مقابله با آن را هم طراحی کردیم.
ما هواپیما را آماده کرده و در آلرت نشسته بودیم.
تقریبا ساعت 9:10 دقیقه بود که زنگ اسکرامبل به صدا در آمد و ما سریع به سمت هواپیما حرکت کردیم و سوار آن شدیم. معمولا آلرت، 15 دقیقه ای بود. یعنی ما حداکثر زمانی که برای بلند شدن از باند نیاز داشتیم تقریبا 15 دقیقه بود. اما برای اینکه ما بتوانیم کارهایمان را سریع تر انجام بدیم، همیشه آمادگی داشتیم و زمان تیک‌آف را معمولا به زیر ده دقیقه رسانده بودیم.
به سرعت در ابتدای باند قرار گرفتیم و تماسها برقرار شد و ما هم تقریبا بین 7 الی 8 دقیقه تیک‌آف را انجام دادیم واز روی باند بلند شدیم.
من 3 فروند هواپیما روی صفحه رادار دیدم که سمت حرکتشان از جنوب به سمت شمال بود و به سمت منطقه  کنگان در حرکت بودند. بنابراین ما این را به سمت جنوب شرق می گرفتیم یعنی ما چون از بوشهر بلند شده بودیم، گشتیم به سمت 30 الی 40 درجه ادامه دادیم. نمی توانستیم میان بر برویم و اینها را بگیریم.
مشکل دیگر برای ما در منطقه خلیج فارس، حضور ناوهای بیگانه و فرامنطقه ای بود. این ها در وسط خلیج فارس یعنی جنوب شرق جزیره فارسی مستقر می شدند. وقتی هواپیماهای عراقی از جنوب به شمال حرکت می کردند و ما می خواستیم با اینها مقابله کنیم، ناوهای بیگانه وسط قرار می گرفتند و هر گونه تقرب ما را هشدار قرار می دادند و تهدید می کردند که شما دارید به ناو آمریکایی نزدیک می شوید و همیشه ما این چالش و درگیری را با ناوهای آمریکایی مستقر در خلیج فارس داشتیم.
بنابراین ما مجبور بودیم برای مقابله با آنها، کمی به سمت جنوب شرق گشته و بعد به سمت جنوب برویم.
علاوه بر این سه فروند، روی رادار سه فروند دیگر نیز دیده شد که بلافاصله موضوع را به رادار زمینی اطلاع دادیم.
با تایید رادار زمینی، فهمیدیم که ما با سه فلایت سه فروندی که به صورت نیم دایره می آمدند، روبرو هستیم.
از رادار زمینی خواستیم مراقب دو فلایت دیگر باشند و اطلاعات آنها را به ما بدهند تا ما برویم سراغ فلایت اول که به ما نزدیکتر بود.
من روی هواپیمای وسطی که در واقع لیدر آنها بود، قفل کردم. شهید بابایی تاکتیکی را به ما یاد داده بود و می گفت شما از فاصله دور روی هدف قفل کنید. چون وقتی ما قفل راداری انجام می دادیم، هواپیمای هدف هم متوجه می شد و در این حالت دو سناریو محتمل بود: یا مقابله میکردند یا با کنسل کردن عملیات، بر می‌گشتند.
معمولا عراقی ها به دلیل اینکه می دانستند ما با هواپیماهای اف14 منطقه را تحت پوشش داریم، ماموریت را کنسل می کردند و ما هم همین را می خواستیم چون تمایل نداشتیم حتی یک موشک صرف هواپیماهای بعثی شود.
 
 
جنگنده اف14 نیروی هوایی ارتش

اما این بار وقتی ما قفل راداری را با همین نیت انجام دادیم، دیدیم که برعکس همیشه، اینها به ماموریتشان ادامه می دهند. دلیل این کار هم این بود که ما قطعنامه 598 را پذیرفته بودیم وعراق هنوز نپذیرفته بود و بعد از پذیرش ما، به تهاجمات زمینی وهوایی خود می افزود و هدفش هم این بود که سر میز مذاکره، سرزمین بیشتری از ما در اختیار داشته باشند.
با جلو آمدن هواپیماهای عراقی، تصمیم گرفتیم درس خوبی به آنها بدهیم. برای همین هم یک زاویه مناسب نسبت به آنها گرفته و مسیر را ادامه دادیم.
تصمیم گرفتیم به آنها اجازه بدهیم تا نزدیک تر شوند تا از اصابت موشک، اطمینان حاصل کنیم.
بلافاصله با امیر اویسی تقسیم کار کردیم و قرار بر این شد که من فول در داخل کابین باشم و دو فلایت دیگ را تحت نظر بگیرم چون ارتفاعمان پایین بود و داشتیم روی آب پرواز می کردیم. ایشان هم  فول بیرون را داشته باشند و یک هماهنگی به این صورت انجام دادیم.
با رادار زمینی هم هماهنگ شده بودیم و بعد از محاسبه تمام پارامترها، اولین موشک را شلیک کردیم.
موشک که شلیک شد، من دید کافی نسبت به جلو نداشتم و قرار بود که حواسم به دو فلایت دیگر باشد. برای همین زیاد موشک را دنبال نکردم اما امیر اویسی که موشک را دنبال کرد وقتی به هواپیمای عراقی اصابت کرد، فریاد الله اکبر زد. با رادار که تماس گرفتیم دیدم آنها هم فریاد الله اکبر می‌گویند. دیگر مطمئن شدیم که موشک به هدف اصابت کرده و دو هواپیمای دیگر هم وقتی اصابت موشک را دیده بودند، سریع برگشتند و رفتند.
معمولا وقتی روی فرکانس «گارد» صحبت می‌شود، تمام کسانی که رادیوشان روشن باشد، این صدا را می شنوند.
هواپیماهای عراقی ظاهرا روی گارد تقاضای کمک کرده بودند و آن دو فلایت دیگر که متوجه شده بودند، دیگر نتوانستند کاری انجام دهند وپروازشان کنسل شد.
وقتی هواپیما را زدیم، خلبان عراقی اجکت کرده بود وافتاد توی آب و ما دیدیم که جلیقه و قایقش باز شد وچون رنگ نارنجی داشت، خیلی خوب مشخص بود.
ما بالای سر او پرواز کردیم و سریعا با رادار تماس گرفتیم که یک بالگرد بفرستند.
از سوی دیگر، آمریکاییها هم که متوجه این موضوع شده بودند، می خواستند خلبان عراقی را زودتر از ما نجات دهند.
چون سوخت ما کم بود، تقاضا کردیم که یک هواپیمای دیگر بلند کنند.
بعد از آنکه چند دور بالای سر خلبان عراق زدیم، مجبور شدیم منطقه را ترک کنیم.
هواپیمای ایرانی جدید که به منطقه رسید، یک چالش جدی مکالمه ای با ناو آمریکایی داشت. چون آمریکایی‌ها این بار تلاش می کرد مزاحمت بیشتری ایجاد کنند تا بتوانند در یک فرصت مناسب خلبان عراقی را از آب نجات بدهند.
ناو آمریکایی مدام هشدار می داد و تهدید می کرد که شما دارید به ما نزدیک می شوید.
یادم هست، خلبان ایرانی بسیار تند و خشن با ناو آمریکایی صحبت می کرد به گونه ای که امریکایی ها دائما به او می گفتند: please speak slowly (لطفا آرام و شمرده صحبت کنید).
البته به دلیل فاصله زیاد با محل سقوط خلبان عراقی، بالگرد ما نتوانست خود را به موقع برساند و چون فاصله ناو آمریکایی نزدیکتر بود، خلبان عراقی را نجات داد.
وقتی که ما در پایگاه نشستیم، به ما گفتند از 3 فروند هواپیمای عراقی، تنها یک فروند موفق شده به پایگاهشان برگردد و ممکن است هواپیمای دیگر هم موقع برگشت، دچار سانحه شده باشد.

ا قدردانی از حضورمازندرانی ها در راهپیمایی ۲۲ بهمن ا

ا قدردانی از حضورمازندرانی ها در راهپیمایی ۲۲ بهمن ا

نماینده ولی فقیه در مازندران و استاندار این استان با صدور بیانیه ای از حضور حماسی مازندرانی ها قدردانی کردند.

به گزارش خبرگزاری شبستان از مازندران، در بیانیه قدردانی آیت الله نورالله طبرسی، نماینده ولی فقیه در مازندران و سید علی اکبر طاهایی، استاندار این استان، آمده است: راهپیمایی پرشکوه شما مردم ولایتمدار مازندران در یوم الله 22 بهمن امسال سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران برگ زرینی دیگر بر افتخارات خطه لاله خیز مازندران افزود و یک بار دیگر نشان داد که شما مازندرانی های شریف همانند همه ملت بزرگ ایران در دفاع از انقلاب اسلامی و آرمان ها و دست آوردهای امام راحل(ره) و لبیک گویی به ندای حسین زمان مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله الامام خامنه ای همیشه مصمم و پیشتاز بوده و اغوای دشمنان و رسانه های مختلف استکباری نتوانست ذره ای در ایمان، اعتقاد و اراده شما تأثیر گذارد تردیدی وجود ندارد که تجلی حضور میلیونی شما در شهرهای مختلف مازندران نشانه ثبات قدم شما در استمرار اهداف انقلاب و ادامه برنامه های نظام بوده و با این حضور گسترده به دنیا فهمانده اید که از اصول عدول نکرده و اهل معامله با آرمان های انقلاب نبوده و نیستند و فراز و فرودهای معیشتی نمی تواند شما را از انقلاب شکوهمند اسلامی جدا سازد.

اهالی شریف مازندران! باز هم در یکی از بزرگ ترین امتحانات الهی نمره ممتاز گرفته اید و نشان داده اید که پیوند شما با ولایت ناگسستنی است و راه شما راه شهدا است و بیداری اسلامی در جهان اسلام متأثر از همین بیداری و بصیرت شما است که در صحنه های مختلف از انتخابات گرفته تا سایر فراخوان های نظام همواره در صحنه ها حضور دارید و جاودانه ترین حماسه ها را به نام خود ثبت می کنید.


