سالروز ولادت امام حسن عسكري عليه السلام

بسم الله الرحمن الرحيم


سالروز ولادت امام حسن عسكري عليه السلام


سالروز ولادت با سعادت امام يازدهم حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) را به تمامى شيعيان جهان تبريك عرض نموده، اميدواريم خداوند متعال توفيق پيروى آن امام همام را به همه ما عنايت فرموده ودر فرج فرزند بزرگوارش حضرت مهدى (عليه السلام) تعجيل فرمايد


حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) در سال 232 هجرى قمرى در روز هشتم ماه ربيع الثانى در شهر مدينه به دنيا آمد، پدر آن حضرت امام بزرگوار حضرت هادى، ومادرش خانمى به نام حديثه بود. نام ايشان حسن، وكنيه آن بزرگوار ابو محمّد واز القاب ايشان زكى و عسكرى است.

آنچه از صفات بزرگ وفضائل كه لازمه امامت است در آن حضرت جمع بود، يعنى: در علم، وزهد، كامل بودن در عقل وخرد، عصمت، شجاعت، كرم وبزرگوارى از تمام مردم زمان خود برتر بود، وعلاوه بر نصوص كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله) وامامان گذشته در باره امامت آن حضرت وارد شده بود، حضرت امام هادى (عليه السلام) يعنى پدر بزرگوارشان نيز تصريح به امامت آن جناب فرمودند، ودر روايتى كه مرحوم شيخ مفيد (رحمه الله) در كتاب گرانقدر ارشاد نقل كرده است، حضرت امام هادى (عليه السلام) چهار ماه قبل از شهادت امام عسكرى (عليه السلام) را وصىّ خود قرارداد، وبه امامت آن حضرت تصريح كرده وگروهى از دوستان و شيعيان را بر اين امر گواه گرفت.

آن حضرت در ميان مردم وبزرگان وحتّى افراد مخالف از احترام خاصى برخوردار بود، به حدّى كه حتى ناخواسته آن حضرت را احترام مى كردند. در اينجا به همين مناسبت وبراى آنكه فضل آن بزرگوار براى خواننده عزيز معلوم شود، داستانى را كه مرحوم شيخ مفيد (رحمه الله)در كتاب ارشاد نقل كرده است مى آوريم.

مرحوم شيخ مفيد (رحمه الله) از ابن قولويه نقل كرده است كه: احمد بن عبيدالله بن خاقان متصدى املاك وخراج شهر قم بود كه از طرف بنى عباس به اين كار گماشته شده بود، پس روزى نام علويان و مذهب آنان، در مجلس او برده شد و او مردى بود كه با اهل بيت دشمنى بسيار داشت. در عين حال گفت:

من مردى از علويان مانند حسن بن على «حضرت امام عسكرى» در وقار وآرامش وعفّت وپاكدامنى وبزرگوارى در نزد خاندان خود نديده ونشناخته ام، به طورى كه همه فاميل او را بر سالمندان وبرزگان خود مقدّم مى داشتند، همچنين همه سران لشگر ووزراء وعموم مردم او را بر سايرين مقدم داشته احترام مى كردند.

روزى پدرم براى ديدار با مردم نشسته بود، ومن بالاى سر او ايستاده بودم، ناگاه در بانان آمده وگفتند: ابو محمّد ابن الرضا بر در خانه است، پدرم به آواز بلند گفت: اجازه اش دهيد تا وارد شود.

من از آنچه از ايشان شنيدم واز جرأت آنان كه نام مردى را در حضور پدرم با كنيه نام بردند متعجب شدم، با آنكه جز خليفه يا وليعهد، يا كسى را كه سلطان دستور داده بود نزد پدرم، با كنيه نام نمى بردند.

پس ديدم مردى گندمگون، خوش اندام، خوش صورت، جوان، باجلالت و هيبتى نيكو وارد شد. چون چشم پدرم به او افتاد، از جا برخاست وچند قدم به سوى او رفت، ومن به ياد ندارم با هيچ يك از بنى هاشم و افسران و برزگان چنين رفتارى كرده باشد، چون به او نزديك شد او را در آغوش كشيده صورت وسينه او را بوسيد، و دست او را گرفته بر مسند خود كه روى آن مى نشست نشانيد، و در كنار او نشسته رو به او كرد وبا او به گفتگو پرداخت.

در ضمن سخنان به آن حضرت مى گفت: قربانت شوم، فدايت شوم، ومن همچنان از آنچه مى ديدم در تعجب بودم، در اين هنگام دربانان آمدند، وخبر از ورود «موفق» برادر خليفه دادند، امّا پدرم همچنان سر گرم گفتگو با امام عسكرى (عليه السلام) بود اعتنايى به آنچه دربانان گفته بودند نكرد، تا زمانى كه غلامان ونوكران برادر خليفه آمدند، پدرم در اين حال آن حضرت را بااحترام وعزت هر چه تمام تر بدرقه كرد، وبه طورى كه موفّق آن حضرت را نبيند او را در آغوش كشيده وبا آن حضرت خداحافظى كرده وآن بزرگوار رفتند. من كه همچنان متعجب بودم به نوكران گفتم: واى بر شما اين چه كسى بود كه شما وپدرم او را اين چنين احترام نموديد؟ گفتند: اين شخص مردى علوى است به نام حسن بن على ومعروف به ابن الرضا، من همچنان در تعجب بودم تا آنكه شب شد، ورسم پدرم آن بود كه شبها بعد از نماز گزارش كارهاى روزانه را تنظيم مى كرد، چون نماز را خواند در برابر او نشستم، گفت: اى احمد كارى دارى؟

گفتم: آرى، اگر اجازه دهى پرسش كنم، گفت: اجازه ات دادم، گفتم: پدر جان اين مردى كه امروز به اينجا آمد وتو به او مى گفتى: پدر ومادرم فداى تو، وآنچنان او را احترام كردى كه بود؟

گفت: پسر جان اين امام وپيشواى رافضيان حسن بن على معروف به ابن الرضا است، سپس كمى سكوت كرده ومن نيز ساكت بودم، آنگاه گفت: پسر جان! اگر خلافت و زمامدارى از خاندان بنى العباس بيرون رود، هيچ كس از بنى هاشم غير او شايسته خلافت نيست، واين به خاطر برترى وفضل وپاكدامنى وپارسايى وزهد وعبادت وخوش خلقى وشايستگى اوست، واگر پدرش را ديده بودى مردى بود خردمند وهوشيار ودانشمند.

احمد مى گويد: من كه اين سخنان را از پدرم شنيدم وآن رفتار را باامام عسكرى (عليه السلام) از او ديدم دچار حيرت وخشم وسرگردانى شدم، بعد از آن تصميم گرفتم كه خود در اين باره تحقيق كنم، به دنبال اين تصميم از افراد مختلف راجع به او پرسيدم، از هيچ يك از بنى هاشم، وسركردگان ونويسندگان وقاضيان وفقهاء وديگر مردم نپرسيدم جز آنكه همه به فضل وكمال او اعتراف كرده او را مردى محترم شمردند، از اين رو مقام وشخصيت او در نظرم بزرگ شد، زيرا ديدم دوست ودشمن او را به نيكى ياد كرده تمجيد وستايش مى كنند.

آن بزرگوار همانند پدران گرامى خويش از چنان اخلاق ورفتار والائى برخوردار بود كه دشمنان نيز تحت تأثير اخلاقش قرار مى گرفتند، به عنوان مثال آن حضرت را به زندانبانى به نام على بن اوتاش سپردند، اين شخص به شدّت باخاندان پيامبر دشمنى مىوزريد، وبا آل ابى طالب با شدت وخشونت رفتار مى كرد، وقتى آن حضرت را به زندان او فرستاند به او گفتند: با او چنين وچار رفتار كن، بيش از يك روز نگذشته بود كه آنچنان در مقابل امام (عليه السلام)تواضع مى كرد كه گونه بر خاك مى گذشت، وسر بزير انداخته به آن بزرگوار نگاه نمى كرد، وهنگامى كه آن حضرت از زندان او بيرون رفت اين شخص از بهترين شيعيان شده بود، واين بواسطه جلالت ومهابت واخلاق امام عسكرى (عليه السلام) بود.

آن حضرت همانند پدران بزرگوارش داراى كرامات ومعجزايى نيز بوده اند كه مورخان نقل كرده اند وما در اينجا فقط به ذكر دو مورد مى پردازيم.

اول: شخصى مى گويد: سر راه امام عسكرى (عليه السلام) نشستم، وقتى آن حضرت رسيد از تنگدستى خويش به آن بزرگوار شكايت كردم وقسم خوردم كه نه درهم ودينارى دارم ونه غذاى صبح وشام، آن حضرت فرمود: آيا به دروغ سوگند مى خورى با اينكه دويست دينار در زير خاك پنهان كرده اى، واينكه مى گويم نه براى آن است كه چيزى به تو ندهم، اى غلام آنچه باخود دارى به او بده، غلامش صد دينار به من داد، سپس روى بمن كرده فرمود: تو آن دينارها كه در زير خاك پنهان كرده اى در وقتى كه سخت بدانها نيازمند هستى از آنهامحروم خواهى ماند، وراست فرمود، زيرا آن پول كه حضرت داد خرج كردم، ودرهاى روزى بر من بسته شد، وبه ناچار به سراغ پولى كه در زير خاك پنهان كرده بودم رفتم اما اثرى از آن نيافتم، بعد فهميدام كه پسرم جاى پولها را دانسته، وآنها را برداشته وگريخته است، وبه هيچ چيز از آن پولها دست نيافتم.

دوم: شخصى به نام احمد بن محمد مى گويد: در زمانى كه مهتدى عباسى دست به كشتار مواليان ترك ووابستگان خود زد، من نامه اى به حضرت عسكرى (عليه السلام) نوشتم كه: سپاس خداى را كه او را از ما به خود سرگرم كرد، زيرا من شنيده بودم كه او شما را تهديد به قتل كرده است وگفته است كه: من ايشان را از روى زمين بر مى دارم، حضرت عسكرى (عليه السلام) به من نوشت: عمر او به اين كارها كفاف نخواهد داد، از امروز پنح روز بشمار وروز ششم پس از خوارى وذلتى كه به او برسر گشته خواهد شد، وچنان شد كه آن حضرت فرموده بود.

ودر اينجا بعض از كلمات حكمت آميز حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) ذكر ميكنيم.

1 ـ فرمود جدال مكن ميرود خوبى و حسن تو و مزاح مكن كه جرئت مى كنند ودلير مى شوند بر تو.

2 ـ وفرمود از تو اضح است آنكه سلام كنى بر هر كس كه ميگذرى بر او، وآنكه بنشينى در جائى كه پست تر است از مكان شريف مجلس 

3 ـ وفرمود پارساترين مردم كسى است كه توقف كند نزد شبهه، وعابدترين مردم كسى است كه بپا دارد فرائض را، وزاهدترين مردم كسى است كه ترك كند حرام را، واز همه مردم كوشش ومشقّتش بيشتر است كسى كه ترك كند گناهان را.

4 ـ وفرمود مشغول نسازد تورا روزى كه خدا ضامن آن شده از عملى كه بر تو فرض است.

5 ـ وفرمود از ادب دور است ظاهر كردن خوشحالى نزد شخص غمناك.

6 ـ وفرمود: همانا از براى جود وبخشش اندازه ومقدارى است پس هر گاه زياد شده از آنمقدار پس آن اسراف است.

براى خرم واحتياط مقدارى است پس يرگاه زياد شد از آنمقدار پس آن جبن وترس است.

واز براى اقتصاد وميانه روى مقدارى است پس هرگاه زياد شد بر آن پس آن بخل است.

واز براى شجاعت مقدارى است پس هرگاه زياد شد بر آن تهوّر وبى أدبى است.

وكافى است تورا از براى ادب كردن نفست اجتناب كردنت از چيز يكه مكروه وناپسند بيشمارى از غير خودت.


اوضاع سیاسی - اجتماعی عصر امام عسکری علیه السلام / پیشوایی، مهدی

اوضاع سیاسی - اجتماعی عصر امام عسکری علیه السلام / پیشوایی، مهدی


منابع : سیره پیشوایان |

کلید واژه ها :

چنانکه دیدیم، خلفای عباسی از هرگونه اعمال فشار و محدودیت نسبت به امامان دریغ نمی کردند و این فشارها در عصر امام جواد و امام هادی و امام عسکری در سامراء به اوج خود رسید. شدت این فشارها به قدری بود که سه پیشوای بزرگ شیعه که در مرکز حکومت آنها (سامراء) می زیستند، با عمر کوتاهی جام شهادت نوشیدند: امام جواد در سن 25 سالگی، امام هادی در سن 41 سالگی و امام عسکری در سن 28 سالگی که جمعا 92 سال می شود;و این حاکی از شدت فشارها و صدمات رسیده بر آنها می باشد. ولی در این میان، فشارها و محدودیتهای زمان امام حسن عسکری، به دو علت، از دو پیشوای دیگر بیشتر بود:

............

ادامه نوشته

جدال اف14 ایرانی با ناو آمریکایی بر سر خلبان عراقی

خاطره‌ای ناگفته از آخرین روزهای جنگ
معمولا عراقی ها به دلیل اینکه می دانستند ما با هواپیماهای اف14 منطقه را تحت پوشش داریم، ماموریتشان را کنسل می کردند و ما هم همین را می خواستیم.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، متن زیر خاطره ایست منتشر نشده از زبان امیر خلبان عزیز نصیرزاده معاون هماهنگ کننده فعلی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران از یکی از عملیات‌های خود در آخرین روزهای جنگ تحمیلی.

