ماه رمضان

ماه رمضان

 

 

 

1- رمضان و افزایش حسنات

 پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

شَهرُ رَمَضانَ شَهرُ اللّه عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهرٌ يُضاعِفُ اللّه‏ُ فيهِ الحَسَناتِ وَ يَمحو فيهِ السَّيِّئاتِ وَ هُوَ شَهرُ البَرَكَةِ؛

ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهى است كه خداوند در آن حسنات را مى‏افزايد و گناهان را پاك مى‏كند و آن ماه بركت است.

(بحارالأنوار، ج 96، ص 340، ح 5)

2- روزه ماه شعبان

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

من صام ثلاثة ايام من اخر شعبان و وصلها بشهر رمضان كتب الله له صوم شهرين متتابعين؛

هر كس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگيرد و به روزه ماه رمضان وصل كند خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برايش محسوب مى‏كند.

(وسائل الشيعه، ج7، ص 375، ح 22)

3- روزه خوارى

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

من افطر يوما من شهر رمضان خرج روح الايمان منه؛

هر كس يك روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد - روح ايمان از او جدا مى‏شود

(وسائل الشيعه، ج 7 ص 181، ح 4 و 5 _ من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 73، ح 9)

4- رمضان ماه خدا

امام على (عليه السلام) فرمود:

شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى؛

رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

(وسائل الشيعه، ج 7 ص 266، ح 23)

5- رمضان ماه رحمت

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار؛

رمضان ماهى است كه ابتدايش رحمت است و ميانه‏اش مغفرت و پايانش آزادى از آتش جهنم.

(بحار الانوار، ج 93، ص 342)

6- فضيلت ماه رمضان

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

ان ابواب السماء تفتح فى اول ليلة من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر ليلة منه؛

درهاى آسمان در اولين شب ماه رمضان گشوده مى‏شود و تا آخرين شب آن بسته نخواهد شد.

(بحار الانوار، ج 93، ص 344)

7- اهميت ماه رمضان

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

لو يعلم العبد ما فى رمضان لود ان يكون رمضان السنة؛

اگر بنده «خدا» مى‏دانست كه در ماه رمضان چيست [چه بركتى وجود دارد] دوست مى‏داشت كه تمام سال، رمضان باشد.

(بحار الانوار، ج 93، ص 346)

8- قرآن و ماه رمضان

امام رضا (عليه السلام) فرمود:

من قرا فى شهر رمضان اية من كتاب الله كان كمن ختم القران فى غيره من الشهور؛

هر كس ماه رمضان يك آيه از كتاب خدا را قرائت كند مثل اينست كه درماههاى ديگر تمام قرآن را بخواند.

(بحار الانوار ج 93، ص 346)

9- شب سرنوشت‏ساز

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

راس السنة ليلة القدر يكتب فيها ما يكون من السنة الى السنة؛

آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آينده نوشته مى‏شود.

(وسائل الشيعه، ج 7 ص 258 ح 8)

10- برترى شب قدر

از امام صادق (عليه السلام) سوال شد:

كيف تكون ليلة القدر خيرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فيها خير من العمل فى الف شهر ليس فيها ليلة القدر؛

چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟

حضرت فرمود: كار نيك در آن شب از كار در هزار ماه كه در آنها شب قدر نباشد بهتر است.

(وسائل الشيعه، ج 7 ص 256، ح 2)

11- تقدير اعمال

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

التقدير فى ليلة تسعة عشر و الابرام فى ليلة احدى و عشرين و الامضاء فى ليلة ثلاث و عشرين؛

برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مى‏گيرد و تصويب آن در شب بيست ويكم و تنفيذ آن در شب بيست‏ و سوم.

(وسائل الشيعه، ج 7 ص 259)

12- احياء شب قدر

فضيل بن يسار گويد:

كان ابو جعفر (عليه السلام) اذا كان ليلة احدى و عشرين و ليلة ثلاث و عشرين اخذ فى الدعا حتى يزول الليل فاذا زال الليل صلى؛

امام باقر (عليه السلام) در شب بيست و يكم و بيست‏ و سوم ماه رمضان مشغول دعا مى‏شد تا شب بسر آيد و آنگاه كه شب به پايان مى‏رسيد نماز صبح را مى‏خواند.

(وسائل الشيعه، ج 7، ص 260، ح 4)

13- زكات فطره

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

ان من تمام الصوم اعطاء الزكاة يعنى الفطرة كما ان الصلوة على النبى (صلى الله عليه و آله) من تمام الصلوة؛

تكميل روزه به پرداخت زكاة يعنى فطره است، همچنان كه صلوات بر پيامبر (صلى الله عليه و آله) كمال نماز است.

(وسائل الشيعه، ج 6 ص 221، ح 5)

14- بهار قرآن

امام محمد باقر علیه السلام:

لکل شیء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان؛

هرچیز بهاری دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.