مازندران که در پیشینه افتخاراتش سرآمد سایر استان ها تلقی می شود در راهپیمائی 22 بهمن امسال حضوری بی سابقه را رقم زده است که چشمان از حدقه در آمده استکبار جهانی و مزدوران داخلی اش را سخت متحیر کرده و نشان داد که سرزمین علویان همچنان علوی و ولائی است و هیچ فتنه ای نمی تواند در ایمان ولایی آنها رُسوخ کرده و اراده الهی شان را سست کند و با این سرمایه ی عظیم اجتماعی، راه تعالی و توسعه همه جانبه مازندران گشایشی گسترده تر یافته و مسئولان استان برای توسعه ی خدمات به این مردم ولایتمدار مصمم تر از همیشه آستین همت را بالازده و جامه خدمت به تن می پوشند و از هیچ تلاشی برای بهبود اوضاع معیشتی مردم فرو گذار نمی کند.


امیداوریم ما و همه مسؤولان نظام همواره قدردان این حماسه حضور و بصیرت و شعور مردمی باشیم که همواره از خواص پیشی گرفته و پیشتازان لبیک به ولی امر مسلمین جهان سخت ترین شرایط و حساس ترین ابطلائات داخلی و خارجی اند.


در پایان بیانیه آمده است: اینجانبان نزول برکات الهی را در این کشوری که به تعبیر امام راحل(ره) موجودی الهی شده است آرزمندیم و صمیمانه این حضور میلیونی را به مقام معظم رهبری و ملت ایران به ویژه مردم مازندران تبریک می گوییم.


پایان پیام/ 


ما ایستاده‌ایم-/در قطعنامه راهپیمایی سراسری 22 بهمن 91 تأکید شد

ما ایستاده‌ایم-39/در قطعنامه راهپیمایی سراسری 22 بهمن 91 تأکید شد
حفظ وحدت تکلیف شرعی همه مسئولین/طرح مذاکره با آمریکا حرکتی حیله‌گرانه است

خبرگزاری فارس: شرکت کنندگان در راهپیمایی 22 بهمن طی قطعنامه‌ای تأکید کردند که آمریکا را همچنان دشمن شماره یک خود دانسته و طرح مجدد آمادگی برای مذاکره با ایران را در شرایط فشار و تهدید، برگ برنده مورد نیاز آمریکا می دانند.

خبرگزاری فارس: حفظ وحدت تکلیف شرعی همه مسئولین/طرح مذاکره با آمریکا حرکتی حیله‌گرانه است

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری فارس، در پایان راهپیمایی با‌شکوه و دشمن شکن یوم الله بیست و دوم بهمن ماه قطعنامه‌ای در 10 بند قرائت شد.

در ابتدای این قطعنامه آمده است:« "وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَیَ الَّذِینَ استُضعِفُوا فِی الأَرضِ وَ نَجعَلَهُم أَئِمَّهً وَ نَجعَلَهُم الوَارِثینَ" (قصص/5)

حمد و سپاس بی‌پایان پروردگار قادر متعال را که در پرتو تعالیم پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم و سایه‌سار شجره سبز و سربلند انقلاب مبارک اسلامی، ایستادگی و مقاومت امت سرفراز ایران اسلامی را به شمیم معطر تحقق وعده‌های الهی مبدل ساخت تا معنویت و دینداری، مشعل فروزان راه سربلندی و آزادی جهانیان گردد و حقیقت ناب انقلاب اسلامی و اندیشه‌های دینی و سیاسی حضرت‌امام خمینی(ره) درخشان‌تر از هر زمان دیگر، چونان حبل‌المتینی الهی، تمدن نوین اسلامی را به امت اسلامی نوید دهد و "ولایت فقیه" این یادگار تاریخی و گرانقدر روح خدا زمینه‌ساز انسجام، اتحاد، استقامت، پیشرفت و سرافرازی ایران و هدایت جامعه بشری به قله‌های صلاح و سعادت و رستگاری گردد.»

در ادامه این قطعنامه آمده است: « خورشید سی و پنجمین بهار پرطراوت آزادی در حالی در سرزمین "اسلام و فرهنگ و ادب و ایثار" طلوع می‌کند که جهانیان، محو تماشای عظمت و اقتدار خیره‌کننده ملت ایران شده است و در پرتو امواج بیداری‌بخش این انقلاب بزرگ الهی، مناسبات و معادلات ساخت قدرت جهانی، خارج از اراده مستکبران و نظم ادعایی قدرت‌های سلطه‌گر به نفع مستضعفین و ملل آزاده و حق‌طلب بر هم ریخته و بشریت در حال گذر از یک پیچ تاریخی مهم و سرنوشت ساز قرار گرفته است و بیش از هر مقطع زمانی، بستر تحقق وعده خداوندی برای "حکومت جهانی مستضعفین" و درک ظهور "موعود" مهیا شده است.»

این قطعنامه تأکید می‌کند: « اکنون در پایان راهپیمایی با‌شکوه و دشمن شکن یوم الله"بیست و دوم بهمن ماه" ملت نستوه و بصیر ایران اسلامی، مواضع خود را در این شرایط خطیر و الهام‌بخش با بانگ رسای توحیدی"الله اکبر" و "خامنه‌ای رهبر" به جهانیان اعلام می‌دارد:

ا- ملت شهیدپرور ایران اسلامی، ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهیدان والامقام و تجلیل از جانبازان، ایثارگران و خانواده‌های معزز شهدای گرانقدر و تجدید عهد و پیمان ناگسستنی خود با آرمان‌های امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی)، رمز تداوم حرکت سرافرازانه انقلاب اسلامی و راه عبور پیروزمندانه از چالش‌ها و مشکلات فراروی کشور بویژه سناریوهای خصومت‌ورزی و کینه‌توزی دشمنان و در رأس آن شیطان بزرگ آمریکای جنایت کار را، تمسک به ولایت مطلقه فقیه و اطاعت از رهنمودهای خردمندانه و حکیمانه رهبر فرزانه انقلاب دانسته و هرگونه تلاش و اقدامی که بخواهد اصل " فصل‌الخطاب بودن" منویات رهبری در جامعه و نظام اسلامی را خدشه‌دار سازد، شدیدا محکوم می‌نماید.

2 - ملت مسلمان و انقلابی ایران، با تأسی به منویات رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حفظ وحدت را تکلیف شرعی همه مسئولین کشور دانسته و هرگونه تلاش از سوی هر شخص و جریانی برای مخدوش کردن اتحاد و انسجام ملی و بر هم زدن آرامش عمومی کشور و انجام بد اخلاقی و کشاندن اختلاف‌ها به میان مردم را بازی در زمین و پازل دشمن تلقی نموده و آن را حرکتی خلاف وصایای بنیانگذار جمهوری اسلامی و اقدامی در مسیر خدمت به بیگانگان و خیانت به کشور و انقلاب و نظام می‌داند.

3 – ملت ولایتمدار و بیدار ایران اسلامی، اعمال تحریم‌های زنجیره‌ای یک‌جانبه و ظالمانه نظام سلطه و اردوگاه لیبرال سرمایه‌داری غرب به سرکردگی آمریکا را محکوم نموده و از مسئولین و کارگزاران نظام می‌خواهد تا با اتخاذ رویکرد اقتصاد مقاومتی و راهبرد جهادی در صحنه تولید ملی و به میدان آوردن کار و سرمایه ایرانی و اتکا به جوانان کارآفرین؛ سناریوی شیطانی دشمن را خنثی و آنرا به عرصه‌ای برای شکست و رسوایی  نظام سلطه و بدخواهان انقلاب اسلامی تبدیل سازند.

4 – ملت صبور و مقاوم ایران، به کارآمدی نظام اسلامی در عرصه پیشرفت‌ها و دستاوردهای علمی ـ برغم تحریم‌ها، تهدیدها و مانع تراشی‌های ناشی از کینه‌ورزی و سناریو‌پردازی دشمن ـ افتخار کرده و با تجلیل و تکریم مقام ارجمند شهدا، مجاهدان و ایثارگران حوزه علم و فناوری بویژه شهیدان علیمحمدی، شهریاری، رضایی‌نژاد و احمدی‌روشن و نیز سردار بی‌ادعا شهید حسن تهرانی‌مقدم، از تلاش مؤمنانه و شجاعانه دانشمندان جوان و نخبگان علمی کشور در زمینه‌های مختلف، از جمله هسته‌ای، فضایی، نانوداروها، سلولهای بنیادی و دیگر علوم راهبردی؛ قدردانی نموده و با تأکید بر حق مسلم خود در استفاده از انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای و هشدار به دشمنان نظام، به اعضای گروه 1+5 تأکید می‌کند که تنها راه پیشرفت مذاکرات آینده پذیرش حقوق ایران اسلامی و پرهیز از دخالت رویکردهای ظالمانه و اهداف مغرضانه سیاسی و غیرفنی در پرونده هسته‌ای ایران می‌باشد.

5 – ملت بصیر و دشمن شناس ایران، تحولات شگرف منطقه‌ای و جهانی در بستر بیداری اسلامی را ناشی از گفتمان انقلاب اسلامی و تأثیر‌پذیری کشورهای اسلامی از آرمان‌‌های مقدس نظام و الگوی مقاومت و استکبارستیزی خود دانسته و با محکوم کردن دخالت بیگانگان در امور کشورهای رهایی یافته از یوغ دیکتاتورهای مورد حمایت قدرت‌های سلطه‌گر، بر ضرورت هوشیاری در مقابل نقشه دشمنان برای ایجاد انحراف در مسیر بیداری اسلامی تأکید می‌نماید.

6 – ملت آزاده و ظلم‌ستیز ایران، آزادی قدس شریف و فلسطین را تکلیف الهی و راهبرد خدشه‌ناپذیر جهان اسلام قلمداد کرده و با دفاع همه‌جانبه از جبهه مقاومت اسلامی و ضد صهیونیستی، حمایت آمریکا و حامیان عربی و غربی از جنایات رژیم غاصب و جعلی صهیونیستی در سرزمین‌های اشغالی و نیز اقدامات گروه‌های تروریستی علیه دولت و ملت سوریه و فتنه‌افروزی بعثی‌ها و تروریست‌ها در عراق را محکوم نموده و بر ضرورت اقدام عاجل و قاطع سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی در قبال دولت‌های حامی تروریسم و عاملان به خاک و خون کشیدن انسان‌های بی‌دفاع تأکید می‌نماید.