در این خاطره به موضوع رویارویی جنگنده های اف 14 ایرانی با هواپیماهای متجاوز عراقی پرداخته شده که این نبرد در مقابل چشمان یگان‌های شناور آمریکایی در خلیج فارس صورت گرفت و هواپیماهای ایرانی طی آن موفق به دفع یکی از آخرین تجاوزهای هوایی رژیم بعث به آسمان کشورمان می شوند.
***
دهه آخر تیرماه سال 67 بود. طبق معمول که ما از پایگاه هوایی اصفهان به بوشهر مامور می شدیم تا پروازهای کپ و اسکرامبل را برروی خلیج فارس از آنجا انجام دهیم، به همراه تعدادی از همکاران به بوشهر اعزام شدیم.
معمولا در روز اول، افسر اطلاعات عملیات می آمد و یک سری توجیهات نسبت به منطقه برای ما انجام می داد و وضعیت منطقه را تشریح می کرد؛ از استقرار ناوهای فرامنطقه ای گرفته تا استقرار نفت کش‌ها.
در یکی از روزها در جلسه توجیهی گفتند که موقعیت نفت کش ها کجاست واینکه عراق جدیدا فعالیتش بیشتر شده و از هواپیماهای میراژ که هم قابلیت سوختگیری شکاری به شکاری و هم قابلیت درگیری خوبی داشت استفاده می کرد.
ما را توجیه کردند که این هواپیما چه موشکهای هوا به هوایی دارد ودر درگیری با چه خطراتی روبرو هستیم.
تشریح کاملی در این زمینه انجام شد و بعد برنامه ریزی پروازی را نوشتند. من با سرتیپ والی اویسی در آلرت بودیم وتقریبا روز دوم بعد از این توجیه بود.
 
 
امیر خلبان عزیز نصیرزاده

ما کدهای مربوطه را دریافت کردیم و چون شنود دشمن فعال بود، ما با رادار زمینی در ارتباط بودیم و کدهای مربوطه را گرفتیم. شنود آمریکا از طریق هواپیمای آواکس در منطقه فعال بود واطلاعات ما را آنلاین به عراقی ها می داد.
ازآنجا که در درگیری هوایی، پیدا کردن کلمات سخت است، بنابراین ما می بایست آمادگی را روی زمین داشته باشیم.
یک بریف مختصری با امیر اویسی انجام دادیم و یک تقسیم کاری کردیم وموارد مختلف از جمله موارد اضطراری را مورد بررسی قرار دادیم.
در پرواز باید بدترین شرایط اضطراری را هم مورد بررسی قرار می دادیم که اگر دچار مشکلی شدیم و مجبور بودیم هواپیما را ترک کنیم، قایقمان را چگونه بازکنیم ومورد استفاده قرار دهیم؛ این وسایلی که به ما وصل شده چطور مورد استفاده قرار دهیم؛ اگر گروه تجسس و نجات آمد، چگونه با آن ارتباط برقرار کنیم. همه اینها به ریز در بریفینگ قبل از پرواز مرور می شود.
بعد از توجیه به سمت هواپیماها رفتیم.
من یک تجسم فضایی از منطقه تو ذهنم بود و مختصات را داشتم. این مختصات را وارد سیستم ناوبری خودمان می کردیم چون در موقع درگیری آنقدر مسائل مختلف پیش می آید و خطرات زیاد بود که استرس به آدم وارد می شد به طوری که بعضی وقت ها آدم جهت خودش را هم گم می کرد.
اگر شما موقعیت کشور خودمان وعراق را نسبت به خلیج فارس و نیز مناطق حیاتی و حساس را در ذهن داشته باشید و جزایر و مناطق نفتی ما را درنظر بگیرید، عراق می بایست برای حمله به آن مناطق وجزایر، یک مسیر 130درجه نسبت به جنوب شرق را در پیش می گرفت ومی آمد و ما هم اگر از منطقه بوشهر می خواستیم بلند شویم، می توانستیم خیلی را حت جلو آن را بگیریم.
اما عراق تاکتیک دیگری در پیش گرفته بود برای اینکه ما نتوانیم با آن مقابله کنیم. آنها از سمت جنوب می آمدند یعنی ساحل غربی خلیج فار س را می گرفتند از سواحل کویت وعربستان پرواز می کردند ومی رفتند سمت جنوب و وقتی به سواحل کشور بحرین می رسیدند، سمت غرب را می گرفتند و از شمال قطر به سمت شمال حرکت می کردند.
این تاکتیک را به کار گرفته بودند تا از اصل غافلگیری استفاده کنند چون ما در آن سمت راداری نداشتیم و امکان داشت که با پروازهای معمولی کویت وعربستان اشتباه می گرفتیم.
بعد ما این تاکتیک را شناسایی و روشهای مقابله با آن را هم طراحی کردیم.
ما هواپیما را آماده کرده و در آلرت نشسته بودیم.
تقریبا ساعت 9:10 دقیقه بود که زنگ اسکرامبل به صدا در آمد و ما سریع به سمت هواپیما حرکت کردیم و سوار آن شدیم. معمولا آلرت، 15 دقیقه ای بود. یعنی ما حداکثر زمانی که برای بلند شدن از باند نیاز داشتیم تقریبا 15 دقیقه بود. اما برای اینکه ما بتوانیم کارهایمان را سریع تر انجام بدیم، همیشه آمادگی داشتیم و زمان تیک‌آف را معمولا به زیر ده دقیقه رسانده بودیم.
به سرعت در ابتدای باند قرار گرفتیم و تماسها برقرار شد و ما هم تقریبا بین 7 الی 8 دقیقه تیک‌آف را انجام دادیم واز روی باند بلند شدیم.
من 3 فروند هواپیما روی صفحه رادار دیدم که سمت حرکتشان از جنوب به سمت شمال بود و به سمت منطقه  کنگان در حرکت بودند. بنابراین ما این را به سمت جنوب شرق می گرفتیم یعنی ما چون از بوشهر بلند شده بودیم، گشتیم به سمت 30 الی 40 درجه ادامه دادیم. نمی توانستیم میان بر برویم و اینها را بگیریم.
مشکل دیگر برای ما در منطقه خلیج فارس، حضور ناوهای بیگانه و فرامنطقه ای بود. این ها در وسط خلیج فارس یعنی جنوب شرق جزیره فارسی مستقر می شدند. وقتی هواپیماهای عراقی از جنوب به شمال حرکت می کردند و ما می خواستیم با اینها مقابله کنیم، ناوهای بیگانه وسط قرار می گرفتند و هر گونه تقرب ما را هشدار قرار می دادند و تهدید می کردند که شما دارید به ناو آمریکایی نزدیک می شوید و همیشه ما این چالش و درگیری را با ناوهای آمریکایی مستقر در خلیج فارس داشتیم.
بنابراین ما مجبور بودیم برای مقابله با آنها، کمی به سمت جنوب شرق گشته و بعد به سمت جنوب برویم.
علاوه بر این سه فروند، روی رادار سه فروند دیگر نیز دیده شد که بلافاصله موضوع را به رادار زمینی اطلاع دادیم.
با تایید رادار زمینی، فهمیدیم که ما با سه فلایت سه فروندی که به صورت نیم دایره می آمدند، روبرو هستیم.
از رادار زمینی خواستیم مراقب دو فلایت دیگر باشند و اطلاعات آنها را به ما بدهند تا ما برویم سراغ فلایت اول که به ما نزدیکتر بود.
من روی هواپیمای وسطی که در واقع لیدر آنها بود، قفل کردم. شهید بابایی تاکتیکی را به ما یاد داده بود و می گفت شما از فاصله دور روی هدف قفل کنید. چون وقتی ما قفل راداری انجام می دادیم، هواپیمای هدف هم متوجه می شد و در این حالت دو سناریو محتمل بود: یا مقابله میکردند یا با کنسل کردن عملیات، بر می‌گشتند.
معمولا عراقی ها به دلیل اینکه می دانستند ما با هواپیماهای اف14 منطقه را تحت پوشش داریم، ماموریت را کنسل می کردند و ما هم همین را می خواستیم چون تمایل نداشتیم حتی یک موشک صرف هواپیماهای بعثی شود.
 
 
جنگنده اف14 نیروی هوایی ارتش

اما این بار وقتی ما قفل راداری را با همین نیت انجام دادیم، دیدیم که برعکس همیشه، اینها به ماموریتشان ادامه می دهند. دلیل این کار هم این بود که ما قطعنامه 598 را پذیرفته بودیم وعراق هنوز نپذیرفته بود و بعد از پذیرش ما، به تهاجمات زمینی وهوایی خود می افزود و هدفش هم این بود که سر میز مذاکره، سرزمین بیشتری از ما در اختیار داشته باشند.
با جلو آمدن هواپیماهای عراقی، تصمیم گرفتیم درس خوبی به آنها بدهیم. برای همین هم یک زاویه مناسب نسبت به آنها گرفته و مسیر را ادامه دادیم.
تصمیم گرفتیم به آنها اجازه بدهیم تا نزدیک تر شوند تا از اصابت موشک، اطمینان حاصل کنیم.
بلافاصله با امیر اویسی تقسیم کار کردیم و قرار بر این شد که من فول در داخل کابین باشم و دو فلایت دیگ را تحت نظر بگیرم چون ارتفاعمان پایین بود و داشتیم روی آب پرواز می کردیم. ایشان هم  فول بیرون را داشته باشند و یک هماهنگی به این صورت انجام دادیم.
با رادار زمینی هم هماهنگ شده بودیم و بعد از محاسبه تمام پارامترها، اولین موشک را شلیک کردیم.
موشک که شلیک شد، من دید کافی نسبت به جلو نداشتم و قرار بود که حواسم به دو فلایت دیگر باشد. برای همین زیاد موشک را دنبال نکردم اما امیر اویسی که موشک را دنبال کرد وقتی به هواپیمای عراقی اصابت کرد، فریاد الله اکبر زد. با رادار که تماس گرفتیم دیدم آنها هم فریاد الله اکبر می‌گویند. دیگر مطمئن شدیم که موشک به هدف اصابت کرده و دو هواپیمای دیگر هم وقتی اصابت موشک را دیده بودند، سریع برگشتند و رفتند.
معمولا وقتی روی فرکانس «گارد» صحبت می‌شود، تمام کسانی که رادیوشان روشن باشد، این صدا را می شنوند.
هواپیماهای عراقی ظاهرا روی گارد تقاضای کمک کرده بودند و آن دو فلایت دیگر که متوجه شده بودند، دیگر نتوانستند کاری انجام دهند وپروازشان کنسل شد.
وقتی هواپیما را زدیم، خلبان عراقی اجکت کرده بود وافتاد توی آب و ما دیدیم که جلیقه و قایقش باز شد وچون رنگ نارنجی داشت، خیلی خوب مشخص بود.
ما بالای سر او پرواز کردیم و سریعا با رادار تماس گرفتیم که یک بالگرد بفرستند.
از سوی دیگر، آمریکاییها هم که متوجه این موضوع شده بودند، می خواستند خلبان عراقی را زودتر از ما نجات دهند.
چون سوخت ما کم بود، تقاضا کردیم که یک هواپیمای دیگر بلند کنند.
بعد از آنکه چند دور بالای سر خلبان عراق زدیم، مجبور شدیم منطقه را ترک کنیم.
هواپیمای ایرانی جدید که به منطقه رسید، یک چالش جدی مکالمه ای با ناو آمریکایی داشت. چون آمریکایی‌ها این بار تلاش می کرد مزاحمت بیشتری ایجاد کنند تا بتوانند در یک فرصت مناسب خلبان عراقی را از آب نجات بدهند.
ناو آمریکایی مدام هشدار می داد و تهدید می کرد که شما دارید به ما نزدیک می شوید.
یادم هست، خلبان ایرانی بسیار تند و خشن با ناو آمریکایی صحبت می کرد به گونه ای که امریکایی ها دائما به او می گفتند: please speak slowly (لطفا آرام و شمرده صحبت کنید).
البته به دلیل فاصله زیاد با محل سقوط خلبان عراقی، بالگرد ما نتوانست خود را به موقع برساند و چون فاصله ناو آمریکایی نزدیکتر بود، خلبان عراقی را نجات داد.
وقتی که ما در پایگاه نشستیم، به ما گفتند از 3 فروند هواپیمای عراقی، تنها یک فروند موفق شده به پایگاهشان برگردد و ممکن است هواپیمای دیگر هم موقع برگشت، دچار سانحه شده باشد.

ا قدردانی از حضورمازندرانی ها در راهپیمایی ۲۲ بهمن ا

ا قدردانی از حضورمازندرانی ها در راهپیمایی ۲۲ بهمن ا

نماینده ولی فقیه در مازندران و استاندار این استان با صدور بیانیه ای از حضور حماسی مازندرانی ها قدردانی کردند.

به گزارش خبرگزاری شبستان از مازندران، در بیانیه قدردانی آیت الله نورالله طبرسی، نماینده ولی فقیه در مازندران و سید علی اکبر طاهایی، استاندار این استان، آمده است: راهپیمایی پرشکوه شما مردم ولایتمدار مازندران در یوم الله 22 بهمن امسال سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران برگ زرینی دیگر بر افتخارات خطه لاله خیز مازندران افزود و یک بار دیگر نشان داد که شما مازندرانی های شریف همانند همه ملت بزرگ ایران در دفاع از انقلاب اسلامی و آرمان ها و دست آوردهای امام راحل(ره) و لبیک گویی به ندای حسین زمان مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله الامام خامنه ای همیشه مصمم و پیشتاز بوده و اغوای دشمنان و رسانه های مختلف استکباری نتوانست ذره ای در ایمان، اعتقاد و اراده شما تأثیر گذارد تردیدی وجود ندارد که تجلی حضور میلیونی شما در شهرهای مختلف مازندران نشانه ثبات قدم شما در استمرار اهداف انقلاب و ادامه برنامه های نظام بوده و با این حضور گسترده به دنیا فهمانده اید که از اصول عدول نکرده و اهل معامله با آرمان های انقلاب نبوده و نیستند و فراز و فرودهای معیشتی نمی تواند شما را از انقلاب شکوهمند اسلامی جدا سازد.

اهالی شریف مازندران! باز هم در یکی از بزرگ ترین امتحانات الهی نمره ممتاز گرفته اید و نشان داده اید که پیوند شما با ولایت ناگسستنی است و راه شما راه شهدا است و بیداری اسلامی در جهان اسلام متأثر از همین بیداری و بصیرت شما است که در صحنه های مختلف از انتخابات گرفته تا سایر فراخوان های نظام همواره در صحنه ها حضور دارید و جاودانه ترین حماسه ها را به نام خود ثبت می کنید.


مازندران که در پیشینه افتخاراتش سرآمد سایر استان ها تلقی می شود در راهپیمائی 22 بهمن امسال حضوری بی سابقه را رقم زده است که چشمان از حدقه در آمده استکبار جهانی و مزدوران داخلی اش را سخت متحیر کرده و نشان داد که سرزمین علویان همچنان علوی و ولائی است و هیچ فتنه ای نمی تواند در ایمان ولایی آنها رُسوخ کرده و اراده الهی شان را سست کند و با این سرمایه ی عظیم اجتماعی، راه تعالی و توسعه همه جانبه مازندران گشایشی گسترده تر یافته و مسئولان استان برای توسعه ی خدمات به این مردم ولایتمدار مصمم تر از همیشه آستین همت را بالازده و جامه خدمت به تن می پوشند و از هیچ تلاشی برای بهبود اوضاع معیشتی مردم فرو گذار نمی کند.


امیداوریم ما و همه مسؤولان نظام همواره قدردان این حماسه حضور و بصیرت و شعور مردمی باشیم که همواره از خواص پیشی گرفته و پیشتازان لبیک به ولی امر مسلمین جهان سخت ترین شرایط و حساس ترین ابطلائات داخلی و خارجی اند.


در پایان بیانیه آمده است: اینجانبان نزول برکات الهی را در این کشوری که به تعبیر امام راحل(ره) موجودی الهی شده است آرزمندیم و صمیمانه این حضور میلیونی را به مقام معظم رهبری و ملت ایران به ویژه مردم مازندران تبریک می گوییم.


پایان پیام/ 


ما ایستاده‌ایم-/در قطعنامه راهپیمایی سراسری 22 بهمن 91 تأکید شد

ما ایستاده‌ایم-39/در قطعنامه راهپیمایی سراسری 22 بهمن 91 تأکید شد
حفظ وحدت تکلیف شرعی همه مسئولین/طرح مذاکره با آمریکا حرکتی حیله‌گرانه است

خبرگزاری فارس: شرکت کنندگان در راهپیمایی 22 بهمن طی قطعنامه‌ای تأکید کردند که آمریکا را همچنان دشمن شماره یک خود دانسته و طرح مجدد آمادگی برای مذاکره با ایران را در شرایط فشار و تهدید، برگ برنده مورد نیاز آمریکا می دانند.

خبرگزاری فارس: حفظ وحدت تکلیف شرعی همه مسئولین/طرح مذاکره با آمریکا حرکتی حیله‌گرانه است

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری فارس، در پایان راهپیمایی با‌شکوه و دشمن شکن یوم الله بیست و دوم بهمن ماه قطعنامه‌ای در 10 بند قرائت شد.

در ابتدای این قطعنامه آمده است:« "وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَیَ الَّذِینَ استُضعِفُوا فِی الأَرضِ وَ نَجعَلَهُم أَئِمَّهً وَ نَجعَلَهُم الوَارِثینَ" (قصص/5)

حمد و سپاس بی‌پایان پروردگار قادر متعال را که در پرتو تعالیم پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم و سایه‌سار شجره سبز و سربلند انقلاب مبارک اسلامی، ایستادگی و مقاومت امت سرفراز ایران اسلامی را به شمیم معطر تحقق وعده‌های الهی مبدل ساخت تا معنویت و دینداری، مشعل فروزان راه سربلندی و آزادی جهانیان گردد و حقیقت ناب انقلاب اسلامی و اندیشه‌های دینی و سیاسی حضرت‌امام خمینی(ره) درخشان‌تر از هر زمان دیگر، چونان حبل‌المتینی الهی، تمدن نوین اسلامی را به امت اسلامی نوید دهد و "ولایت فقیه" این یادگار تاریخی و گرانقدر روح خدا زمینه‌ساز انسجام، اتحاد، استقامت، پیشرفت و سرافرازی ایران و هدایت جامعه بشری به قله‌های صلاح و سعادت و رستگاری گردد.»

در ادامه این قطعنامه آمده است: « خورشید سی و پنجمین بهار پرطراوت آزادی در حالی در سرزمین "اسلام و فرهنگ و ادب و ایثار" طلوع می‌کند که جهانیان، محو تماشای عظمت و اقتدار خیره‌کننده ملت ایران شده است و در پرتو امواج بیداری‌بخش این انقلاب بزرگ الهی، مناسبات و معادلات ساخت قدرت جهانی، خارج از اراده مستکبران و نظم ادعایی قدرت‌های سلطه‌گر به نفع مستضعفین و ملل آزاده و حق‌طلب بر هم ریخته و بشریت در حال گذر از یک پیچ تاریخی مهم و سرنوشت ساز قرار گرفته است و بیش از هر مقطع زمانی، بستر تحقق وعده خداوندی برای "حکومت جهانی مستضعفین" و درک ظهور "موعود" مهیا شده است.»

این قطعنامه تأکید می‌کند: « اکنون در پایان راهپیمایی با‌شکوه و دشمن شکن یوم الله"بیست و دوم بهمن ماه" ملت نستوه و بصیر ایران اسلامی، مواضع خود را در این شرایط خطیر و الهام‌بخش با بانگ رسای توحیدی"الله اکبر" و "خامنه‌ای رهبر" به جهانیان اعلام می‌دارد:

ا- ملت شهیدپرور ایران اسلامی، ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهیدان والامقام و تجلیل از جانبازان، ایثارگران و خانواده‌های معزز شهدای گرانقدر و تجدید عهد و پیمان ناگسستنی خود با آرمان‌های امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی)، رمز تداوم حرکت سرافرازانه انقلاب اسلامی و راه عبور پیروزمندانه از چالش‌ها و مشکلات فراروی کشور بویژه سناریوهای خصومت‌ورزی و کینه‌توزی دشمنان و در رأس آن شیطان بزرگ آمریکای جنایت کار را، تمسک به ولایت مطلقه فقیه و اطاعت از رهنمودهای خردمندانه و حکیمانه رهبر فرزانه انقلاب دانسته و هرگونه تلاش و اقدامی که بخواهد اصل " فصل‌الخطاب بودن" منویات رهبری در جامعه و نظام اسلامی را خدشه‌دار سازد، شدیدا محکوم می‌نماید.

2 - ملت مسلمان و انقلابی ایران، با تأسی به منویات رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حفظ وحدت را تکلیف شرعی همه مسئولین کشور دانسته و هرگونه تلاش از سوی هر شخص و جریانی برای مخدوش کردن اتحاد و انسجام ملی و بر هم زدن آرامش عمومی کشور و انجام بد اخلاقی و کشاندن اختلاف‌ها به میان مردم را بازی در زمین و پازل دشمن تلقی نموده و آن را حرکتی خلاف وصایای بنیانگذار جمهوری اسلامی و اقدامی در مسیر خدمت به بیگانگان و خیانت به کشور و انقلاب و نظام می‌داند.

3 – ملت ولایتمدار و بیدار ایران اسلامی، اعمال تحریم‌های زنجیره‌ای یک‌جانبه و ظالمانه نظام سلطه و اردوگاه لیبرال سرمایه‌داری غرب به سرکردگی آمریکا را محکوم نموده و از مسئولین و کارگزاران نظام می‌خواهد تا با اتخاذ رویکرد اقتصاد مقاومتی و راهبرد جهادی در صحنه تولید ملی و به میدان آوردن کار و سرمایه ایرانی و اتکا به جوانان کارآفرین؛ سناریوی شیطانی دشمن را خنثی و آنرا به عرصه‌ای برای شکست و رسوایی  نظام سلطه و بدخواهان انقلاب اسلامی تبدیل سازند.

4 – ملت صبور و مقاوم ایران، به کارآمدی نظام اسلامی در عرصه پیشرفت‌ها و دستاوردهای علمی ـ برغم تحریم‌ها، تهدیدها و مانع تراشی‌های ناشی از کینه‌ورزی و سناریو‌پردازی دشمن ـ افتخار کرده و با تجلیل و تکریم مقام ارجمند شهدا، مجاهدان و ایثارگران حوزه علم و فناوری بویژه شهیدان علیمحمدی، شهریاری، رضایی‌نژاد و احمدی‌روشن و نیز سردار بی‌ادعا شهید حسن تهرانی‌مقدم، از تلاش مؤمنانه و شجاعانه دانشمندان جوان و نخبگان علمی کشور در زمینه‌های مختلف، از جمله هسته‌ای، فضایی، نانوداروها، سلولهای بنیادی و دیگر علوم راهبردی؛ قدردانی نموده و با تأکید بر حق مسلم خود در استفاده از انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای و هشدار به دشمنان نظام، به اعضای گروه 1+5 تأکید می‌کند که تنها راه پیشرفت مذاکرات آینده پذیرش حقوق ایران اسلامی و پرهیز از دخالت رویکردهای ظالمانه و اهداف مغرضانه سیاسی و غیرفنی در پرونده هسته‌ای ایران می‌باشد.

5 – ملت بصیر و دشمن شناس ایران، تحولات شگرف منطقه‌ای و جهانی در بستر بیداری اسلامی را ناشی از گفتمان انقلاب اسلامی و تأثیر‌پذیری کشورهای اسلامی از آرمان‌‌های مقدس نظام و الگوی مقاومت و استکبارستیزی خود دانسته و با محکوم کردن دخالت بیگانگان در امور کشورهای رهایی یافته از یوغ دیکتاتورهای مورد حمایت قدرت‌های سلطه‌گر، بر ضرورت هوشیاری در مقابل نقشه دشمنان برای ایجاد انحراف در مسیر بیداری اسلامی تأکید می‌نماید.

6 – ملت آزاده و ظلم‌ستیز ایران، آزادی قدس شریف و فلسطین را تکلیف الهی و راهبرد خدشه‌ناپذیر جهان اسلام قلمداد کرده و با دفاع همه‌جانبه از جبهه مقاومت اسلامی و ضد صهیونیستی، حمایت آمریکا و حامیان عربی و غربی از جنایات رژیم غاصب و جعلی صهیونیستی در سرزمین‌های اشغالی و نیز اقدامات گروه‌های تروریستی علیه دولت و ملت سوریه و فتنه‌افروزی بعثی‌ها و تروریست‌ها در عراق را محکوم نموده و بر ضرورت اقدام عاجل و قاطع سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی در قبال دولت‌های حامی تروریسم و عاملان به خاک و خون کشیدن انسان‌های بی‌دفاع تأکید می‌نماید.

7 – ملت فهیم و مسلمان ایران با تأکید بر حق ملت‌ها در تعیین سرنوشت خود، کشتار وحشیانه مردم بی‌دفاع بحرین توسط رژیم سرسپرده آل خلیفه که با همراهی آل سعود و در سایه سکوت مرگبار سازمان‌های بین المللی و نهادهای مدعی دموکراسی و حقوق بشر صورت می‌پذیرد را محکوم نموده و حمایت خود را از مقاومت و ظلم‌ستیزی مردم مسلمان و مظلوم بحرین اعلام می‌دارد.

8 ـ ملت بصیر و متحد ایران، آمریکا را همچنان دشمن شماره یک خود دانسته و طرح مجدد آمادگی برای مذاکره با ایران را در شرایط فشار و تهدید، برگ برنده مورد نیاز آمریکا برای جبران شکست‌های منطقه‌ای کاخ سفید و حرکتی حیله‌گرانه برای کشاندن نظام انقلابی و مردمی جمهوری اسلامی به پای میز مذاکره می‌داند و هرگونه اقدام، قبل از اثبات حسن نیت و اقدامات عملی آمریکا را اقدامی خلاف خواست عمومی، منافع ملی و پیشرفت کشور و گامی در جهت گشودن باب سلطه مجدد آمریکا و خیانت به آرمان‌های امام و رهبری و شهدا دانسته و آنرا شدیداً محکوم می‌نماید.

9 – ملت مسلمان و قدرشناس ایران، با توجه به توطئه‌های زنجیره‌ای و مستمر نظام سلطه و استکبار از تهدید و تحریم و تحریک تا جنگ نرم و سناریوهای مایوس سازی مردم نسبت به آینده انقلاب، تلاش‌های قوای سه‌گانه در توجه به مشکلات اقتصادی و پرداختن به دغدغه‌های فرهنگی و حرکت به سمت نهادینه‌سازی سبک زندگی اسلامی را ناکافی دانسته و از مسئولین می‌خواهد با اخلال‌گران و برهم زنندگان آرامش اقتصادی کشور قاطعانه‌‌تر از گذشته برخورد نموده و با مهارگرانی، رفع بیکاری و مشکلات فراروی معیشت مردم و همت و تدبیر برای آسایش و زندگی توام با عزت اقشار مختلف به ویژه قشر محروم و مستضعف، دشمنان انقلاب و نظام را در راهبرد "ایجاد فاصله بین ملت با نظام و انقلاب" مأیوس و ناامید سازند.