7 – ملت فهیم و مسلمان ایران با تأکید بر حق ملت‌ها در تعیین سرنوشت خود، کشتار وحشیانه مردم بی‌دفاع بحرین توسط رژیم سرسپرده آل خلیفه که با همراهی آل سعود و در سایه سکوت مرگبار سازمان‌های بین المللی و نهادهای مدعی دموکراسی و حقوق بشر صورت می‌پذیرد را محکوم نموده و حمایت خود را از مقاومت و ظلم‌ستیزی مردم مسلمان و مظلوم بحرین اعلام می‌دارد.

8 ـ ملت بصیر و متحد ایران، آمریکا را همچنان دشمن شماره یک خود دانسته و طرح مجدد آمادگی برای مذاکره با ایران را در شرایط فشار و تهدید، برگ برنده مورد نیاز آمریکا برای جبران شکست‌های منطقه‌ای کاخ سفید و حرکتی حیله‌گرانه برای کشاندن نظام انقلابی و مردمی جمهوری اسلامی به پای میز مذاکره می‌داند و هرگونه اقدام، قبل از اثبات حسن نیت و اقدامات عملی آمریکا را اقدامی خلاف خواست عمومی، منافع ملی و پیشرفت کشور و گامی در جهت گشودن باب سلطه مجدد آمریکا و خیانت به آرمان‌های امام و رهبری و شهدا دانسته و آنرا شدیداً محکوم می‌نماید.

9 – ملت مسلمان و قدرشناس ایران، با توجه به توطئه‌های زنجیره‌ای و مستمر نظام سلطه و استکبار از تهدید و تحریم و تحریک تا جنگ نرم و سناریوهای مایوس سازی مردم نسبت به آینده انقلاب، تلاش‌های قوای سه‌گانه در توجه به مشکلات اقتصادی و پرداختن به دغدغه‌های فرهنگی و حرکت به سمت نهادینه‌سازی سبک زندگی اسلامی را ناکافی دانسته و از مسئولین می‌خواهد با اخلال‌گران و برهم زنندگان آرامش اقتصادی کشور قاطعانه‌‌تر از گذشته برخورد نموده و با مهارگرانی، رفع بیکاری و مشکلات فراروی معیشت مردم و همت و تدبیر برای آسایش و زندگی توام با عزت اقشار مختلف به ویژه قشر محروم و مستضعف، دشمنان انقلاب و نظام را در راهبرد "ایجاد فاصله بین ملت با نظام و انقلاب" مأیوس و ناامید سازند.

10 – ملت مؤمن و بیدار ایران، با آگاهی از اهمیت انتخابات ریاست جمهوری در سال 92، برگزاری ده‌ها انتخابات با شکوه و توأم با آزادی و آرامش را مظهر مردم سالاری دینی و از افتخارات نظام مقدس جمهوری اسلامی دانسته و ضمن تقبیح زمزمه‌های "انتخابات آزاد" بر لزوم هوشیاری ملی در برابر نقشه‌های پیچیده و فریبنده دشمن تأکید نموده و از نامزدهای تصدی ریاست جمهوری میخواهد در رقابت‌های انتخاباتی، ضمن رعایت موازین شرعی، اخلاقی و قانونی و نمایان ساختن قابلیت‌ها و توانمندی‌های خود برای پاسخگویی به مردم و رهبری و توجه به الزامات دهه چهارم انقلاب، بسترهای انتخاباتی پرشور و حداکثری را فراهم ساخته و از هرگونه اقدامی که موجب سوء استفاده ضد انقلاب و خرسندی بیگانگان می‌شود، به شدت پرهیز نمایند.»

وصیتنامه سیاسی‌ ـ الهی


 


وصیتنامه سیاسی‌ ـ الهی

بسم‌الله الرحمن‌ الرحیم

قالَ رسولُالله ـ صلَّی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلَّم‌: اِنّی‌ تاركٌ فیكُمُ الثّقلَینِ كتابَ اللهِ و عترتی‌ اهلَ بیتی‌؛ فإِنَّهُما لَنْ یفْتَرِقا حَتّی‌ یرِدَا عَلَی الْحَوضَ.

الحمدُلله و سُبحانَكَ؛ اللّهُمَّ صلِّ علی‌ محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِك‌ و جلالِك‌ و خزائنِ اسرارِ كتابِكَ الذی‌ تجلّی‌ فیه‌ الاَحدیه بِجمیعِ أسمائكَ حتّی‌ المُسْتَأْثَرِ منها الّذی‌ لایعْلَمُهُ غَیرُك‌؛ و اللَّعنُ علی‌ ظالِمیهم‌ اصلِ الشَجَره الخَبیث


  • سه شنبه 17/11/1391
  • تاريخ :

 

دهه فجر

اندیشه های مهدوی امام خمینی(ره)

اندیشه های مهدوی امام خمینی(ره)

انتظار، تنها خانه نشینی و دعا برای فرج نیست

 

بعضی انتظار فرج را به این می ‏دانند که در مسجد، حسینیه یا منزل بنشینند، دعا کنند و فرج امام زمان(ع) را از خدا بخواهند. لکن همین، دیگر غیر از این کاری ازشان نمی‏ آمد و به فکر این هم که کاری بکنند، نبودند.

 

خبرگزاری شبستان: با سلام و درود به پیش‏گاه مقدس مولود نیمه‏ ی شعبان و آخرین ذخیره ‏ی امامت، حضرت بقیّة اللَّه -ارواحنا فداه- و یگانه دادگستر ابدی و بزرگ پرچم‏ دار رهایی انسان از قیود ظلم و ستم استکبار. سلام بر او و سلام بر منتظران واقعی او. سلام بر غیبت و ظهور او و سلام بر آنان که ظهورش را با حقیقت درک می‏ کنند و از جام هدایت و معرفت او لبریز می ‏شوند.


برداشت‏ های انحرافی از انتظار

بعضی ‏ها انتظار فرج را به این می ‏دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان(ع) را از خدا بخواهند. این‏ها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند، بلکه بعضی از آن‏ها را که من سابقاً می‏ شناختم، بسیار مرد صالحی بود. یک اسبی هم خریده بود.

یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب(ع) بود. این‏ها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می‏ کردند و نهی از منکر هم می‏ کردند و امر به معروف هم می‏ کردند، لکن همین. دیگر غیر از این کاری ازشان نمی‏ آمد و به فکر این هم، که یک کاری بکنند، نبودند.


یک دسته‏ ی دیگری بودند که انتظار فرج را می‏ گفتند: این است که، ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه می‏ گذرد، بر ملت‏ ها چه می‏ گذرد، بر ملت ما چه می‏ گذرد. به این چیزها، ما کار نداشته باشیم. ما تکلیف‏ های خودمان را عمل می‏ کنیم. برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاء اللَّه درست می‏ کنند.

دیگر ما تکلیفی نداریم. تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آن چه در دنیا می‏ گذرد یا در مملکت خودمان نداشته باشیم. این‏ها هم یک دسته ‏ای، مردمی بودند که صالح بودند.
یک دسته ‏ای می‏گفتند: که خوب! باید عالم پر معصیت بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می‏ خواهند بکنند، گناه‏ ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود.


یک دسته ‏ای از این بالاتر بودند. می‏ گفتند: باید دامن زد به گناه‏ ها. دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت (ع) تشریف بیاورند. این هم یک دسته‏ ای بودند که البته در بین این دسته، منحرف‏ هایی هم بودند. اشخاص ساده ‏لوح هم بودند. منحرف‏ هایی هم بودند که برای مقاصدی، به این امر دامن می‏ زدند.

یک دسته ‏ی دیگری بودند که می‏ گفتند: هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. آن‏ها مغرور بودند. آن‏هایی که بازیگر نبودند مغرور بودند به بعض روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر عَلَمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن عَلَم، عَلَم باطل است.

آن ها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتی باشد. در صورتی که آن روایات که هر کس عَلَم بلند کند عَلَم مهدی، به عنوان مهدویّت بلند کند. حالا ما فرض می‏ کنیم که یک هم‏چو روایاتی باشد، آیا معنایش این نیست که ما تکلیف‏مان دیگر ساقط است. یعنی خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن؟ این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب که تشریف می‏ آورند، برای چی می‏ آیند؟


برای اینکه گسترش بدهند عدالت را. برای اینکه حکومت را تقویت کنند. برای این‏که فساد را از بین ببرند. ما برخلاف آیات شریفه‏ ی قرآن، دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای این که حضرت بیایند. حضرت بیایند چه می‏ کنند؟

حضرت می‏ آیند می‏ خواهند همین کارها را بکنند. الآن دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟ دیگر بشر تکلیفی ندارد، بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد! به حسب رأی این جمعیت که بعضی‏ شان بازیگرند و بعضی ‏شان نادان، این است که ما باید بنشینیم دعا کنیم به صدام!

هر کسی نفرین به صدام کند، خلاف امر کرده است، برای این‏که حضرت دیر می‏ آیند! و هرکسی دعا کند به صدام، برای این‏ که، این فساد زیاد می‏ کند. ما باید دعاگوی آمریکا باشیم و دعاگوی شوروی باشیم و دعاگوی اذناب شان، از قبیل صدام باشیم و امثال این‏ها، تا این که این‏ها عالم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشریف بیاورند! بعد حضرت تشریف بیاورند، چه کنند؟


حضرت بیایند که ظلم و جور را بردارند. همان کاری که ما می‏ کنیم و ما دعا می‏ کنیم که ظلم و جور باشد، حضرت می‏ خواهند همین را بَرَش دارند. ما اگر دست‏مان می‏ رسید، قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم. تکلیف شرعی ماست. منتها ما نمی ‏توانیم. اینی که هست، این است که حضرت عالم را پر می‏ کنند از عدالت. نه شما دست بردارید از این تکلیف‏تان، نه این که شما دیگر تکلیف ندارید.(30)
"اگر خود حضرت صاحب(ع) مقتضی بدانند، خوب، خودشان تشریف بیاورند"! یکی از علما این جوری می‏ گفت (خدا رحمتش کند) که: "من که دلم بیشتر از حضرت صاحب(ع) برای اسلام نسوخته است. خوب ایشان هم که می‏ بینند این را، خود ایشان بیایند، چرا من بکنم؟".