10 – ملت مؤمن و بیدار ایران، با آگاهی از اهمیت انتخابات ریاست جمهوری در سال 92، برگزاری ده‌ها انتخابات با شکوه و توأم با آزادی و آرامش را مظهر مردم سالاری دینی و از افتخارات نظام مقدس جمهوری اسلامی دانسته و ضمن تقبیح زمزمه‌های "انتخابات آزاد" بر لزوم هوشیاری ملی در برابر نقشه‌های پیچیده و فریبنده دشمن تأکید نموده و از نامزدهای تصدی ریاست جمهوری میخواهد در رقابت‌های انتخاباتی، ضمن رعایت موازین شرعی، اخلاقی و قانونی و نمایان ساختن قابلیت‌ها و توانمندی‌های خود برای پاسخگویی به مردم و رهبری و توجه به الزامات دهه چهارم انقلاب، بسترهای انتخاباتی پرشور و حداکثری را فراهم ساخته و از هرگونه اقدامی که موجب سوء استفاده ضد انقلاب و خرسندی بیگانگان می‌شود، به شدت پرهیز نمایند.»

وصیتنامه سیاسی‌ ـ الهی


 


وصیتنامه سیاسی‌ ـ الهی

بسم‌الله الرحمن‌ الرحیم

قالَ رسولُالله ـ صلَّی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلَّم‌: اِنّی‌ تاركٌ فیكُمُ الثّقلَینِ كتابَ اللهِ و عترتی‌ اهلَ بیتی‌؛ فإِنَّهُما لَنْ یفْتَرِقا حَتّی‌ یرِدَا عَلَی الْحَوضَ.

الحمدُلله و سُبحانَكَ؛ اللّهُمَّ صلِّ علی‌ محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِك‌ و جلالِك‌ و خزائنِ اسرارِ كتابِكَ الذی‌ تجلّی‌ فیه‌ الاَحدیه بِجمیعِ أسمائكَ حتّی‌ المُسْتَأْثَرِ منها الّذی‌ لایعْلَمُهُ غَیرُك‌؛ و اللَّعنُ علی‌ ظالِمیهم‌ اصلِ الشَجَره الخَبیث


  • سه شنبه 17/11/1391
  • تاريخ :

 

دهه فجر

اندیشه های مهدوی امام خمینی(ره)

اندیشه های مهدوی امام خمینی(ره)

انتظار، تنها خانه نشینی و دعا برای فرج نیست

 

بعضی انتظار فرج را به این می ‏دانند که در مسجد، حسینیه یا منزل بنشینند، دعا کنند و فرج امام زمان(ع) را از خدا بخواهند. لکن همین، دیگر غیر از این کاری ازشان نمی‏ آمد و به فکر این هم که کاری بکنند، نبودند.

 

خبرگزاری شبستان: با سلام و درود به پیش‏گاه مقدس مولود نیمه‏ ی شعبان و آخرین ذخیره ‏ی امامت، حضرت بقیّة اللَّه -ارواحنا فداه- و یگانه دادگستر ابدی و بزرگ پرچم‏ دار رهایی انسان از قیود ظلم و ستم استکبار. سلام بر او و سلام بر منتظران واقعی او. سلام بر غیبت و ظهور او و سلام بر آنان که ظهورش را با حقیقت درک می‏ کنند و از جام هدایت و معرفت او لبریز می ‏شوند.


برداشت‏ های انحرافی از انتظار

بعضی ‏ها انتظار فرج را به این می ‏دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان(ع) را از خدا بخواهند. این‏ها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند، بلکه بعضی از آن‏ها را که من سابقاً می‏ شناختم، بسیار مرد صالحی بود. یک اسبی هم خریده بود.

یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب(ع) بود. این‏ها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می‏ کردند و نهی از منکر هم می‏ کردند و امر به معروف هم می‏ کردند، لکن همین. دیگر غیر از این کاری ازشان نمی‏ آمد و به فکر این هم، که یک کاری بکنند، نبودند.


یک دسته‏ ی دیگری بودند که انتظار فرج را می‏ گفتند: این است که، ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه می‏ گذرد، بر ملت‏ ها چه می‏ گذرد، بر ملت ما چه می‏ گذرد. به این چیزها، ما کار نداشته باشیم. ما تکلیف‏ های خودمان را عمل می‏ کنیم. برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاء اللَّه درست می‏ کنند.

دیگر ما تکلیفی نداریم. تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آن چه در دنیا می‏ گذرد یا در مملکت خودمان نداشته باشیم. این‏ها هم یک دسته ‏ای، مردمی بودند که صالح بودند.
یک دسته ‏ای می‏گفتند: که خوب! باید عالم پر معصیت بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می‏ خواهند بکنند، گناه‏ ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود.


یک دسته ‏ای از این بالاتر بودند. می‏ گفتند: باید دامن زد به گناه‏ ها. دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت (ع) تشریف بیاورند. این هم یک دسته‏ ای بودند که البته در بین این دسته، منحرف‏ هایی هم بودند. اشخاص ساده ‏لوح هم بودند. منحرف‏ هایی هم بودند که برای مقاصدی، به این امر دامن می‏ زدند.

یک دسته ‏ی دیگری بودند که می‏ گفتند: هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. آن‏ها مغرور بودند. آن‏هایی که بازیگر نبودند مغرور بودند به بعض روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر عَلَمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن عَلَم، عَلَم باطل است.

آن ها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتی باشد. در صورتی که آن روایات که هر کس عَلَم بلند کند عَلَم مهدی، به عنوان مهدویّت بلند کند. حالا ما فرض می‏ کنیم که یک هم‏چو روایاتی باشد، آیا معنایش این نیست که ما تکلیف‏مان دیگر ساقط است. یعنی خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن؟ این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب که تشریف می‏ آورند، برای چی می‏ آیند؟


برای اینکه گسترش بدهند عدالت را. برای اینکه حکومت را تقویت کنند. برای این‏که فساد را از بین ببرند. ما برخلاف آیات شریفه‏ ی قرآن، دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای این که حضرت بیایند. حضرت بیایند چه می‏ کنند؟

حضرت می‏ آیند می‏ خواهند همین کارها را بکنند. الآن دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟ دیگر بشر تکلیفی ندارد، بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد! به حسب رأی این جمعیت که بعضی‏ شان بازیگرند و بعضی ‏شان نادان، این است که ما باید بنشینیم دعا کنیم به صدام!

هر کسی نفرین به صدام کند، خلاف امر کرده است، برای این‏که حضرت دیر می‏ آیند! و هرکسی دعا کند به صدام، برای این‏ که، این فساد زیاد می‏ کند. ما باید دعاگوی آمریکا باشیم و دعاگوی شوروی باشیم و دعاگوی اذناب شان، از قبیل صدام باشیم و امثال این‏ها، تا این که این‏ها عالم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشریف بیاورند! بعد حضرت تشریف بیاورند، چه کنند؟


حضرت بیایند که ظلم و جور را بردارند. همان کاری که ما می‏ کنیم و ما دعا می‏ کنیم که ظلم و جور باشد، حضرت می‏ خواهند همین را بَرَش دارند. ما اگر دست‏مان می‏ رسید، قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم. تکلیف شرعی ماست. منتها ما نمی ‏توانیم. اینی که هست، این است که حضرت عالم را پر می‏ کنند از عدالت. نه شما دست بردارید از این تکلیف‏تان، نه این که شما دیگر تکلیف ندارید.(30)
"اگر خود حضرت صاحب(ع) مقتضی بدانند، خوب، خودشان تشریف بیاورند"! یکی از علما این جوری می‏ گفت (خدا رحمتش کند) که: "من که دلم بیشتر از حضرت صاحب(ع) برای اسلام نسوخته است. خوب ایشان هم که می‏ بینند این را، خود ایشان بیایند، چرا من بکنم؟".


این منطق اشخاصی است که می‏ خواهند از زیر بار دَر بروند. اسلام، این‏ها را نمی ‏پذیرد. اسلام، این‏ها را به هیچ چیز نمی‏ شمرد. این‏ها می‏ خواهند از زیر بار دَر بروند. یک چیزی درست می‏ کنند. دو تا روایت از این طرف، از آن طرف می‏ گردند، پیدا می‏ کنند که خیر، "با سلاطین مثلاً بسازید، دعا کنید به سلاطین". این، خلاف قرآن است. این‏ها نخوانده اند قرآن را.

اگر صد تا هم چو روایت‏ هایی بیاید، ضرب به جدار می‏ شود. خلاف قرآن است، خلاف سیره‏ ی انبیاست یا این‏ که روایتی نیست. شما وقتی ملاحظه می‏ کنید آن همه روایاتی که اگر کسی میل به این بکند. که روایاتی است که: اگر مایل باشی که زنده باشد این سلطان، تو هم با او هستی.

مسلمان مگر می‏ شود مایل باشد به این‏ که یکی زنده باشد و ظلم بکند، آدم بکشد؟ رابطه داشته باشد با یک کسی که آدم می‏ کشد؟ عالِم می‏ کشد؟ علما را می‏ کشد؟(31)


این‏هایی که می ‏گویند که هر عَلَمی بلند بشود / و هر حکومتی / خیال کردند که هر حکومتی باشد، این برخلاف انتظار فرج است. این‏ها نمی‏ فهمند چی دارند می‏ گویند.

این‏ها تزریق کردند بهشان که این حرف‏ ها را بزنند. نمی‏ دانند دارند چی چی می‏ گویند. حکومت نبودن؛ یعنی این که همه‏ ی مردم به جان هم بریزند، بکشند هم را، بزنند هم را، از بین ببرند. برخلاف نص آیات الهی رفتار بکنند. ما اگر فرض می‏ کردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار می‏ زدیم، برای این که خلاف آیات قرآن است.(32)

ارزش دارد که انسان در مقابل ظلم بایستد. در مقابل ظالم بایستد و مشتش را گره کند و توی دهنش بزند و نگذارد که این‏قدر ظلم زیاد بشود، این ارزش دارد. ما تکلیف داریم آقا! این‏طور نیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان(عج) هستیم، پس دیگر بنشینیم در خانه‏ هامان، تسبیح را دست بگیریم و بگوییم عجّل علی فرجه.

عجّل با کار شما باید تعجیل بشود. شما باید زمینه را فراهم کنید برای آمدن او و فراهم کردن این است که، مسلمین را با هم مجتمع کنید. همه با هم بشوید، ان‏شاءاللَّه ظهور می‏ کند ایشان.(33)

منبع: مجله انتظار موعود

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=


پی نوشت ها:
30) همان، ج 20، صص 196 - 197.
31) همان، ج 2، ص 28.
32) همان، ج 20، ص 198.
33) همان، ج 18، ص 195.

سیمای محمد (ص) در تورات و انجیل

عبدالله بن سلام، وی از علما و دانشمندان یهود بود که پس از هجرت رسول اکرم اسلام آورد و به سال 43 ه در مدینه درگذشت. عبدالله که شرح صفات پیامبر اسلام را در کتب پیشین مطالعه کرده بود چنان مشخصات آن حضرت برای او زنده و روشن ترسیم شده بود که می گفت : «من پیغمبر اسلام را از فرزندم بهتر می شناسم» . 



الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراة و الانجیل. (اعراف/157) . 


ایمان و اعتقاد به پیامبران سلف یکی از ارکان اعتقادی اسلام است که در آیات مکرری از قرآن مجید به آن اشاره شده است و تأکید شده که مسلمانان باید به تمام پیامبران خدا ایمان آورده و میان آنان تفاوتی قائل نباشند: «قولوا آمنا بالله و ما انزل الینا و ما انزل الی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط و ما اوتی موسی و عیسی و ما اوتی النبیون من ربهم لانفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون» (1) بگویید، ما به خدا ایمان آورده ایم و به آنچه به ما نازل شده و به آنچه بر ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و اسباط نازل شده و به آنچه به موسی و عیسی و پیامبران دیگر از طرف پروردگار داده شده است و ما هیچ فرقی میان آنها نمی گذاریم و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم. 


بنابراین، پیامبران یک رشته واحدی را تشکیل می دهند که با همه اختلافات فرعی و شاخه ای، حامل یک پیام و وابسته به یک مکتب بوده اند. پیامبران پیشین مبشر پیامبران پسین بوده و پسینیان مؤید و مصدق پیشینیان بوده اند. 


قرآن مجید تصریح می کند که خداوند متعال با پیمانی که از همه انبیای عظام گرفته، آنها را مکلف کرده است که وقتی پیامبری آمد که حقیقت آنها را تصدیق و کتابهایشان را به گواهی درست شهادت داد، به او ایمان آورده و آن حضرت را یاری کنند: 


«و اذ اخذ الله میثاق النبیین لما آتیتکم من کتاب و حکمة ثم جائکم رسول مصدق لما معکم لتؤمنن به و لتنصرنه» (2) هنگامی که خداوند پیمان مؤکد از پیامبران گرفت که هرگاه کتاب و حکمت به شما دادم سپس پیامبری به سوی شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق می کند، به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید. 


امیرالمؤمنین (ع) در اولین خطبه نهج البلاغه پس از اشاره به خلقت عالم و آدم چنین می فرماید : «پس خداوند پیغمبرانش را در میان مردم برانگیخت و ایشان را با فواصل معینی پی در پی فرستاده تا از آنان عهد و پیمان خداوند را که عمل بر وفق پیمان و فطرتشان بود بخواهند و نعمت فراموش شده خداوند را که توحید فطریشان است به یادشان آورند و از راه تبلیغ با برهان و حجت با ایشان گفتگو کنند. و خدای تعالی بندگان را از پیغمبر فرستاده شده، کتاب نازل شده، برهان قاطع و راه استوار محروم نکرده است...» پیامبرانی بودند از پیش که نام پیغمبر آینده به آنان گفته شده و یا از بعد که پیغمبر قبلی او را معرفی کرده است. (3) 


البته زمینه ظهور پیامبران از زمانهای دور دست (از ازل) پیش بینی شده که یک سلسله حوادث تاریخی در طول زندگی انسانها موجب ظهور آنان در مقاطع مختلف زمان گردیده است. به همین لحاظ است که در منابع اسلامی اشاراتی هست که خلقت پیامبر عظیم الشأن اسلام منحصر به زمان تولد ظاهری آن حضرت نبوده بلکه وجود مقدسش سابقه در علم خداوندی دارد: «کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین» (4) من پیغمبر بودم در حالی که حضرت آدم (ع) بین آب و گل بود. 


درباره بشارات مربوط به انبیا باید دانست که نامهایی که پیامبران به آن خوانده شده اند کلا اسامی خاص نبوده بلکه آنان را گاهی به نام و گاهی به صفت توصیف کرده اند، چنان که قرآن کریم به هر دو شکل معرفی، درباره حضرت محمد (ص) از نظر توراة و انجیل اشاره کرده است: «الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراة و الانجیل ...» (5) آنان که پیروی می کنند از پیامبر نبی امی که نام و بشارت او را نزد خود در توراة و انجیل می یابند. 


ظاهر آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه صفات: رسول، نبی و امی برای حضرت محمد (ص) در آن کتابها مکتوب و مدون است. و نیز قرآن گوید: «و اذ قال عیسی بن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من التوراة و مبشرا برسول یأتی من بعدی اسمه احمد» (6) . هنگامی که عیسی بن مریم به بنی اسرائیل گفت که من همانا رسول خدا به سوی شما هستم و حقانیت کتاب توراة را که در مقابل من است تصدیق می کنم و نیز شما را مژده می دهم که بعد از من رسول دیگری می آید که نامش احمد است. 



محمد (ص) در تورات 


قبلا باید دانست که هیچ یک از کتابهای مذهبی ادیان گذشته به شکل اصلی خود باقی نمانده و آن پاکی و خلوصی را که در زمان ظهور نبی داشته اند حفظ نشده است. 


در قرون وسطی عده ای از دانشمندان غربی تورات را زیر ذره بین انتقاد قرار داده، معارضات و تناقضات تاریخی آن را استخراج کردند. در قرن هفدهم میلادی فیلسوف یهودی هلندی به نام «اسپینوزا» قلم نقد به دست گرفته و در کتاب خود موسوم به «مذهب و سیاست» تناقضات و اختلافات کتاب مقدس را بیان کرد و دانشمندانی را که معتقدند این تناقضات ظاهری است به باد ریشخند گرفت. (7) 


فلیسین شاله می نویسد: بین انجیلهای (8) جامع و انجیل «یوحنا» اختلاف روش و اسلوب و گاهی ضد و نقیض وجود دارد. در انجیلهای جامع، دوره تبلیغ مسیح یک سال است، ولی در انجیل «یوحنا» سه سال می باشد. در انجیلهای جامع کارهای مسیح مخصوصا در «جلیله» ایالت قدیمی فلسطین گسترش می یابد در صورتی که در انجیل «یوحنا» در «یهودیه» انجام می پذیرد... در انجیل «متی» عیسی (ع) آمده تا ادیان را تکمیل کند (9) در صورتی که در انجیل «مرقس» گوید: «تصور نکنید که من برای پیوند آمده ام بلکه برای تفرقه آمده ام» (10) . به هر حال، با همه اشتباهات و تناقض گوییهایی که در میان کتابهای دینی سابق وجود دارد، نباید همه آنها را مردود و مخدوش دانست. در میان آنها دستوراتی صحیح و نکات و مطالبی پاک که نشانی از اصل باشد بسیار است، از جمله آنها بشاراتی است نسبت به پیامبر بزرگ اسلام که با همه تلاشهایی که روحانیون کرده اند که در آن تغییراتی بوجود آورند، اصل مطلب از بین نرفته است. در توراة آمده است که خداوند به ابراهیم گفت: «از ولایت خود و از مولد خویش و از خانه پدر خود به سوی زمینی که بتو نشان دهم بیرون شو و از تو امتی عظیم پیدا کنم و ترا برکت دهم و نام تو را بزرگ سازم و تو برکت خواهی بود و برکت دهم به آنانی که تو را مبارک خوانند و لعنت کنم به آنکه تو را ملعون خواند و از تو جمیع قبایل جهان برکت خواهند گرفت.» (11) 


در جای دیگر تورات می خوانیم: «و بعد از جدا شدن لوط از وی خداوند به ابرام گفت: اکنون تو چشمان خود را برافزا و از مکانی که در آن هستی به سوی شمال و جنوب و مشرق و مغرب بنگر، زیرا تمام این زمین را که می بینی به تو و ذریه تو تا به ابد خواهم بخشید و ذریه تو را مانند غبار زمین گردانم، چنان که اگر کسی غبار زمین را تواند شمرد ذریه تو نیز شمرده شود.» (12) و نیز توراة پس از بیان کشتن حضرت ابراهیم (ع) جانوران و مرغان را جهت حصول اطمینان می گوید: «در آنروز خداوند با ابرام عهد بست و گفت: این زمین را (کنعان یا فلسطین) از نهر مصر تا نهر عظیم یعنی نهر فرات به نسل تو بخشیده ام» (13) حاج بابا قزوینی (14) یکی از دانشمندان بزرگ یهود یزد در مورد مطالب یاد شده گوید: گرچه علمای بنی اسرائیل همه این وعده ها را درباره حضرت اسحاق و یعقوب و ذریه او درست می دانند ولی با اندک تأمل در متون فوق الذکر سستی آن ظاهر می شود: اول آن که بنی اسرائیل همیشه طایفه محصوری بوده اند نه به طایفه دیگر آمیخته می شدند و نه کسی را به خود راه می دادند، و در زمان موسی علیه السلام و بعد از موسی چند دفعه به شماره درآمدند، چنان که در وقت خروج از مصر و ورود به «تیه» و خروج از «تیه» ایشان را شمردند و عدد ایشان در توراة و غیره در کتب مسطور است. 


دوم آنکه، وعده فرموده که تمام آن زمین را به ذریه تو خواهم داد. و هرگز بنی اسرائیل کل آن زمین را در تصرف نداشتند... و نیز هرگز به حوالی نهر فرات عبور نکردند تا چه رسد که بر آنجا مسلط شوند. 


سیم آنکه، تورات بعد از بیان جریان ازدواج «هاجر» با حضرت ابراهیم (ع) که با پیشنهاد «ساره» انجام گرفت، نقل می کند: که هاجر از پیش او گریخته به بیابانی رفت و در سر چشمه آبی فرشته ای بر او نازل شده و گفت: از کجا می آیی و به کجا می روی؟ هاجر جواب داد: که از خاتون خود گریخته ام. فرشته او را امر به بازگشتن نزد خاتون خود کرد. سپس توراة چنین ادامه می دهد: «و فرشته به وی گفت: ذریه تو را بسیار افزون گردانم به حدی که از کثرت به شماره نیایند و فرشته خداوند وی را گفت: اینک حامله هستی و پسری خواهی زایید و او را اسماعیل نام خواهی نهاد، زیرا خداوند تظلم تو را شنیده است» (15) . حاج بابا قزوینی پس از بیان مطالب یاد شده از توراة می گوید: «و بر هر هوشمند مطلع مخفی نخواهد بود که وعده فرمودن خدا به هاجر که «نسل ترا بسیار خواهم کرد به حیثیتی که شمرده نشود» اشاره است به این که همان بشارت که به حضرت ابراهیم داده شده و موجب سرور آن حضرت شده در شأن همان فرزندی بوده که در رحم هاجر است تا موجب خوشنودی کامل برای هاجر تواند گردید. (16) 


به هر حال، تورات با بیان روشنی پرده از چهره وعده خداوند به ابراهیم خلیل برداشته و با بشارت به ظهور پیغمبری از برادران بنی اسرائیل، به علامات و امتیازاتش اشاره کرده است: 


در سفر تثنیه آمده است: «بنی را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت. و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت. و هر کسی که سخنان مرا که او به اسم من گوید نشنود من از او مطالبه خواهم کرد.» (17) در این متن، بر خلاف آنچه برخی از علمای اسرائیلی پنداشته اند، مورد بشارت پیغمبر بنی اسرائیل نیست تا یهودیان وی را با حضرت یوشع و مسیحیان با حضرت مسیح تطبیق دهند، بلکه عبارت: «از میان برادران ایشان» با صراحت، بشارت به آمدن حضرت محمد (ص) می دهد که پیغمبری است از برادران بنی اسرائیل، که جهت هدایت انسانها برانگیخته شده است. زیرا بنی اسرائیل که فرزندان یعقوب هستند از نسل اسحاق می باشند و برادران ایشان بنی اسماعیل می باشند که حضرت محمد (ص) از نسل اوست. و همچنین عبارت: «کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت» اشاره به این است که بر آن نبی کتابی نازل شده و در عین حال وی امی و درس ناخوانده خواهد بود. نه می توانست بخواند و نه بنویسد، و در میان فرزندان اسماعیل غیر از حضرت محمد (ص) کسی بر نخاسته که دارای چنین صفتی باشد. 


قرآن مجید در این زمینه خطاب به حضرت رسول گوید: «و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذا لارتاب المبطلون» (18) تو هرگز قبل از این، کتابی نمی خواندی و با دست خود چیزی نمی نوشتی مبادا کسانی که در صدد ابطال سخنان تو هستند شک و تردید کنند. یعنی نظر به اینکه تونه مسلط برخواندن بودی و نه نوشتن و مردم سالهاست که تو را به این صفت می شناسند، دیگر جای تردیدی برای آنان نیست که این قرآن کتاب خداست و مبطلان هم که همواره می خواهند حق را باطل معرفی کنند بهانه ای نخواهند داشت. 


با توجه به آنچه گفته شد، رسول بشارت داده شده در تورات، از فرزندان حضرت اسماعیل بوده که با گذشت زمان محرز شد که نام مبارکش حضرت محمد (ص) پیامبر خاتم می باشد، به همین دلیل بعضی از علما و دانشمندان یهود زمان آن حضرت که برای آنان مسلم شده بود که او همان کسی است که توراة به آمدنش خبر داده است، مسلمان شدند و عده ای هم کفر ورزیدند که در اینجا به عنوان نمونه به جمعی از آنان اشاره می شود: 


1 عبدالله بن سلام، وی از علما و دانشمندان یهود بود که پس از هجرت رسول اکرم اسلام آورد و به سال 43 ه در مدینه درگذشت. عبدالله که شرح صفات پیامبر اسلام را در کتب پیشین مطالعه کرده بود چنان مشخصات آن حضرت برای او زنده و روشن ترسیم شده بود که می گفت : «من پیغمبر اسلام را از فرزندم بهتر می شناسم» . 


قرآن مجید نیز به این مطلب اشاره کرده می گوید: «الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابناءهم و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و هم یعلمون» (19) یعنی، آنهایی که کتاب آسمانی را به آنان داده ایم او را (پیغمبر را) همچون فرزندان خود می شناسند (اگرچه) جمعی از آنان با اینکه می دانند حق را کتمان می کنند. 


2 مخیریق، از جمله کسانی که در زمان رسول اکرم مسلمان شد «مخیریق» دانشمند ثروتمند و متمول یهودی بود که با همه شناختی که از رسول خدا داشت، به علت سلطه عرق مذهبی همچنان تا روز «احد» که همزمان با روز «شنبه» بود باقی ماند. در آن روز خطاب به یهودیان کرده گفت: ای یهودیان! شما می دانید که یاری حضرت محمد (ص) بر شما واجب است. آنان در جواب گفتند: امروز روز «شنبه» است. اما او در جواب گفت: شنبه ای نیست. سپس با سلاح خود نزد رسول الله در «احد» آمد. و به وارث خود وصیت کرد که اگر کشته شود اموالش متعلق به حضرت محمد (ص) باشد تا در راه خدا صرف کند. پس وارد معرکه شد تا شهید گردید. وقتی خبر به حضرت رسید فرمودند: «مخیریق» بهترین یهودی بود. حضرت اموالش را در اختیار گرفت که بیشتر صدقات آن حضرت در مدینه از آن اموال (20) بود. 