این منطق اشخاصی است که می‏ خواهند از زیر بار دَر بروند. اسلام، این‏ها را نمی ‏پذیرد. اسلام، این‏ها را به هیچ چیز نمی‏ شمرد. این‏ها می‏ خواهند از زیر بار دَر بروند. یک چیزی درست می‏ کنند. دو تا روایت از این طرف، از آن طرف می‏ گردند، پیدا می‏ کنند که خیر، "با سلاطین مثلاً بسازید، دعا کنید به سلاطین". این، خلاف قرآن است. این‏ها نخوانده اند قرآن را.

اگر صد تا هم چو روایت‏ هایی بیاید، ضرب به جدار می‏ شود. خلاف قرآن است، خلاف سیره‏ ی انبیاست یا این‏ که روایتی نیست. شما وقتی ملاحظه می‏ کنید آن همه روایاتی که اگر کسی میل به این بکند. که روایاتی است که: اگر مایل باشی که زنده باشد این سلطان، تو هم با او هستی.

مسلمان مگر می‏ شود مایل باشد به این‏ که یکی زنده باشد و ظلم بکند، آدم بکشد؟ رابطه داشته باشد با یک کسی که آدم می‏ کشد؟ عالِم می‏ کشد؟ علما را می‏ کشد؟(31)


این‏هایی که می ‏گویند که هر عَلَمی بلند بشود / و هر حکومتی / خیال کردند که هر حکومتی باشد، این برخلاف انتظار فرج است. این‏ها نمی‏ فهمند چی دارند می‏ گویند.

این‏ها تزریق کردند بهشان که این حرف‏ ها را بزنند. نمی‏ دانند دارند چی چی می‏ گویند. حکومت نبودن؛ یعنی این که همه‏ ی مردم به جان هم بریزند، بکشند هم را، بزنند هم را، از بین ببرند. برخلاف نص آیات الهی رفتار بکنند. ما اگر فرض می‏ کردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار می‏ زدیم، برای این که خلاف آیات قرآن است.(32)

ارزش دارد که انسان در مقابل ظلم بایستد. در مقابل ظالم بایستد و مشتش را گره کند و توی دهنش بزند و نگذارد که این‏قدر ظلم زیاد بشود، این ارزش دارد. ما تکلیف داریم آقا! این‏طور نیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان(عج) هستیم، پس دیگر بنشینیم در خانه‏ هامان، تسبیح را دست بگیریم و بگوییم عجّل علی فرجه.

عجّل با کار شما باید تعجیل بشود. شما باید زمینه را فراهم کنید برای آمدن او و فراهم کردن این است که، مسلمین را با هم مجتمع کنید. همه با هم بشوید، ان‏شاءاللَّه ظهور می‏ کند ایشان.(33)

منبع: مجله انتظار موعود

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=


پی نوشت ها:
30) همان، ج 20، صص 196 - 197.
31) همان، ج 2، ص 28.
32) همان، ج 20، ص 198.
33) همان، ج 18، ص 195.

سیمای محمد (ص) در تورات و انجیل

عبدالله بن سلام، وی از علما و دانشمندان یهود بود که پس از هجرت رسول اکرم اسلام آورد و به سال 43 ه در مدینه درگذشت. عبدالله که شرح صفات پیامبر اسلام را در کتب پیشین مطالعه کرده بود چنان مشخصات آن حضرت برای او زنده و روشن ترسیم شده بود که می گفت : «من پیغمبر اسلام را از فرزندم بهتر می شناسم» . 



الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراة و الانجیل. (اعراف/157) . 


ایمان و اعتقاد به پیامبران سلف یکی از ارکان اعتقادی اسلام است که در آیات مکرری از قرآن مجید به آن اشاره شده است و تأکید شده که مسلمانان باید به تمام پیامبران خدا ایمان آورده و میان آنان تفاوتی قائل نباشند: «قولوا آمنا بالله و ما انزل الینا و ما انزل الی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط و ما اوتی موسی و عیسی و ما اوتی النبیون من ربهم لانفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون» (1) بگویید، ما به خدا ایمان آورده ایم و به آنچه به ما نازل شده و به آنچه بر ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و اسباط نازل شده و به آنچه به موسی و عیسی و پیامبران دیگر از طرف پروردگار داده شده است و ما هیچ فرقی میان آنها نمی گذاریم و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم. 


بنابراین، پیامبران یک رشته واحدی را تشکیل می دهند که با همه اختلافات فرعی و شاخه ای، حامل یک پیام و وابسته به یک مکتب بوده اند. پیامبران پیشین مبشر پیامبران پسین بوده و پسینیان مؤید و مصدق پیشینیان بوده اند. 


قرآن مجید تصریح می کند که خداوند متعال با پیمانی که از همه انبیای عظام گرفته، آنها را مکلف کرده است که وقتی پیامبری آمد که حقیقت آنها را تصدیق و کتابهایشان را به گواهی درست شهادت داد، به او ایمان آورده و آن حضرت را یاری کنند: 


«و اذ اخذ الله میثاق النبیین لما آتیتکم من کتاب و حکمة ثم جائکم رسول مصدق لما معکم لتؤمنن به و لتنصرنه» (2) هنگامی که خداوند پیمان مؤکد از پیامبران گرفت که هرگاه کتاب و حکمت به شما دادم سپس پیامبری به سوی شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق می کند، به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید. 


امیرالمؤمنین (ع) در اولین خطبه نهج البلاغه پس از اشاره به خلقت عالم و آدم چنین می فرماید : «پس خداوند پیغمبرانش را در میان مردم برانگیخت و ایشان را با فواصل معینی پی در پی فرستاده تا از آنان عهد و پیمان خداوند را که عمل بر وفق پیمان و فطرتشان بود بخواهند و نعمت فراموش شده خداوند را که توحید فطریشان است به یادشان آورند و از راه تبلیغ با برهان و حجت با ایشان گفتگو کنند. و خدای تعالی بندگان را از پیغمبر فرستاده شده، کتاب نازل شده، برهان قاطع و راه استوار محروم نکرده است...» پیامبرانی بودند از پیش که نام پیغمبر آینده به آنان گفته شده و یا از بعد که پیغمبر قبلی او را معرفی کرده است. (3) 


البته زمینه ظهور پیامبران از زمانهای دور دست (از ازل) پیش بینی شده که یک سلسله حوادث تاریخی در طول زندگی انسانها موجب ظهور آنان در مقاطع مختلف زمان گردیده است. به همین لحاظ است که در منابع اسلامی اشاراتی هست که خلقت پیامبر عظیم الشأن اسلام منحصر به زمان تولد ظاهری آن حضرت نبوده بلکه وجود مقدسش سابقه در علم خداوندی دارد: «کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین» (4) من پیغمبر بودم در حالی که حضرت آدم (ع) بین آب و گل بود. 


درباره بشارات مربوط به انبیا باید دانست که نامهایی که پیامبران به آن خوانده شده اند کلا اسامی خاص نبوده بلکه آنان را گاهی به نام و گاهی به صفت توصیف کرده اند، چنان که قرآن کریم به هر دو شکل معرفی، درباره حضرت محمد (ص) از نظر توراة و انجیل اشاره کرده است: «الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراة و الانجیل ...» (5) آنان که پیروی می کنند از پیامبر نبی امی که نام و بشارت او را نزد خود در توراة و انجیل می یابند. 


ظاهر آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه صفات: رسول، نبی و امی برای حضرت محمد (ص) در آن کتابها مکتوب و مدون است. و نیز قرآن گوید: «و اذ قال عیسی بن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من التوراة و مبشرا برسول یأتی من بعدی اسمه احمد» (6) . هنگامی که عیسی بن مریم به بنی اسرائیل گفت که من همانا رسول خدا به سوی شما هستم و حقانیت کتاب توراة را که در مقابل من است تصدیق می کنم و نیز شما را مژده می دهم که بعد از من رسول دیگری می آید که نامش احمد است. 



محمد (ص) در تورات 


قبلا باید دانست که هیچ یک از کتابهای مذهبی ادیان گذشته به شکل اصلی خود باقی نمانده و آن پاکی و خلوصی را که در زمان ظهور نبی داشته اند حفظ نشده است. 


در قرون وسطی عده ای از دانشمندان غربی تورات را زیر ذره بین انتقاد قرار داده، معارضات و تناقضات تاریخی آن را استخراج کردند. در قرن هفدهم میلادی فیلسوف یهودی هلندی به نام «اسپینوزا» قلم نقد به دست گرفته و در کتاب خود موسوم به «مذهب و سیاست» تناقضات و اختلافات کتاب مقدس را بیان کرد و دانشمندانی را که معتقدند این تناقضات ظاهری است به باد ریشخند گرفت. (7) 


فلیسین شاله می نویسد: بین انجیلهای (8) جامع و انجیل «یوحنا» اختلاف روش و اسلوب و گاهی ضد و نقیض وجود دارد. در انجیلهای جامع، دوره تبلیغ مسیح یک سال است، ولی در انجیل «یوحنا» سه سال می باشد. در انجیلهای جامع کارهای مسیح مخصوصا در «جلیله» ایالت قدیمی فلسطین گسترش می یابد در صورتی که در انجیل «یوحنا» در «یهودیه» انجام می پذیرد... در انجیل «متی» عیسی (ع) آمده تا ادیان را تکمیل کند (9) در صورتی که در انجیل «مرقس» گوید: «تصور نکنید که من برای پیوند آمده ام بلکه برای تفرقه آمده ام» (10) . به هر حال، با همه اشتباهات و تناقض گوییهایی که در میان کتابهای دینی سابق وجود دارد، نباید همه آنها را مردود و مخدوش دانست. در میان آنها دستوراتی صحیح و نکات و مطالبی پاک که نشانی از اصل باشد بسیار است، از جمله آنها بشاراتی است نسبت به پیامبر بزرگ اسلام که با همه تلاشهایی که روحانیون کرده اند که در آن تغییراتی بوجود آورند، اصل مطلب از بین نرفته است. در توراة آمده است که خداوند به ابراهیم گفت: «از ولایت خود و از مولد خویش و از خانه پدر خود به سوی زمینی که بتو نشان دهم بیرون شو و از تو امتی عظیم پیدا کنم و ترا برکت دهم و نام تو را بزرگ سازم و تو برکت خواهی بود و برکت دهم به آنانی که تو را مبارک خوانند و لعنت کنم به آنکه تو را ملعون خواند و از تو جمیع قبایل جهان برکت خواهند گرفت.» (11) 