3 عبد الله بن صوریا، نقل شده است که روزی رسول خدا وارد «بیت المدارس» که محل تدریس توراة بود، شده و به یهودیان فرمود: دانشمندترین فرد خود را نزد من بیاورید. پس «عبدالله بن صوریا» را معرفی کردند، حضرت وی را به دینش و به آنچه از نعمتهای خداوند اعم از من و سلوی که بر آنان ارزانی داشته است سوگند داده فرمودند: آیا تو می دانی که من رسول خدایم؟ عرض کرد: آری و شناخت این قوم نیز در حد شناخت من نسبت به تو است. و صفات و مشخصات تو در توراة بیان شده است، ولی اینان بر تو حسد ورزیدند. حضرت فرمودند: مانع ایمان تو چیست؟ جواب داد: مایل نیستم بر خلاف قوم عمل کنم ولی امیدوارم این قوم از تو تبعیت کرده مسلمان شوند و من نیز مسلمان خواهم شد. (21) 


4 حی بن اخطب، میرخواند می نویسد: حی بن اخطب از قبیله بنی النظیر بود که پس از ملاقات با رسول خدا وقتی اقربا و برادران از حال پیغمبر (ص) سؤال کردند گفت: محمد آن است که وصف او را در توراة می یابیم و علما و احبار ما به قدوم او بشارت داده اند و لیکن با او همیشه در مقام عداوت خواهیم بود، زیرا نبوت از فرزندان اسحق به اولاد اسماعیل منتقل گردید. (22) 


صفیة بن حی نیز در این رابطه گوید: وقتی رسول خدا وارد مدینه شده و در «قبا» نزول اجلال فرمودند، پدرم «حی بن اخطب» و عمویم «ابویاسر بن اخطب» صبحگاهان نزد حضرتش آمده تا غروب آفتاب مراجعت نکردند. وقتی بازگشتند هر دو خسته و کسل به نظر می آمدند ولی شنیدم که عمویم ابویاسر به پدرم می گوید. آیا او همان کسی است که توراة بشارت به آمدنش را داده است؟ پدرم جواب داد: آری به خدا قسم. دوباره پرسید: آیا تو او را می شناسی؟ پدرم گفت : بلی. پرسید: عقیده ات درباره او چیست؟ پاسخ داد: دشمنی او. (23) 


5 جارود بن العلا، جارود از دانشمندان نصاری بود که با قومش حضور حضرت رسول آمده به او خطاب کرد و گفت: من به حقیقت نزد تو آمده تا با صدق و صفا با تو سخن گویم. قسم به کسی که به حق تو را به نبوت مبعوث کرده صفات تو را در انجیل یافته ام. تحیت و تهنیت برای تو و سپاس برای کسانی که تو را گرامی می دارند. پس من گواهی می دهم: «لا اله الا الله و انک محمد رسول الله» (24) 


6 بحیرا نصرانی، مطابق روایات اسلامی در آن هنگام که پیغمبر اسلام در سن 9 یا 12 سالگی با عموی خود ابوطالب به سفر شام می رفت قافله ایشان در «بصری» منزل گزید، «بحیرا» که در دیر آنجا سکونت داشت از روی علائم کتاب آسمانی، پیغمبر را شناخت و او را سوگند داد که هرچه پرسد به راستی جواب گوید. محمد (ص) پاسخ راهب را گفت. پس از آن، راهب در باره وی به عمویش ابوطالب سفارش کرد و گفت که او پیغمبر موعود است و باید وی را از یهودیان محفوظ نگه دارد، و خود او به پیغمبر ایمان آورده بود اما در زمان بعثت در گذشته بود . (25) به هر حال، اسلام آوردن عده ای از دانشمندان یهود ونصاری مانند: «کعب الاحبار» (26) و دیگران و همچنین کتمان نمودن بعضی دیگر که به نمونه هایی از آنها اشاره شد، گواه بر این است که در کتابهای آنان بشارت به آمدن حضرت محمد (ص) داده شده که جمعی به او ایمان آورده و بعضی دیگر وی را انکار کردند. 



بشارت دیگر از تورات 


در باب 33 از «سفر تثنیه» آمده است که موسی قبل از وفاتش به بنی اسرائیل گفت: «یهوه» از «سینا» آمد و از «سعیر» برایشان طلوع کرد و از جبل «فاران» (27) درخشان شد و با کرورهای مقدسین آمد. و از دست راست او برای ایشان شریعت آتشین پدید آمد . بدرستی که قوم خود را دوست می دارد. 


در عبارات فوق آمدن «یهوه» از «سینا» اشاره به نزول وحی الهی بر حضرت موسی (ع) در «طور سینا» است. بنابراین، ظهور و تجلی «یهوه» از «سعیر» و درخشندگی او از «فاران» نیز اشاره به تجلی و درخشندگی حق به انوار وحی و علوم غیبی، بر پیغمبران عظیم القدر همچون عیسای مسیح (ع) و حضرت محمد (ص) در این دو مکان می باشد. شهرستانی می گوید: و چون اسرار الهی و انوار ربانی در وحی و تنزیل و مناجات و تأویل بر سه مرتبه: مبدأ، وسط و کمال است و «آمدن» مشابه به «مبدأ» و «ظهور» مشابه به «وسط» و «آشکار شدن» مشابه به «کمال» است، توراة از طلوع صبح شریعت و تنزیل به آمدن به «طور سینا» و از طلوع آفتاب به ظاهر شدن به «سعیر» و از رسیدن به درجه کمال به آشکار شدن بر «فاران» تعبیر کرده است. (28) 


ابن حزم می نویسد: «سینا» بدون تردید محل بعثت موسی (ع) و «سعیر» جایگاه بعثت عیسی (ع) و «فاران» محل بعثت محمد (ص) یعنی مکه معظمه می باشد (29) . زیرا «فاران» کلمه ای است عبری و به معنی «مکه» است که به اتفاق همه مورخان حضرت ابراهیم (ع) فرزندش اسماعیل (ع) را در آنجا سکنی داد. بنابراین مکه محل تولد و نیز محل بعثت حضرت محمد (ص) است که خداوند آن حضرت را برای هدایت همه امتها فرستاده است. توراة که موطن حضرت اسماعیل و مادرش «هاجر» را پس از هجرت، بیابان «فاران» معرفی کرده خطاب به هاجر گوید: برخیز و پسر را برداشته او را به دست خود بگیر، زیرا که از او امتی عظیم به وجود خواهم آورد و خداوند چشمان او را باز کرد تا چاه آبی دید. پس رفته مشک را از آب پر کرد و پسر را نوشانید و خدا با آن پسر می بود و او نمو کرده ساکن صحرا شد و در تیراندازی بزرگ گردید و در صحرای «فاران» ساکن شد (30) . مقصود از چاه آب که بدان اشاره شده چاه «زمزم» است که پس از عطش و التهاب شدید حضرت اسماعیل و والده ماجده اش هاجر، به عنایت حق در نزدیکی خانه خدا نمودار شد و یکی از بزرگترین موجبات عمران و آبادی آن مکان و توجه نفوس به آن سرزمین گردید. و بیابان «فاران» که محل سکونت این دو بزرگوار معرفی شده، بیابان مکه معظمه است که کوه «حرا» یعنی مطلع نورمحمدی در آنجا واقع است. قرآن مجید نیز در مورد هجرت اسماعیل و هاجر به مکه مکرمه از قول حضرت ابراهیم (ع) گوید: ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم . ربنا لیقیموا الصلوة فاجعل افئدة من الناس تهوی الیهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم یشکرون . (31) پروردگارا برخی از فرزندان و خاندان خویش را در صحرایی غیر قابل کشت نزد خانه حرمت یافته تو سکونت دادم. پروردگارا! تا نماز بپا دارند پس دلهای مردمی از بندگانت را چنان کن که هوای آنان کنند و از میوه ها نصیبشان فرمای تا تو را سپاس گویند.


باید دانست، آنچه از تورات درباره امکنه مقدسه: سینا، سعیر و فاران بیان شد مطابق با قرآن کریم است که می گوید: «و التین و الزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین» (32) . زیرا خداوند در این آیه به اماکن مبارکه بزرگی قسم یاد کرده که به خاطر سکنای انبیا در آنها خیر و برکت وجود دارد. زیرا «تین و زیتون» اشاره به محل روییدن آنها است که محل تولد حضرت عیسی (ع) یعنی «سعیر» و همچنین محل سکنای آن حضرت می باشد. و «طور سینین» همان کوهی است که خداوند در آنجا با موسی سخن گفته است. و «بلد امین» مکه مکرمه است که محل تولد و جایگاه بعثت حضرت محمد (ص) می باشد. (33) حضرت علی (ع) نیز در ارتباط با نزول وحی الهی بر موسی، عیسی (ع) و محمد (ص) در سینا، سعیر و فاران در حلقه هزاران مقدسین و کروبین گوید: «و بمجدک الذی ظهر علی طور سیناء فکلمت به عبدک و رسولک موسی بن عمران و بطلعتک فی ساعیر و ظهورک فی جبل فاران بربوات المقدسین و جنود الملائکة الصافین و خشوع الملائکة المسبحین» (34) . پروردگارا! به جلال و بزرگواری تو که در کوه سینا آشکار شد و با بنده و فرستاده خود موسی بن عمران سخن گفتی و به حق جلوه ات در کوه «ساعیر» و ظهورت در کوه فاران و گروه کثیری از مقدسان و سپاه منظم فرشتگان و خشوع کروبیان ثنا خوان... 



محمد (ص) در انجیل 


بر حسب نقل اناجیل، حضرت عیسی (ع) بعد از خود از شخصی خبر می دهد که شرعش ابدی و حکومتش برای همیشه باقی خواهد بود. «انجیل یوحنا» حضرت محمد (ص) را بیان کننده عموم راههای هدایت معرفی کرده و می گوید: «و بسیار چیزهای دیگر نیز دارم به شما بگویم لیکن اکنون طاقت تحمل آنها را ندارید ولی چون او، یعنی روح راستی آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد، زیرا که از خود تکلم نمی کند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد.» (35) اگر این عبارات را با بشارت «توراة» که می گوید: «و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت» (36) جمع کنیم خواهیم یافت که این صفات با پیغمبری قابل تطبیق است که قرآن درباره اش گفته است: «و ما ینطق عن الهوی. ان هو الا وحی یوحی. علمه شدید القوی» (37) . یعنی، محمد (ص) از پیش خود سخن نمی گوید، بلکه آنچه می گوید از جانب خداوند است که به او وحی شده و به او آموخته است. خدای شدید القوی. در جای دیگر حضرت عیسی (ع) مقرر کرده است که قرار خداوند یعنی، نبوت و کتاب از ذریه اسحاق به ذریه چه کسی منتقل خواهد شد؟ عیسی (ع) به ایشان گفت: «مگر در کتب هرگز نخوانده اید اینکه سنگی را که معمارانش رد کردند همان سر زاویه شده است؟ این از جانب خداوند آمد و در نظر ما عجیب است. از این جهت شما را می گویم که ملکوت خدا از شما گرفته شده، به امتی که میوه اش بیاورند عطا خواهد شد.» (38) 


واضح است، کسی که قومش او را رد کردند، جد رسول اکرم حضرت اسماعیل (ع) فرزند ابراهیم (ع) است، و منظور از «سنگ» در عبارات یاد شده رسول اکرم می باشد. 


واضح است، کسی که قومش او را رد کردند، جد رسول اکرم حضرت اسماعیل (ع) فرزند ابراهیم (ع) است، و منظور از «سنگ» در عبارات یاده شده رسول اکرم می باشد. 


در تأیید این مطلب روایتی از جابر داخل است که می گوید: «قال الرسول الکریم: مثلی و مثل الانبیاء من قبلی کمثل رجل بنی بنیانا فاحسنه و اجمله، الا موضع لبنة فی زاویة من زوایاه، فجعل الناس یطوفون به و یعجبهم البناء فیقولون: الا وضعت ههنا لبنة فیتم البناء؟ قال (ص) فانا اللبنة، جئت فختمت الانبیاء» (39) . پیامبر بزرگوار فرموده است: مثل من و مثل پیامبران پیش از من مانند مردی است که ساختمانی بنا کرده و آن را نیکو و زیبا ساخته است، مگر آنکه جای یک آجر در یکی از گوشه های آن باقی مانده است. مردم در آن ساختمان گردش کرده و ساختمان برای آنان جالب است الا اینکه می گویند چرا در اینجا یک آجر گذاشته نشده تا ساختمان کامل شود؟ پیامبر فرمود: من آجر مکملم. 


قرآن مجید نیز در مورد خاتمیت و اشراف رسول اکرم بر دیگر انبیا گوید: «فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیدا.» (40) چگونه خواهد بود هنگامی که (به روز رستاخیز) از میان هر امتی و گروهی کسی را به عنوان شاهد و گواه بر اعمال ایشان انتخاب کنیم و تو را (ای محمد) به عنوان شاهد بر کلیه شهدا (پیغمبران) و پیروانشان برگزینیم. 


عیسی (ع) حضرت محمد (ص) را با عنوان «مسیا» (41) یا «مسیح منتظر» یاد کرده و در جواب عده ای که از وی سؤال می کنند که تو کیستی؟ می گوید : «بدرستی که معجزاتی که خدا آنها را بر دست من می کند ظاهر می کند. اینکه سخن می کنم به آنچه خدا می خواهد و نمی شمارم خود را مانند آنکه از او سخن می رانید، زیرا که من لایق آن نیستم که بگشایم بندهای جرموق یا دوالهای نعل رسول الله را که او را «مسیا» می نامید. آنکه پیش از من آفریده شد و زود است بعد از من بیاید و زود است بیاورد کلام حق را و نمی باشد آیین او را نهایتی» (42) در جای دیگر پس از آنکه در زیر درختی پیامبر آینده را به بزرگی یاد می کند، پیروان خود را به رحمت ایزدی بشارت داده می گوید: «خوشا به حال کسانی که گوش به سخن او می دهند وقتی که به جهان بیاید، زیرا که رحمت خدا برایشان سایه خواهد افکند. چنانکه این درخت خرما ما را سایه افکنده است. آری چنانکه این درخت از حرارت سوزان آفتاب ما را نگاه می دارد، همچنین رحمت خدا نگاه می دارد ایمان آورندگان به آن اسم را از شر شیطان. شاگردان در جواب گفتند: ای معلم! کدام کس خواهد بود آن مردمی که از او سخن می رانی که به جهان خواهد آمد؟ یسوع به شگفتی دل، در جواب فرمود: که همانا او محمد (ص) پیغمبر خداست. وقتی که او به جهان بیاید چنان که باران زمین را قابلیت بخشد که بار بدهد بعد از آنکه مدت مدیدی باران منقطع شده باشد، همچنین او وسیله اعمال صالحه میان مردم خواهد شد برحمت بسیاری که با خود می آورد. پس او ابر سفیدی است پر از رحمت خدا و آن رحمتی است که آن را خدا بر مؤمنان نثار می کند نرم نرم مثل باران.» (43) 


در فصل 97 انجیل برنابا نیز آمده است که وقتی از نام حضرت عیسی (ع) «مسیا» پرسش بعمل آمد، آن حضرت جواب داد: «نام مسیا عجیب است زیرا که خدا خود وقتی که روان او را آفرید و در ملکوت اعلی او را گذاشت خود او را نام نهاد. خدا فرمود: صبر کن ای محمد! زیرا که برای تو می خواهم خلق کنم بهشت و جهان و بسیاری از خلایق را که می بخشم آنها را به تو حتی اینکه هر که تو را مبارک می شمارد مبارک می شود و هر که با تو خصومت کند ملعون می شود . وقتی که تو را به سوی جهان می فرستم، پیغمبر خود قرار می دهم به جهت خلاصی و کلمه تو صادق می شود حتی اینکه آسمان و زمین ضعیف می شوند و لیکن دین تو هرگز ضعیف نمی شود، همانا نام مبارک او محمد (ص) است. آن وقت جمهور مردم صداهای خود را بلند کرده گفتند : ای خدا بفرست برای ما پیغمبر خود را. ای محمد (ص) ! بیا زود برای خلاص جهان.» 


فخر الاسلام (44) گوید: در یکی از اناجیل متروکه خطی که قبل از بعثت خاتم الانبیاء با قلم بر پوست نوشته شده بود، در کتابخانه بعضی از نصارای پروتستانت در مدرسه خود آنها دیدم، در جزو وصایای حضرت مسیح به شمعون پطرس که به این نحو مرقوم شده بود: ای شمعون! خدا به من فرمود: تو را وصیت می کنم ای پسر مریم! به سید المرسلین و حبیب خود احمد (ص) صاحب شتر سرخ که صورتی همچون ماه و دلی پاک و بنیه ای قوی دارد، بزرگ فرزندان آدم و رحمت برای جهانیان و پیغمبر امی عربی است. ای عیسی! تو را امر می نمایم که بنی اسرائیل را امر نمایی که او را تصدیق نموده به وی ایمان آورند و از متابعت و نصرت او تقاعد نورزند. عرض کردم: پروردگارا! کیست آن بزرگوار؟ خدا فرمود: ای عیسی! او محمد فرستاده خداست برای تمام جهان. خوشا به حال این پیغمبر و خوشا به حال آنان که بگفته اش گوش فرا دادند و بر دین او از دنیا بروند . اهل زمین بر او درود می فرستند و اهل آسمان از برای او و امت او طلب مغفرت می نمایند . (45) 



پریقلیطوس یا پارقلیطا 


«پارقلیطا» کلمه ای است سریانی از اصل یونانی «پریقلیطوس» که به معنی بسیار ستوده و پسندیده است و ترجمه عربی آن محمد یا احمد می باشد. ولی در انجیلهایی که بعد از اسلام نگارش یافته «پارقلیطا» را مشتق از کلمه «پاراقلیطوس» دانسته اند که به معنای «تسلی دهنده» می باشد. (46) محمود بن الشریف می نویسد: ان الاربعة الذین کتبوا الاناجیل قد اتفقوا علی ان عیسی (ع) قال للحواریون حین رفع الی السماء: انا ذاهب الی ابی و ابیکم و الهی و الهکم و ابشرکم بنبی یأتی من بعدی اسمه الپارقلیط و هذا الاسم هو باللسان الیونانی و تفسیره بالعربیة محمد (ص) قال الله فی کتاب العزیز: و مبشرا برسول یأتی من بعدی اسمه احمد (47) . یعنی، به اتفاق همه کسانی که انجیلهای چهارگانه را نوشته اند، حضرت عیسی (ع) موقعی که به آسمان می رفت به حواریون گفت: من به سوی پدر و خدایم و پدر شما و خدایتان می روم و شما را به پیغمبری بشارت می دهم که بعد از من می آید که نام او «پارقلیط» است و این اسمی است یونانی و معنی آن به عربی محمد (ص) می باشد (و این اشاره به همان گفته قرآن مجید است که از قول عیسای مسیح) گوید: بشارت می دهم شما را به پیامبر بعد از خودم که نام او احمد است. 


در انجیلهای فارسی کنونی نیز کلمه «پارقلیطا» را از «پارقلیطوس» گرفته و به معنی «تسلی دهنده» بکار برده اند: در فصل 14 انجیل یوحنا آمده است: «اگر مرا دوست دارید احکام مرا نگاه دارید و من از پدر سؤال می کنم، و «تسلی دهنده»«پارقلیطا» دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند... این سخنان را به شما گفتم وقتی با شما بودم لیکن «تسلی دهنده» یعنی روح القدس که پدر او را به اسم من می فرستد او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد، و آنچه به شما گفتم به یاد شما خواهد آورد.» (48) 


«و من به شما راست می گویم که رفتن من برای شما مفید است زیرا اگر نروم «تسلی دهنده» نزد شما نخواهد آمد.» (49) 


«لیکن چون «تسلی دهنده» که او را از جانب پدر نزد شما می فرستم آید یعنی روح راستی که از پدر صادر می گردد، او بر من شهادت خواهد داد» (50) 


گرچه مفسرین انجیل پافشاری کرده اند که بگویند مقصود از «پارقلیطا»«روح القدس» است ولی با اندک تأمل و تحلیل در آیات گذشته و علامات و امتیازاتی که برای شخص مورد بشارت ذکر کرده اند روشن و مبرهن می شود که تطبیق «پارقلیطا» ی موعود با «روح القدس» از جهاتی چند غیر قابل قبول و امکان ناپذیر است. زیرا آیات گذشته بشارت از ظهور کسی پس از حضرت عیسی (ع) می دهد که: 


1 آمدنش مشروط و منوط به رفتن مسیح بوده و شخصیت عظیم روحانی او به اندازه ای از مسیح برتر و والاتر است که رفتن عیسی (ع) به منظور ظهور و تابش آن خورشید فروزان برای بشریت بسی سودمند و مفید بوده است. 


2 او «پارقلیطا» ی دیگری است که برای همیشه و تا انقراض (51) جهان شخصیت و آیینش بر بشریت حکومت کند. 


3 وی درباره مسیح شهادت داده او را تصدیق خواهد کرد. (52) 


4 «پارقلیطا» آیین مسیح را تکمیل و ناگفته های او را بیان خواهد کرد و آن حضرت را جلال و شکوه خواهد بخشید و... 


بنابراین، اگر بنا باشد که پارقلیطای موعود «روح القدس» باشد از لحاظ آنکه حضرت مسیح آمدن او را مشروط به رفتن خود کرده و بودنش را در عصر خود ممتنع دانسته است، نبوت آن بزرگ مرد آسمانی محال خواهد بود. زیرا که «روح القدس» حامل وحی و واسطه بین حضرت اقدس الهی و انبیای خداست که در طول بعثت پیغمبران اولی العزم با آنان مصاحبت و ملازمت داشته است و نیز چون رفتن خویش را به منظور آمدن وی مفید خوانده و در نتیجه پارقلیطا را بزرگتر از خود معرفی کرده است. اگر بنا باشد که پارقلیطا «روح القدس» باشد لازم آید که فرشته حامل وحی که در حکم نامه رسان انبیای الهی است مقام و منزلتش از آنان فراتر و برتر باشد . از مجموع آنچه پیرامون بشارات و آیات گذشته نگارش یافت برای محققان روشن می شود که فرد مورد بشارت پیغمبری است پس از حضرت مسیح که از وی بزرگتر و تکمیل کننده شریعت و تصدیق کننده شخص او و کتاب اوست که دارای ریاست و زعامت روحانی ابدی بشریت بوده و موجب جلال و عظمت مسیح گردد. یعنی ساحت قدس آن حضرت را از شوائب نقص و گناه مبرا سازد. (53) به هر حال، وقتی علما و دانشمندان مسیحی بخواهند با تغییر این کلمات متون صحیحه اناجیل را مخفی داشته و بدین وسیله بشارت ظهور پیامبر اسلام را نادیده انگارند، قرآن مجید متکفل بیان آنها خواهد بود: «یا اهل الکتاب قد جائکم رسولنا یبین لکم کثیرا مما کنتم تخفون من الکتاب و یعفو عن کثیر. قد جائکم من الله نور و کتاب مبین. یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم» . (54) ای اهل کتاب! فرستاده ما (محمد (ص)) به سوی شما آمد و بسیاری از حقایق آسمانی را که شما کتمان کردید روشن می سازد و از بسیاری (که فعلا مورد نیاز نیست) صرف نظر می کند . به راستی از طرف خدا نور و کتاب آشکاری به سوی شما آمده است. خداوند به برکت آن، پیروان رضایت خود را به راههای سلامت هدایت می کند و به اذن خویش از تاریکیها به سوی روشنایی می برد و آنها را براه راست رهبری می کند. 



پی نوشت ها: 

.1 بقره/ .135 


.2 آل عمران/ .77 


.3 چنان که قرآن مجید در سوره «صف» آیه 6 ضمن تأیید توراة حضرت موسی (ع) توسط عیسای مسیح (ع) مبعوث شدن حضرت محمد (ص) را نیز به امت خود بشارت داده می گوید: «و اذ قال عیسی بن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من التوراة و مبشرا برسول یأتی من بعدی اسمه احمد...» 


.4 بحار الانوار، ج 16، باب 12، ص 402، دار الکتب الاسلامیة، چاپ جدید، آخوندی، تهران . 


.5 اعراف/ .157 


.6 صف/ .6 


.7 فلیسین شاله، تاریخ کوچک ادیان بزرگ، ترجمه دکتر محبی، دیماه 46، تهران، ص .273 


.8 امروز دانشمندان، اناجیل: متی، مرقس و لوقا را تحت عنوان اناجیل، جامع به هم ملحق کرده و نشان می دهند که این سه انجیل روابط بسیار نزدیک با یکدیگر دارند و در مقابل آنها انجیل «یوحنا» قرار دارد. (تاریخ ادیان، دکتر محبی، ص 406) . 


.9 انجیل متی، باب پنجم، آیه .18 


.10 فلیسین شاله، تاریخ کوچک ادیان بزرگ، دکتر محبی، دی ماه 46، ص .407 


.11 سفر پیدایش، باب .12 


12 و .13 سفر پیدایش، بابهای 13 و 15، دار السلطنة لندن، 1895 م. 


.14 حاج بابا قزوینی یزدی، دانشمندی بزرگ از دانشمندان یهود یزد، در اواخر سده دوازده هجری بشمار می رفته که در اثر بحث و کنجکاوی بسیار در ادیان مختلفه و ارشادات پدر بزرگوارش محمد اسماعیل جدید الاسلام که او نیز از بزرگان و دانشمندان یهود آن سامان بوده است، به شرف اسلام مشرف و در راه اثبات حقانیت این دین آسمانی با یهودیان به مباحثه و جدل می پرداخت. 


.15 سفر پیدایش، باب 16 دار السلطنة لندن، 1895 م. 


.16 محضر الشهود فی رد الیهود، کتابخانه وزیری یزد، چاپ نجف اشرف، ص .20 


.17 سفر تثنیه، باب 18، دار السلطنه لندن، 1895 م. 


.18 عنکبوت/ .47 


.19 بقره/ .146 


.20 محمود بن الشریف، الادیان فی القرآن، دار المعارف بمصر، قاهره، ص .298 


.21 میرخواند، روضة الصفا، ج 2، انتشارات خیام، ص .193 


.23 محمود بن الشریف، الادیان فی القرآن، دار المعارف بمصر، قاهره، 1119 م، ص .229 


.24 همان مأخذ، ص .311 


.25 غلامحسین مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ذیل کلمه «بحیرا» ، ج اول، لغتنامه دهخدا، ذیل کلمه «بحیرا» . 


.26 دایرة المعارف مصاحب می نویسد: ابواسحاق کعب بن ماتع 32 یا 34 ه یکی از یهودیان «یمن» بود که در خلافت ابوبکر یا عمر خطاب اسلام آورد و منبع بسیاری از اطلاعات مسلمین در باب داستانهای بنی اسرائیل بشمار می رود. هنگامی که به مدینه آمد کتاب و سنت را از صحابه آموخت و ایشان نیز اخبار اقوام پیشین را از وی آموختند. عنوان او را به صورت «کعب الحبر» نیز ضبط کرده اند. و «حبر» که جمع آن «احبار» است کلمه ای است عبری که به معنی روحانی یهودی می باشد. 


.27 فاران شامل کوههای سه گانه: ابوقبیس، قیعقان و حرا است که به نام جبال بنی هاشم موسومند و مکه معظمه در میان آنها قرار گرفته است. قاموس کتاب مقدس می نویسد: فاران دشتی است وسیع و مرتفع که به صحرای اطراف خود سرازیر شود و دارای بعضی از کوههای آهکی است... هاجر هنگامی که از نزد ابراهیم رانده شد در این دشت ساکن گردید... فاران یکی از اسماء مکه است که در توراة مذکور است و گویند نام یکی از کوههای مکه است. 