در جای دیگر تورات می خوانیم: «و بعد از جدا شدن لوط از وی خداوند به ابرام گفت: اکنون تو چشمان خود را برافزا و از مکانی که در آن هستی به سوی شمال و جنوب و مشرق و مغرب بنگر، زیرا تمام این زمین را که می بینی به تو و ذریه تو تا به ابد خواهم بخشید و ذریه تو را مانند غبار زمین گردانم، چنان که اگر کسی غبار زمین را تواند شمرد ذریه تو نیز شمرده شود.» (12) و نیز توراة پس از بیان کشتن حضرت ابراهیم (ع) جانوران و مرغان را جهت حصول اطمینان می گوید: «در آنروز خداوند با ابرام عهد بست و گفت: این زمین را (کنعان یا فلسطین) از نهر مصر تا نهر عظیم یعنی نهر فرات به نسل تو بخشیده ام» (13) حاج بابا قزوینی (14) یکی از دانشمندان بزرگ یهود یزد در مورد مطالب یاد شده گوید: گرچه علمای بنی اسرائیل همه این وعده ها را درباره حضرت اسحاق و یعقوب و ذریه او درست می دانند ولی با اندک تأمل در متون فوق الذکر سستی آن ظاهر می شود: اول آن که بنی اسرائیل همیشه طایفه محصوری بوده اند نه به طایفه دیگر آمیخته می شدند و نه کسی را به خود راه می دادند، و در زمان موسی علیه السلام و بعد از موسی چند دفعه به شماره درآمدند، چنان که در وقت خروج از مصر و ورود به «تیه» و خروج از «تیه» ایشان را شمردند و عدد ایشان در توراة و غیره در کتب مسطور است. 


دوم آنکه، وعده فرموده که تمام آن زمین را به ذریه تو خواهم داد. و هرگز بنی اسرائیل کل آن زمین را در تصرف نداشتند... و نیز هرگز به حوالی نهر فرات عبور نکردند تا چه رسد که بر آنجا مسلط شوند. 


سیم آنکه، تورات بعد از بیان جریان ازدواج «هاجر» با حضرت ابراهیم (ع) که با پیشنهاد «ساره» انجام گرفت، نقل می کند: که هاجر از پیش او گریخته به بیابانی رفت و در سر چشمه آبی فرشته ای بر او نازل شده و گفت: از کجا می آیی و به کجا می روی؟ هاجر جواب داد: که از خاتون خود گریخته ام. فرشته او را امر به بازگشتن نزد خاتون خود کرد. سپس توراة چنین ادامه می دهد: «و فرشته به وی گفت: ذریه تو را بسیار افزون گردانم به حدی که از کثرت به شماره نیایند و فرشته خداوند وی را گفت: اینک حامله هستی و پسری خواهی زایید و او را اسماعیل نام خواهی نهاد، زیرا خداوند تظلم تو را شنیده است» (15) . حاج بابا قزوینی پس از بیان مطالب یاد شده از توراة می گوید: «و بر هر هوشمند مطلع مخفی نخواهد بود که وعده فرمودن خدا به هاجر که «نسل ترا بسیار خواهم کرد به حیثیتی که شمرده نشود» اشاره است به این که همان بشارت که به حضرت ابراهیم داده شده و موجب سرور آن حضرت شده در شأن همان فرزندی بوده که در رحم هاجر است تا موجب خوشنودی کامل برای هاجر تواند گردید. (16) 


به هر حال، تورات با بیان روشنی پرده از چهره وعده خداوند به ابراهیم خلیل برداشته و با بشارت به ظهور پیغمبری از برادران بنی اسرائیل، به علامات و امتیازاتش اشاره کرده است: 


در سفر تثنیه آمده است: «بنی را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت. و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت. و هر کسی که سخنان مرا که او به اسم من گوید نشنود من از او مطالبه خواهم کرد.» (17) در این متن، بر خلاف آنچه برخی از علمای اسرائیلی پنداشته اند، مورد بشارت پیغمبر بنی اسرائیل نیست تا یهودیان وی را با حضرت یوشع و مسیحیان با حضرت مسیح تطبیق دهند، بلکه عبارت: «از میان برادران ایشان» با صراحت، بشارت به آمدن حضرت محمد (ص) می دهد که پیغمبری است از برادران بنی اسرائیل، که جهت هدایت انسانها برانگیخته شده است. زیرا بنی اسرائیل که فرزندان یعقوب هستند از نسل اسحاق می باشند و برادران ایشان بنی اسماعیل می باشند که حضرت محمد (ص) از نسل اوست. و همچنین عبارت: «کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت» اشاره به این است که بر آن نبی کتابی نازل شده و در عین حال وی امی و درس ناخوانده خواهد بود. نه می توانست بخواند و نه بنویسد، و در میان فرزندان اسماعیل غیر از حضرت محمد (ص) کسی بر نخاسته که دارای چنین صفتی باشد. 


قرآن مجید در این زمینه خطاب به حضرت رسول گوید: «و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذا لارتاب المبطلون» (18) تو هرگز قبل از این، کتابی نمی خواندی و با دست خود چیزی نمی نوشتی مبادا کسانی که در صدد ابطال سخنان تو هستند شک و تردید کنند. یعنی نظر به اینکه تونه مسلط برخواندن بودی و نه نوشتن و مردم سالهاست که تو را به این صفت می شناسند، دیگر جای تردیدی برای آنان نیست که این قرآن کتاب خداست و مبطلان هم که همواره می خواهند حق را باطل معرفی کنند بهانه ای نخواهند داشت. 


با توجه به آنچه گفته شد، رسول بشارت داده شده در تورات، از فرزندان حضرت اسماعیل بوده که با گذشت زمان محرز شد که نام مبارکش حضرت محمد (ص) پیامبر خاتم می باشد، به همین دلیل بعضی از علما و دانشمندان یهود زمان آن حضرت که برای آنان مسلم شده بود که او همان کسی است که توراة به آمدنش خبر داده است، مسلمان شدند و عده ای هم کفر ورزیدند که در اینجا به عنوان نمونه به جمعی از آنان اشاره می شود: 


1 عبدالله بن سلام، وی از علما و دانشمندان یهود بود که پس از هجرت رسول اکرم اسلام آورد و به سال 43 ه در مدینه درگذشت. عبدالله که شرح صفات پیامبر اسلام را در کتب پیشین مطالعه کرده بود چنان مشخصات آن حضرت برای او زنده و روشن ترسیم شده بود که می گفت : «من پیغمبر اسلام را از فرزندم بهتر می شناسم» . 


قرآن مجید نیز به این مطلب اشاره کرده می گوید: «الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابناءهم و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و هم یعلمون» (19) یعنی، آنهایی که کتاب آسمانی را به آنان داده ایم او را (پیغمبر را) همچون فرزندان خود می شناسند (اگرچه) جمعی از آنان با اینکه می دانند حق را کتمان می کنند. 


2 مخیریق، از جمله کسانی که در زمان رسول اکرم مسلمان شد «مخیریق» دانشمند ثروتمند و متمول یهودی بود که با همه شناختی که از رسول خدا داشت، به علت سلطه عرق مذهبی همچنان تا روز «احد» که همزمان با روز «شنبه» بود باقی ماند. در آن روز خطاب به یهودیان کرده گفت: ای یهودیان! شما می دانید که یاری حضرت محمد (ص) بر شما واجب است. آنان در جواب گفتند: امروز روز «شنبه» است. اما او در جواب گفت: شنبه ای نیست. سپس با سلاح خود نزد رسول الله در «احد» آمد. و به وارث خود وصیت کرد که اگر کشته شود اموالش متعلق به حضرت محمد (ص) باشد تا در راه خدا صرف کند. پس وارد معرکه شد تا شهید گردید. وقتی خبر به حضرت رسید فرمودند: «مخیریق» بهترین یهودی بود. حضرت اموالش را در اختیار گرفت که بیشتر صدقات آن حضرت در مدینه از آن اموال (20) بود. 


3 عبد الله بن صوریا، نقل شده است که روزی رسول خدا وارد «بیت المدارس» که محل تدریس توراة بود، شده و به یهودیان فرمود: دانشمندترین فرد خود را نزد من بیاورید. پس «عبدالله بن صوریا» را معرفی کردند، حضرت وی را به دینش و به آنچه از نعمتهای خداوند اعم از من و سلوی که بر آنان ارزانی داشته است سوگند داده فرمودند: آیا تو می دانی که من رسول خدایم؟ عرض کرد: آری و شناخت این قوم نیز در حد شناخت من نسبت به تو است. و صفات و مشخصات تو در توراة بیان شده است، ولی اینان بر تو حسد ورزیدند. حضرت فرمودند: مانع ایمان تو چیست؟ جواب داد: مایل نیستم بر خلاف قوم عمل کنم ولی امیدوارم این قوم از تو تبعیت کرده مسلمان شوند و من نیز مسلمان خواهم شد. (21) 


4 حی بن اخطب، میرخواند می نویسد: حی بن اخطب از قبیله بنی النظیر بود که پس از ملاقات با رسول خدا وقتی اقربا و برادران از حال پیغمبر (ص) سؤال کردند گفت: محمد آن است که وصف او را در توراة می یابیم و علما و احبار ما به قدوم او بشارت داده اند و لیکن با او همیشه در مقام عداوت خواهیم بود، زیرا نبوت از فرزندان اسحق به اولاد اسماعیل منتقل گردید. (22) 


صفیة بن حی نیز در این رابطه گوید: وقتی رسول خدا وارد مدینه شده و در «قبا» نزول اجلال فرمودند، پدرم «حی بن اخطب» و عمویم «ابویاسر بن اخطب» صبحگاهان نزد حضرتش آمده تا غروب آفتاب مراجعت نکردند. وقتی بازگشتند هر دو خسته و کسل به نظر می آمدند ولی شنیدم که عمویم ابویاسر به پدرم می گوید. آیا او همان کسی است که توراة بشارت به آمدنش را داده است؟ پدرم جواب داد: آری به خدا قسم. دوباره پرسید: آیا تو او را می شناسی؟ پدرم گفت : بلی. پرسید: عقیده ات درباره او چیست؟ پاسخ داد: دشمنی او. (23) 


5 جارود بن العلا، جارود از دانشمندان نصاری بود که با قومش حضور حضرت رسول آمده به او خطاب کرد و گفت: من به حقیقت نزد تو آمده تا با صدق و صفا با تو سخن گویم. قسم به کسی که به حق تو را به نبوت مبعوث کرده صفات تو را در انجیل یافته ام. تحیت و تهنیت برای تو و سپاس برای کسانی که تو را گرامی می دارند. پس من گواهی می دهم: «لا اله الا الله و انک محمد رسول الله» (24) 


6 بحیرا نصرانی، مطابق روایات اسلامی در آن هنگام که پیغمبر اسلام در سن 9 یا 12 سالگی با عموی خود ابوطالب به سفر شام می رفت قافله ایشان در «بصری» منزل گزید، «بحیرا» که در دیر آنجا سکونت داشت از روی علائم کتاب آسمانی، پیغمبر را شناخت و او را سوگند داد که هرچه پرسد به راستی جواب گوید. محمد (ص) پاسخ راهب را گفت. پس از آن، راهب در باره وی به عمویش ابوطالب سفارش کرد و گفت که او پیغمبر موعود است و باید وی را از یهودیان محفوظ نگه دارد، و خود او به پیغمبر ایمان آورده بود اما در زمان بعثت در گذشته بود . (25) به هر حال، اسلام آوردن عده ای از دانشمندان یهود ونصاری مانند: «کعب الاحبار» (26) و دیگران و همچنین کتمان نمودن بعضی دیگر که به نمونه هایی از آنها اشاره شد، گواه بر این است که در کتابهای آنان بشارت به آمدن حضرت محمد (ص) داده شده که جمعی به او ایمان آورده و بعضی دیگر وی را انکار کردند. 



بشارت دیگر از تورات 


در باب 33 از «سفر تثنیه» آمده است که موسی قبل از وفاتش به بنی اسرائیل گفت: «یهوه» از «سینا» آمد و از «سعیر» برایشان طلوع کرد و از جبل «فاران» (27) درخشان شد و با کرورهای مقدسین آمد. و از دست راست او برای ایشان شریعت آتشین پدید آمد . بدرستی که قوم خود را دوست می دارد. 


در عبارات فوق آمدن «یهوه» از «سینا» اشاره به نزول وحی الهی بر حضرت موسی (ع) در «طور سینا» است. بنابراین، ظهور و تجلی «یهوه» از «سعیر» و درخشندگی او از «فاران» نیز اشاره به تجلی و درخشندگی حق به انوار وحی و علوم غیبی، بر پیغمبران عظیم القدر همچون عیسای مسیح (ع) و حضرت محمد (ص) در این دو مکان می باشد. شهرستانی می گوید: و چون اسرار الهی و انوار ربانی در وحی و تنزیل و مناجات و تأویل بر سه مرتبه: مبدأ، وسط و کمال است و «آمدن» مشابه به «مبدأ» و «ظهور» مشابه به «وسط» و «آشکار شدن» مشابه به «کمال» است، توراة از طلوع صبح شریعت و تنزیل به آمدن به «طور سینا» و از طلوع آفتاب به ظاهر شدن به «سعیر» و از رسیدن به درجه کمال به آشکار شدن بر «فاران» تعبیر کرده است. (28) 


ابن حزم می نویسد: «سینا» بدون تردید محل بعثت موسی (ع) و «سعیر» جایگاه بعثت عیسی (ع) و «فاران» محل بعثت محمد (ص) یعنی مکه معظمه می باشد (29) . زیرا «فاران» کلمه ای است عبری و به معنی «مکه» است که به اتفاق همه مورخان حضرت ابراهیم (ع) فرزندش اسماعیل (ع) را در آنجا سکنی داد. بنابراین مکه محل تولد و نیز محل بعثت حضرت محمد (ص) است که خداوند آن حضرت را برای هدایت همه امتها فرستاده است. توراة که موطن حضرت اسماعیل و مادرش «هاجر» را پس از هجرت، بیابان «فاران» معرفی کرده خطاب به هاجر گوید: برخیز و پسر را برداشته او را به دست خود بگیر، زیرا که از او امتی عظیم به وجود خواهم آورد و خداوند چشمان او را باز کرد تا چاه آبی دید. پس رفته مشک را از آب پر کرد و پسر را نوشانید و خدا با آن پسر می بود و او نمو کرده ساکن صحرا شد و در تیراندازی بزرگ گردید و در صحرای «فاران» ساکن شد (30) . مقصود از چاه آب که بدان اشاره شده چاه «زمزم» است که پس از عطش و التهاب شدید حضرت اسماعیل و والده ماجده اش هاجر، به عنایت حق در نزدیکی خانه خدا نمودار شد و یکی از بزرگترین موجبات عمران و آبادی آن مکان و توجه نفوس به آن سرزمین گردید. و بیابان «فاران» که محل سکونت این دو بزرگوار معرفی شده، بیابان مکه معظمه است که کوه «حرا» یعنی مطلع نورمحمدی در آنجا واقع است. قرآن مجید نیز در مورد هجرت اسماعیل و هاجر به مکه مکرمه از قول حضرت ابراهیم (ع) گوید: ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم . ربنا لیقیموا الصلوة فاجعل افئدة من الناس تهوی الیهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم یشکرون . (31) پروردگارا برخی از فرزندان و خاندان خویش را در صحرایی غیر قابل کشت نزد خانه حرمت یافته تو سکونت دادم. پروردگارا! تا نماز بپا دارند پس دلهای مردمی از بندگانت را چنان کن که هوای آنان کنند و از میوه ها نصیبشان فرمای تا تو را سپاس گویند.


باید دانست، آنچه از تورات درباره امکنه مقدسه: سینا، سعیر و فاران بیان شد مطابق با قرآن کریم است که می گوید: «و التین و الزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین» (32) . زیرا خداوند در این آیه به اماکن مبارکه بزرگی قسم یاد کرده که به خاطر سکنای انبیا در آنها خیر و برکت وجود دارد. زیرا «تین و زیتون» اشاره به محل روییدن آنها است که محل تولد حضرت عیسی (ع) یعنی «سعیر» و همچنین محل سکنای آن حضرت می باشد. و «طور سینین» همان کوهی است که خداوند در آنجا با موسی سخن گفته است. و «بلد امین» مکه مکرمه است که محل تولد و جایگاه بعثت حضرت محمد (ص) می باشد. (33) حضرت علی (ع) نیز در ارتباط با نزول وحی الهی بر موسی، عیسی (ع) و محمد (ص) در سینا، سعیر و فاران در حلقه هزاران مقدسین و کروبین گوید: «و بمجدک الذی ظهر علی طور سیناء فکلمت به عبدک و رسولک موسی بن عمران و بطلعتک فی ساعیر و ظهورک فی جبل فاران بربوات المقدسین و جنود الملائکة الصافین و خشوع الملائکة المسبحین» (34) . پروردگارا! به جلال و بزرگواری تو که در کوه سینا آشکار شد و با بنده و فرستاده خود موسی بن عمران سخن گفتی و به حق جلوه ات در کوه «ساعیر» و ظهورت در کوه فاران و گروه کثیری از مقدسان و سپاه منظم فرشتگان و خشوع کروبیان ثنا خوان... 



محمد (ص) در انجیل 


بر حسب نقل اناجیل، حضرت عیسی (ع) بعد از خود از شخصی خبر می دهد که شرعش ابدی و حکومتش برای همیشه باقی خواهد بود. «انجیل یوحنا» حضرت محمد (ص) را بیان کننده عموم راههای هدایت معرفی کرده و می گوید: «و بسیار چیزهای دیگر نیز دارم به شما بگویم لیکن اکنون طاقت تحمل آنها را ندارید ولی چون او، یعنی روح راستی آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد، زیرا که از خود تکلم نمی کند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد.» (35) اگر این عبارات را با بشارت «توراة» که می گوید: «و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت» (36) جمع کنیم خواهیم یافت که این صفات با پیغمبری قابل تطبیق است که قرآن درباره اش گفته است: «و ما ینطق عن الهوی. ان هو الا وحی یوحی. علمه شدید القوی» (37) . یعنی، محمد (ص) از پیش خود سخن نمی گوید، بلکه آنچه می گوید از جانب خداوند است که به او وحی شده و به او آموخته است. خدای شدید القوی. در جای دیگر حضرت عیسی (ع) مقرر کرده است که قرار خداوند یعنی، نبوت و کتاب از ذریه اسحاق به ذریه چه کسی منتقل خواهد شد؟ عیسی (ع) به ایشان گفت: «مگر در کتب هرگز نخوانده اید اینکه سنگی را که معمارانش رد کردند همان سر زاویه شده است؟ این از جانب خداوند آمد و در نظر ما عجیب است. از این جهت شما را می گویم که ملکوت خدا از شما گرفته شده، به امتی که میوه اش بیاورند عطا خواهد شد.» (38) 


واضح است، کسی که قومش او را رد کردند، جد رسول اکرم حضرت اسماعیل (ع) فرزند ابراهیم (ع) است، و منظور از «سنگ» در عبارات یاد شده رسول اکرم می باشد. 


واضح است، کسی که قومش او را رد کردند، جد رسول اکرم حضرت اسماعیل (ع) فرزند ابراهیم (ع) است، و منظور از «سنگ» در عبارات یاده شده رسول اکرم می باشد. 