.28 محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج 2، ص 18، عربی، قاهره. 


.29 ابن حزم اندلسی، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ج اول، ص 88، قاهره، مصر. 


.30 سفر پیدایش، باب 21، دار السلطنه لندن، 1895 م. 


.31 ابراهیم/ .37 


.32 تین/3 .1 


.33 محمد فی التوراة و الانجیل و القرآن، ابراهیم خلیل، احمد، ص 30 مکتبة الوعی العربی . 


.34 دعای سمات. 


.35 انجیل یوحنا، باب .16 


.36 سفر تثنیه، باب .18 


.37 نجم/5 .3 


.38 انجیل متی، باب 21 دار السلطنة لندن، 1895 م. 


.39 محمد فی التوراة و الانجیل و القرآن، ص 48، نقل از صحیح مسلم، کتاب الفضائل. 


.40 نساء/ .41 


.41 «مسیا» کلمه آرامی و به معنی رسول است و کلمه «مسیح» به معنی ممسوح یعنی روغن مالیده شده، متبرک آفریده شده، رجال، نیمه روی ساده، پادشاه یهود و یا هر پادشاه دیگر، عنوان پیامبران و رسولان، منجی و نجات دهنده موعود به ملت یهود، مرد بسیار سفر کننده و بالاخره به قول علامه دهخدا به پنجاه و شش معنی آمده است که معروفترین آنها لقب حضرت عیسی بن مریم (ع) می باشد، و آنچه مورد نظر ماست همین معنی آخر است که شاید دارای بعضی از صفات یاد شده نیز بوده است. 


.42 انجیل برنابا، فصل 42، سردار کابلی، تهران، چاپخانه حیدری. 


.43 انجیل برنابا، فصل 163، حیدر قلیخان قزلباش (سردار کابلی)، تهران، چاپخانه حیدری، مهرماه .1345 


.44 محمد صادق فخر الاسلام یکی از علمای محقق و متتبع مسیحی ارومیه بوده است که پس از تأمل و بررسی عمیق به آیین اسلام مشرف گشته و کتبی چند در رد یهود و نصارا نگاشته که از جمله آنها کتاب «انیس الاعلام» است که از بهترین کتب ردیه می باشد. 


.45 انیس الاعلام، چاپ قدیم، ص 195، ج دوم، بشارت .25 


.46 انیس الاعلام فخر الاسلام، جلد اول، ص 13، چاپ جدید، انتشارات مرتضوی. 


.47 الادیان فی القرآن، ص 313، نقل از مخطوطه «تحفة اللبیب فی الرد علی اهل الصلیب» ، ص .42 


.48 این عبارات اشاره به آیات شریفه قرآنی است که می گوید: «و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی ء» و یا «ما فرطنا فی الکتاب من شی ء» و یا «لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین» (سوره های: نحل/89 انعام/38 و 59). 


.49 انجیل یوحنا، باب 16، دار السلطنة لندن، 1895 م. 


.50 انجیل یوحنا، باب 14، آیه .16 


.51 اشاره به گفته رسول اکرم است که فرمودند: «انه لا نبی بعدی و لا سنة بعد سنتی فمن ادعی ذلک فدعواه و بدعته فی النار» . و یا «حلال محمد حلال الی یوم القیمة و حرام محمد حرام الی یوم القیامة» (وسائل الشیعة، ج 18، ص 555، چاپ جدید بحار الانوار، ج 22، ص 531، چاپ جدید دار المکتبة الاسلامیة، تهران) . 


.52 یوحنا، باب 15، آیه 26، اشاره به این آیه شریفه قرآنی است: «مصدقا لما بین یدی من التوراة و الانجیل.» تصدیق کردن و شهادت پارقلیطا (محمد (ص)) درباره مسیح (ع) دلیل بر این است که وی روح القدس نیست زیرا حواریین نیازمند به شهادت روح القدس برای تصدیق عیسی (ع) نبودند. 


.53 دکتر محمد صادقی، بشارات عهدین، تهران، محرم 87 ه ، ص .223 


.54 مائده/16 .15 

............................................................................................................. 

منبع: مجله مشکوه

نهم ربیع الاول امتداد غدیر و آغاز امامت امام زمان(ع)

نهم ربیع الاول امتداد غدیر و آغاز امامت امام زمان(ع) 

ولایت امام زمان(ع) به عنوان سرپرستی و حاکمیت وی بر افراد جامعه است و این ولایت رکن و اساس دین و کلید گشایشگر و راهنمای انسان مسلمان در همه ابعاد دین است.   

 

خبرگزاری شبستان: نهم ربیع الاول، نه تنها نخستین روز امامت امام عصر(ع) است، بلکه آغاز دوره ای حیاتی و مهم در تاریخ شیعه نیز به شمار می آید. درآستانه سالروز نهم ربیع الاول که یادمان آغاز امامت ولی عصر(ع) است، به رخدادهایی که پس از شهادت امام حسن عسکری(ع) در سامرا روی داد، اشاره می کنیم.

روز جمعه، هشتم ربیع الاول سال 260 هـ.ق، امام حسن عسکری(ع) پس از اینکه نماز صبح را خواندند، بر اثر زهری که 8 روز قبل معتمد به ایشان خورانده بود، به شهادت رسید.

این حادثه در شرایطی روی داد که امام یازدهم افزون بر اینکه مانند پدران خود زمینه را برای غیبت آماده کرده بود، شب پیش از شهادتشان، دور از چشم مأموران خلیفه، نامه های بسیاری به شهرهای شیعه نشین فرستادند.خبر شهادت امام در سراسر شهر سامرا پیچید و مردم به احترام او عزاداری کردند. به گفته مورخان، در روز شهادت امام، سامرا به صحرای قیامت تبدیل شده بود.

عثمان بن سعید عمری، به نمایندگی از حجت بن الحسن(ع) متصدی غسل و کفن و دفن حضرت شد و براساس گفته شیخ صدوق، خود امام زمان(ع) با کنار زدن عمویش جعفر که قصد نمازگزاردن داشت، بر بدن پدر بزرگوارش نماز خواند.

حکومت عباسی از مدت ها پیش براساس سخن رسول الله(ص) و امامان معصوم(ع) مبنی بر اینکه مهدی فرزند امام حسن عسکری(ع) است، امام یازدهم را زیر نظر داشت و مراقب بود تا فرزندی از ایشان نماند، ولی امام یازدهم با پنهان نگه داشتن خبر ولادت فرزندش این نقشه را باطل کرده بود. پس از شهادت امام کم کم خبر فرزندی به نام مهدی(ع) پخش شد و تلاش چند باره خلیفه عباسی برای یافتن امام مهدی(ع) به نتیجه نرسید.

عثمان بن سعید، نائب اول امام بود و با آغاز غیبت ولی عصر(ع) توقیعات حضرت را به شیعیان می رساند. از همین زمان بود که شیعیان برای نخستین بار طعم غیبت را چشیدند. آغاز غیبت صغرا مصادف با آغاز امامت حضرت مهدی(ع) بود تا مردم آرام آرام با مفهوم تلخ و دردناک غیبت آشنا شده، بتوانند تا آن زمان که به اشتباه خود پی می‌برند و به وظایف خود در برابر امامان آگاه می‌شوند، همچنان دیندار بمانند.

در دوران غیبت صغرا 4 نایب خاص، امر وساطت میان امام(ع) و شیعیان را به عهده داشته و چنان‌که خواهیم دید، همه آنها معروف و سرشناس بوده‌اند. آنان احکام دین را از وجود اقدس امام زمان(ع) گرفته و در اختیار شیعیان می‌گذاشتند.

سؤالات [کتبی و شفاهی] ایشان را به حضور امام زمان(ع) برده و سپس پاسخ را به شیعیان می‌رسانیدند و همچنین، وجوه شرعی شیعیان را با وکالتی، که از امام داشتند، می‌گرفتند [و به حضرت تحویل می‌دادند یا با اجازه ایشان مصرف می‌کردند] آنان جمعی بودند که امام حسن عسکری(ع) در زمان حیات خود عدالتشان را تأیید فرمود و همه را به عنوان امین امام زمان(ع) معرفی کرد و بعد از خود، ناظر املاک و متصدی کارهای خویش گردانید، و آنها را با نام و نسب به مردم معرفی نمود.

اینها، همه دارای عقل، امانت، وثاقت، دِرایت، فهم و عظمت بودند.

امامت کودک

مسأله خلافت و امامت در اسلام، تنها براساس لیاقت و شایستگی افراد بوده و سن و سال هیچ تأثیری نداشته است. پیامبر اکرم(ص) در سال سوم هجرت بعد از دعوت خویشان خود به اسلام، علی(ع) را که نوجوانی پیش نبود به خلافت و وصایت منصوب کرد و به قوم خود دستور داد که از او اطاعت کنند.

همچنین در واقعه مباهله با نصارای نجران، آن حضرت امام حسن و امام حسین(ع) را درحالی که کودک بودند به همراه خویش برد. شیخ مفید در این‏باره می‏نویسد: پیامبر همراه حسنین در حالی که طفل بودند با نصارا مباهله کرد. بعد از آن، این امر هیچ گاه سابقه نداشت. این وقایع و شواهد بسیار دیگر تاریخی، دلایلی است که امامت حضرت ولی عصر(ع) را در سن کودکی تأیید می‏کند.

امامت و نبوت کودک از نگاه قرآن

قرآن مجید در آیه 12 سوره مریم، درباره نبوت حضرت عیسی(ع) می‏فرماید: "ای یحیی تو کتاب آسمانی را به قوت فراگیر، و ما فرمان نبوت در کودکی به او دادیم".

همچنین خداوند در همان سوره بااشاره به سخن گفتن حضرت عیسی در گاهواره، نبوت او را تأیید می‏کند.

فخر رازی در تفسیر خود درباره حکمی که خداوند به حضرت یحیی داد می‏گوید: "مراد حکم، همان نبوت است؛ زیرا خداوند عقل او را در کودکی محکم و کامل کرد و به او وحی فرستاد و این بدان جهت است که خداوند، حضرت یحیی و عیسی را در کودکی به رسالت مبعوث کرد، برخلاف حضرت موسی و محمّد که در بزرگ سالی مبعوث شدند؛ از این رو چه مانعی دارد که خداوند این دوران را بر عده‏ای کوتاه سازد و حضرت مهدی(ع) را در کودکی حکمت و امامت عنایت فرماید.

چرا کودک امام باشد؟

چه ضرورتی دارد که امام، کودک باشد؟ این امر برای آن است که بدانیم، امامت، ازسوی خداست؛ چراکه اگر امامان تنها در بزرگسالی به مقام امامت می‏رسیدند ممکن بود تصور شود مقامات و کمالات آنان، اکتسابی است؛ اما با امامت کودک چنین گمانی برده نمی‏شود، اگر طفلی، به فضیلت امامت رسید، بدون شک می‏یابیم که او ازسوی خداوند متعال به چنین مقامی رسیده است.

ازسوی دیگر، این امر برای آن است که بدانیم مقام و منزلت، بر اساس لیاقت است نه بزرگی سن، چنان که در تاریخ زندگی پیامبر(ص) آورده‏اند که ایشان فرماندهی سپاه خود را به اُسامه بن زید که جوانی 19 ساله بود واگذار کردند درحالی که عده‏ای از صحابه به برکناری او معتقد بودند، پیامبر به دلیل لیاقت او، به فرماندهی‏اش اصرار داشت.

امامت، یعنی نایب شدن از پیامبر و پذیرش ریاست بر تمام اشیا و موجودات، با شروطی پدید می‏آید که نمی‏توان آنها را از راه رنج، ریاضت، عبادت و تحصیل در تمام عمر به دست آورد. پس تعیین امامت فقط با خداوند عزوجل است که هرکه را خواست تربیت کند، حکمت بیاموزد و قابل ریاست و امامت کند؛ البته در نزد خداوند، انسان کوچک و بزرگ در این مسئله یکسان است.

نهم ربیع الاول، سالروز آغاز امامت حضرت ولی عصر(ع) در حقیقت امتداد غدیر بلکه خود غدیری دیگر است.

باید در این چنین روزی با امام زمان(ع) براساس مفاد روایات و دعاها به ویژه دعای "عهد" پیمانی دوباره بست معرفت، محبت، ولایت و اطاعت برخی از اصول این پیمان نسبت به حضرت صاحب الزمان(ع) است.

ولایت امام زمان(ع) به عنوان سرپرستی و حاکمیت وی بر افراد جامعه است و این ولایت رکن و اساس دین و کلید گشایشگر و راهنمای انسان مسلمان در همه ابعاد دین است.

معرفت، محبت و ولایت امام(ع)، زمینه‌ساز عهد و پیمان با ایشان است، چراکه عشق و ولایت بدون مسئولیت پذیری هوسی بیش نیست.

عهد، التزام و نوعی تعهد پذیری در مقابل شخص یا کاری می‌باشد و باید خود را به وظایفی که نسبت به امام زمان(ع) داریم ملتزم سازیم و با ایشان برای انجام آرمان‌هایش عهد ببندیم و کسانی می‌توانند در عصر ظهور به این عهدها عمل کنند که در عصر غیبت به پیمان خود با امام عصر(ع) عمل کرده باشند.

عهد و اطاعت، تجلی و نمود عشق و محبت است و زمینه‌سازی برای ظهور ایشان، بسط عدالت و فرهنگ عدل پذیری در جامعه و نهادینه کردن آن است.

منبع: شیعه نیوز