در تأیید این مطلب روایتی از جابر داخل است که می گوید: «قال الرسول الکریم: مثلی و مثل الانبیاء من قبلی کمثل رجل بنی بنیانا فاحسنه و اجمله، الا موضع لبنة فی زاویة من زوایاه، فجعل الناس یطوفون به و یعجبهم البناء فیقولون: الا وضعت ههنا لبنة فیتم البناء؟ قال (ص) فانا اللبنة، جئت فختمت الانبیاء» (39) . پیامبر بزرگوار فرموده است: مثل من و مثل پیامبران پیش از من مانند مردی است که ساختمانی بنا کرده و آن را نیکو و زیبا ساخته است، مگر آنکه جای یک آجر در یکی از گوشه های آن باقی مانده است. مردم در آن ساختمان گردش کرده و ساختمان برای آنان جالب است الا اینکه می گویند چرا در اینجا یک آجر گذاشته نشده تا ساختمان کامل شود؟ پیامبر فرمود: من آجر مکملم. 


قرآن مجید نیز در مورد خاتمیت و اشراف رسول اکرم بر دیگر انبیا گوید: «فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیدا.» (40) چگونه خواهد بود هنگامی که (به روز رستاخیز) از میان هر امتی و گروهی کسی را به عنوان شاهد و گواه بر اعمال ایشان انتخاب کنیم و تو را (ای محمد) به عنوان شاهد بر کلیه شهدا (پیغمبران) و پیروانشان برگزینیم. 


عیسی (ع) حضرت محمد (ص) را با عنوان «مسیا» (41) یا «مسیح منتظر» یاد کرده و در جواب عده ای که از وی سؤال می کنند که تو کیستی؟ می گوید : «بدرستی که معجزاتی که خدا آنها را بر دست من می کند ظاهر می کند. اینکه سخن می کنم به آنچه خدا می خواهد و نمی شمارم خود را مانند آنکه از او سخن می رانید، زیرا که من لایق آن نیستم که بگشایم بندهای جرموق یا دوالهای نعل رسول الله را که او را «مسیا» می نامید. آنکه پیش از من آفریده شد و زود است بعد از من بیاید و زود است بیاورد کلام حق را و نمی باشد آیین او را نهایتی» (42) در جای دیگر پس از آنکه در زیر درختی پیامبر آینده را به بزرگی یاد می کند، پیروان خود را به رحمت ایزدی بشارت داده می گوید: «خوشا به حال کسانی که گوش به سخن او می دهند وقتی که به جهان بیاید، زیرا که رحمت خدا برایشان سایه خواهد افکند. چنانکه این درخت خرما ما را سایه افکنده است. آری چنانکه این درخت از حرارت سوزان آفتاب ما را نگاه می دارد، همچنین رحمت خدا نگاه می دارد ایمان آورندگان به آن اسم را از شر شیطان. شاگردان در جواب گفتند: ای معلم! کدام کس خواهد بود آن مردمی که از او سخن می رانی که به جهان خواهد آمد؟ یسوع به شگفتی دل، در جواب فرمود: که همانا او محمد (ص) پیغمبر خداست. وقتی که او به جهان بیاید چنان که باران زمین را قابلیت بخشد که بار بدهد بعد از آنکه مدت مدیدی باران منقطع شده باشد، همچنین او وسیله اعمال صالحه میان مردم خواهد شد برحمت بسیاری که با خود می آورد. پس او ابر سفیدی است پر از رحمت خدا و آن رحمتی است که آن را خدا بر مؤمنان نثار می کند نرم نرم مثل باران.» (43) 


در فصل 97 انجیل برنابا نیز آمده است که وقتی از نام حضرت عیسی (ع) «مسیا» پرسش بعمل آمد، آن حضرت جواب داد: «نام مسیا عجیب است زیرا که خدا خود وقتی که روان او را آفرید و در ملکوت اعلی او را گذاشت خود او را نام نهاد. خدا فرمود: صبر کن ای محمد! زیرا که برای تو می خواهم خلق کنم بهشت و جهان و بسیاری از خلایق را که می بخشم آنها را به تو حتی اینکه هر که تو را مبارک می شمارد مبارک می شود و هر که با تو خصومت کند ملعون می شود . وقتی که تو را به سوی جهان می فرستم، پیغمبر خود قرار می دهم به جهت خلاصی و کلمه تو صادق می شود حتی اینکه آسمان و زمین ضعیف می شوند و لیکن دین تو هرگز ضعیف نمی شود، همانا نام مبارک او محمد (ص) است. آن وقت جمهور مردم صداهای خود را بلند کرده گفتند : ای خدا بفرست برای ما پیغمبر خود را. ای محمد (ص) ! بیا زود برای خلاص جهان.» 


فخر الاسلام (44) گوید: در یکی از اناجیل متروکه خطی که قبل از بعثت خاتم الانبیاء با قلم بر پوست نوشته شده بود، در کتابخانه بعضی از نصارای پروتستانت در مدرسه خود آنها دیدم، در جزو وصایای حضرت مسیح به شمعون پطرس که به این نحو مرقوم شده بود: ای شمعون! خدا به من فرمود: تو را وصیت می کنم ای پسر مریم! به سید المرسلین و حبیب خود احمد (ص) صاحب شتر سرخ که صورتی همچون ماه و دلی پاک و بنیه ای قوی دارد، بزرگ فرزندان آدم و رحمت برای جهانیان و پیغمبر امی عربی است. ای عیسی! تو را امر می نمایم که بنی اسرائیل را امر نمایی که او را تصدیق نموده به وی ایمان آورند و از متابعت و نصرت او تقاعد نورزند. عرض کردم: پروردگارا! کیست آن بزرگوار؟ خدا فرمود: ای عیسی! او محمد فرستاده خداست برای تمام جهان. خوشا به حال این پیغمبر و خوشا به حال آنان که بگفته اش گوش فرا دادند و بر دین او از دنیا بروند . اهل زمین بر او درود می فرستند و اهل آسمان از برای او و امت او طلب مغفرت می نمایند . (45) 



پریقلیطوس یا پارقلیطا 


«پارقلیطا» کلمه ای است سریانی از اصل یونانی «پریقلیطوس» که به معنی بسیار ستوده و پسندیده است و ترجمه عربی آن محمد یا احمد می باشد. ولی در انجیلهایی که بعد از اسلام نگارش یافته «پارقلیطا» را مشتق از کلمه «پاراقلیطوس» دانسته اند که به معنای «تسلی دهنده» می باشد. (46) محمود بن الشریف می نویسد: ان الاربعة الذین کتبوا الاناجیل قد اتفقوا علی ان عیسی (ع) قال للحواریون حین رفع الی السماء: انا ذاهب الی ابی و ابیکم و الهی و الهکم و ابشرکم بنبی یأتی من بعدی اسمه الپارقلیط و هذا الاسم هو باللسان الیونانی و تفسیره بالعربیة محمد (ص) قال الله فی کتاب العزیز: و مبشرا برسول یأتی من بعدی اسمه احمد (47) . یعنی، به اتفاق همه کسانی که انجیلهای چهارگانه را نوشته اند، حضرت عیسی (ع) موقعی که به آسمان می رفت به حواریون گفت: من به سوی پدر و خدایم و پدر شما و خدایتان می روم و شما را به پیغمبری بشارت می دهم که بعد از من می آید که نام او «پارقلیط» است و این اسمی است یونانی و معنی آن به عربی محمد (ص) می باشد (و این اشاره به همان گفته قرآن مجید است که از قول عیسای مسیح) گوید: بشارت می دهم شما را به پیامبر بعد از خودم که نام او احمد است. 


در انجیلهای فارسی کنونی نیز کلمه «پارقلیطا» را از «پارقلیطوس» گرفته و به معنی «تسلی دهنده» بکار برده اند: در فصل 14 انجیل یوحنا آمده است: «اگر مرا دوست دارید احکام مرا نگاه دارید و من از پدر سؤال می کنم، و «تسلی دهنده»«پارقلیطا» دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند... این سخنان را به شما گفتم وقتی با شما بودم لیکن «تسلی دهنده» یعنی روح القدس که پدر او را به اسم من می فرستد او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد، و آنچه به شما گفتم به یاد شما خواهد آورد.» (48) 


«و من به شما راست می گویم که رفتن من برای شما مفید است زیرا اگر نروم «تسلی دهنده» نزد شما نخواهد آمد.» (49) 


«لیکن چون «تسلی دهنده» که او را از جانب پدر نزد شما می فرستم آید یعنی روح راستی که از پدر صادر می گردد، او بر من شهادت خواهد داد» (50) 


گرچه مفسرین انجیل پافشاری کرده اند که بگویند مقصود از «پارقلیطا»«روح القدس» است ولی با اندک تأمل و تحلیل در آیات گذشته و علامات و امتیازاتی که برای شخص مورد بشارت ذکر کرده اند روشن و مبرهن می شود که تطبیق «پارقلیطا» ی موعود با «روح القدس» از جهاتی چند غیر قابل قبول و امکان ناپذیر است. زیرا آیات گذشته بشارت از ظهور کسی پس از حضرت عیسی (ع) می دهد که: 


1 آمدنش مشروط و منوط به رفتن مسیح بوده و شخصیت عظیم روحانی او به اندازه ای از مسیح برتر و والاتر است که رفتن عیسی (ع) به منظور ظهور و تابش آن خورشید فروزان برای بشریت بسی سودمند و مفید بوده است. 


2 او «پارقلیطا» ی دیگری است که برای همیشه و تا انقراض (51) جهان شخصیت و آیینش بر بشریت حکومت کند. 


3 وی درباره مسیح شهادت داده او را تصدیق خواهد کرد. (52) 


4 «پارقلیطا» آیین مسیح را تکمیل و ناگفته های او را بیان خواهد کرد و آن حضرت را جلال و شکوه خواهد بخشید و... 


بنابراین، اگر بنا باشد که پارقلیطای موعود «روح القدس» باشد از لحاظ آنکه حضرت مسیح آمدن او را مشروط به رفتن خود کرده و بودنش را در عصر خود ممتنع دانسته است، نبوت آن بزرگ مرد آسمانی محال خواهد بود. زیرا که «روح القدس» حامل وحی و واسطه بین حضرت اقدس الهی و انبیای خداست که در طول بعثت پیغمبران اولی العزم با آنان مصاحبت و ملازمت داشته است و نیز چون رفتن خویش را به منظور آمدن وی مفید خوانده و در نتیجه پارقلیطا را بزرگتر از خود معرفی کرده است. اگر بنا باشد که پارقلیطا «روح القدس» باشد لازم آید که فرشته حامل وحی که در حکم نامه رسان انبیای الهی است مقام و منزلتش از آنان فراتر و برتر باشد . از مجموع آنچه پیرامون بشارات و آیات گذشته نگارش یافت برای محققان روشن می شود که فرد مورد بشارت پیغمبری است پس از حضرت مسیح که از وی بزرگتر و تکمیل کننده شریعت و تصدیق کننده شخص او و کتاب اوست که دارای ریاست و زعامت روحانی ابدی بشریت بوده و موجب جلال و عظمت مسیح گردد. یعنی ساحت قدس آن حضرت را از شوائب نقص و گناه مبرا سازد. (53) به هر حال، وقتی علما و دانشمندان مسیحی بخواهند با تغییر این کلمات متون صحیحه اناجیل را مخفی داشته و بدین وسیله بشارت ظهور پیامبر اسلام را نادیده انگارند، قرآن مجید متکفل بیان آنها خواهد بود: «یا اهل الکتاب قد جائکم رسولنا یبین لکم کثیرا مما کنتم تخفون من الکتاب و یعفو عن کثیر. قد جائکم من الله نور و کتاب مبین. یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم» . (54) ای اهل کتاب! فرستاده ما (محمد (ص)) به سوی شما آمد و بسیاری از حقایق آسمانی را که شما کتمان کردید روشن می سازد و از بسیاری (که فعلا مورد نیاز نیست) صرف نظر می کند . به راستی از طرف خدا نور و کتاب آشکاری به سوی شما آمده است. خداوند به برکت آن، پیروان رضایت خود را به راههای سلامت هدایت می کند و به اذن خویش از تاریکیها به سوی روشنایی می برد و آنها را براه راست رهبری می کند. 



پی نوشت ها: 

.1 بقره/ .135 


.2 آل عمران/ .77 


.3 چنان که قرآن مجید در سوره «صف» آیه 6 ضمن تأیید توراة حضرت موسی (ع) توسط عیسای مسیح (ع) مبعوث شدن حضرت محمد (ص) را نیز به امت خود بشارت داده می گوید: «و اذ قال عیسی بن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من التوراة و مبشرا برسول یأتی من بعدی اسمه احمد...» 


.4 بحار الانوار، ج 16، باب 12، ص 402، دار الکتب الاسلامیة، چاپ جدید، آخوندی، تهران . 


.5 اعراف/ .157 


.6 صف/ .6 


.7 فلیسین شاله، تاریخ کوچک ادیان بزرگ، ترجمه دکتر محبی، دیماه 46، تهران، ص .273 


.8 امروز دانشمندان، اناجیل: متی، مرقس و لوقا را تحت عنوان اناجیل، جامع به هم ملحق کرده و نشان می دهند که این سه انجیل روابط بسیار نزدیک با یکدیگر دارند و در مقابل آنها انجیل «یوحنا» قرار دارد. (تاریخ ادیان، دکتر محبی، ص 406) . 


.9 انجیل متی، باب پنجم، آیه .18 


.10 فلیسین شاله، تاریخ کوچک ادیان بزرگ، دکتر محبی، دی ماه 46، ص .407 


.11 سفر پیدایش، باب .12 


12 و .13 سفر پیدایش، بابهای 13 و 15، دار السلطنة لندن، 1895 م. 


.14 حاج بابا قزوینی یزدی، دانشمندی بزرگ از دانشمندان یهود یزد، در اواخر سده دوازده هجری بشمار می رفته که در اثر بحث و کنجکاوی بسیار در ادیان مختلفه و ارشادات پدر بزرگوارش محمد اسماعیل جدید الاسلام که او نیز از بزرگان و دانشمندان یهود آن سامان بوده است، به شرف اسلام مشرف و در راه اثبات حقانیت این دین آسمانی با یهودیان به مباحثه و جدل می پرداخت. 


.15 سفر پیدایش، باب 16 دار السلطنة لندن، 1895 م. 


.16 محضر الشهود فی رد الیهود، کتابخانه وزیری یزد، چاپ نجف اشرف، ص .20 


.17 سفر تثنیه، باب 18، دار السلطنه لندن، 1895 م. 


.18 عنکبوت/ .47 


.19 بقره/ .146 


.20 محمود بن الشریف، الادیان فی القرآن، دار المعارف بمصر، قاهره، ص .298 


.21 میرخواند، روضة الصفا، ج 2، انتشارات خیام، ص .193 


.23 محمود بن الشریف، الادیان فی القرآن، دار المعارف بمصر، قاهره، 1119 م، ص .229 


.24 همان مأخذ، ص .311 


.25 غلامحسین مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ذیل کلمه «بحیرا» ، ج اول، لغتنامه دهخدا، ذیل کلمه «بحیرا» . 


.26 دایرة المعارف مصاحب می نویسد: ابواسحاق کعب بن ماتع 32 یا 34 ه یکی از یهودیان «یمن» بود که در خلافت ابوبکر یا عمر خطاب اسلام آورد و منبع بسیاری از اطلاعات مسلمین در باب داستانهای بنی اسرائیل بشمار می رود. هنگامی که به مدینه آمد کتاب و سنت را از صحابه آموخت و ایشان نیز اخبار اقوام پیشین را از وی آموختند. عنوان او را به صورت «کعب الحبر» نیز ضبط کرده اند. و «حبر» که جمع آن «احبار» است کلمه ای است عبری که به معنی روحانی یهودی می باشد. 


.27 فاران شامل کوههای سه گانه: ابوقبیس، قیعقان و حرا است که به نام جبال بنی هاشم موسومند و مکه معظمه در میان آنها قرار گرفته است. قاموس کتاب مقدس می نویسد: فاران دشتی است وسیع و مرتفع که به صحرای اطراف خود سرازیر شود و دارای بعضی از کوههای آهکی است... هاجر هنگامی که از نزد ابراهیم رانده شد در این دشت ساکن گردید... فاران یکی از اسماء مکه است که در توراة مذکور است و گویند نام یکی از کوههای مکه است. 


.28 محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج 2، ص 18، عربی، قاهره. 


.29 ابن حزم اندلسی، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ج اول، ص 88، قاهره، مصر. 


.30 سفر پیدایش، باب 21، دار السلطنه لندن، 1895 م. 


.31 ابراهیم/ .37 


.32 تین/3 .1 


.33 محمد فی التوراة و الانجیل و القرآن، ابراهیم خلیل، احمد، ص 30 مکتبة الوعی العربی . 


.34 دعای سمات. 


.35 انجیل یوحنا، باب .16 


.36 سفر تثنیه، باب .18 


.37 نجم/5 .3 


.38 انجیل متی، باب 21 دار السلطنة لندن، 1895 م. 


.39 محمد فی التوراة و الانجیل و القرآن، ص 48، نقل از صحیح مسلم، کتاب الفضائل. 


.40 نساء/ .41 


.41 «مسیا» کلمه آرامی و به معنی رسول است و کلمه «مسیح» به معنی ممسوح یعنی روغن مالیده شده، متبرک آفریده شده، رجال، نیمه روی ساده، پادشاه یهود و یا هر پادشاه دیگر، عنوان پیامبران و رسولان، منجی و نجات دهنده موعود به ملت یهود، مرد بسیار سفر کننده و بالاخره به قول علامه دهخدا به پنجاه و شش معنی آمده است که معروفترین آنها لقب حضرت عیسی بن مریم (ع) می باشد، و آنچه مورد نظر ماست همین معنی آخر است که شاید دارای بعضی از صفات یاد شده نیز بوده است. 


.42 انجیل برنابا، فصل 42، سردار کابلی، تهران، چاپخانه حیدری. 


.43 انجیل برنابا، فصل 163، حیدر قلیخان قزلباش (سردار کابلی)، تهران، چاپخانه حیدری، مهرماه .1345 


.44 محمد صادق فخر الاسلام یکی از علمای محقق و متتبع مسیحی ارومیه بوده است که پس از تأمل و بررسی عمیق به آیین اسلام مشرف گشته و کتبی چند در رد یهود و نصارا نگاشته که از جمله آنها کتاب «انیس الاعلام» است که از بهترین کتب ردیه می باشد. 


.45 انیس الاعلام، چاپ قدیم، ص 195، ج دوم، بشارت .25 


.46 انیس الاعلام فخر الاسلام، جلد اول، ص 13، چاپ جدید، انتشارات مرتضوی. 


.47 الادیان فی القرآن، ص 313، نقل از مخطوطه «تحفة اللبیب فی الرد علی اهل الصلیب» ، ص .42 


.48 این عبارات اشاره به آیات شریفه قرآنی است که می گوید: «و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی ء» و یا «ما فرطنا فی الکتاب من شی ء» و یا «لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین» (سوره های: نحل/89 انعام/38 و 59). 


.49 انجیل یوحنا، باب 16، دار السلطنة لندن، 1895 م. 


.50 انجیل یوحنا، باب 14، آیه .16 


.51 اشاره به گفته رسول اکرم است که فرمودند: «انه لا نبی بعدی و لا سنة بعد سنتی فمن ادعی ذلک فدعواه و بدعته فی النار» . و یا «حلال محمد حلال الی یوم القیمة و حرام محمد حرام الی یوم القیامة» (وسائل الشیعة، ج 18، ص 555، چاپ جدید بحار الانوار، ج 22، ص 531، چاپ جدید دار المکتبة الاسلامیة، تهران) . 


.52 یوحنا، باب 15، آیه 26، اشاره به این آیه شریفه قرآنی است: «مصدقا لما بین یدی من التوراة و الانجیل.» تصدیق کردن و شهادت پارقلیطا (محمد (ص)) درباره مسیح (ع) دلیل بر این است که وی روح القدس نیست زیرا حواریین نیازمند به شهادت روح القدس برای تصدیق عیسی (ع) نبودند. 


.53 دکتر محمد صادقی، بشارات عهدین، تهران، محرم 87 ه ، ص .223 


.54 مائده/16 .15 

............................................................................................................. 

منبع: مجله مشکوه