(اصول کافی / ج2 / « کتاب فضل القرآن » « باب نوادر » حدیث 9 و 10)

زنان و بیداری اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

زنان و بیداری اسلامی

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

زنان نیمی از جمعیت جهان هستند که نقش بسیار مهمی در جنبش ها و نهضت ها و انقلاب ها داشته اند. حساسیت نقش زنان برخاسته از عمق تاثیرگذاری زنان در تمامی عرصه های زندگی است.

از منظر اسلام، زنان می توانند علاوه بر ایفای نقش پرارزش همسری و مادری در خانواده، درتمامی امور جامعه خویش نیز نقش آفرین باشند. در این دیدگاه، یکی از تکالیف زنان، همچون مردان، اصلاح جامعه است.

در حقیقت زنان در انقلاب­ ها و نهضت­ های اسلامی به دو شکل می ­توانند نقش مثبت و مؤثری داشته باشند.

نقش اول آن‏ ها فعالیت مثبت و حضور مستقیم در مبارزه و جریانات انقلابی است و نقش بعدى زنان که از اهمیت بیش‏ تری برخوردار است، حضور غیر مستقیم آنها در مبارزه است.

زنان با تربیت پسران و مردان مؤمن و انقلابی و تشویق آنها به مبارزه تأثیرات خارق العاده ای در جنبشهای بیداری اسلامی دارند.

نمونه های دیگر نقش غیرمستقیم زنان در انقلابها، صبر، شکیبایى، مساعدت و تحمل مشکلات ناشى از مبارزه است.

بنابراین می توان گفت که حضور زنان در نهضت های بیداری اسلامی تنها حضور فیزیکی در صحنه نیست بلکه بیشتر حضور معنوی است و در پشت صحنه نقش آفرینی می کنند. نقش این زنان در نهضت های بیداری اسلامی حتی در بالاترین سطوح الهام بخش است و این مقاومت، صبر و از خود گذشتگی در گوشه و کنار دنیای اسلام بروز و ظهور پیدا کرده است.

در آیاتی از کلام الله مجید، خداوند متعال به طور یکسان به مردان و زنان توصیه می کند، تقوا پیشه کنند و از گناه کردن و کارهای اشتباه بر حذر باشند. با توجه به این آیات، زنان نیز در اصلاح جوامع خود از انحرافات تاثیرگذار هستند.

به منظور احیای جایگاه والا و ارزشمند زنان مسلمان، پیامبر اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص)، با زنان نشست علمی برگزار می کرد و دیدگاه ها و نظرات آنها را در مورد تحولات و موضوعات سیاسی و اجتماعی جامعه کنکاش نموده و مورد ارزیابی قرار می داد. علاوه بر این، با ظهور اسلام، زنان در نبردهای طاقت فرسایی شرکت نموده و ده ها زخمی را تقدیم اسلام نمودند.

یکی از افتخارات بانوان مسلمان این است که اولین شهیدی که درراه اسلام جان خویش در زیر شکنجه مشرکان نثارکرد، " سمیه " ،مادر عمار، از زنان مجاهد بود.

اینک زنان مسلمان در منطقه (بحرین، مصر، سوریه، تونس و...) همچون سمیه درمقابل دشمن سینه سپر کرده اند. زنان مصری با حضور پررنگ خود در میان تظاهرکنندگان و درجای جای مصر ثابت کردند آنچه غربیان در مورد انزوای زنان مسلمان می گویند دروغی بیش نیست.

مشارکت زنان در انقلاب تونس، لیبی و یمن نیز توجه جهانیان را به خود معطوف کرد. حضور زنان مسلمان نشانگر رهایی آنان از قید و بندهای عرفی و مادی غرب و قیام برای کسب آزادی از شر خودکامگان سیاسی است.

دربحرین نیز انبوهی از زنان محجبه مسلمان در کنار دیگر هموطنان خود، خواستار سرنگونی خاندان آل خلیفه هستند.

بیداری اسلامی در زنان بحرینی نشانگر آگاهی آنان درباره نقش موثرو سرنوشت ساز خود در اصلاح جامعه خویش است. از جمله زنان برجسته ای که دراین بیداری اسلامی علیه دولت آل خلیفه خروشیده است ؛ خانم " آیات القرمزی " است. وی بواسطه سرودن شعرهایی که برعلیه آل خلیفه سرائیده، معروف و شناخته شده است.

او دریکی از تجمعات در 23 فوریه 2011 ، شعری انقلابی برضد آل خلیفه سرود که بخاطر آن دستگیر شد.

نقش زنان اساس و بنیاد هر حرکت در جامعه است، او می تواند جامعه را ‏به سوی ترقی و تمدن هدایت کند، مساله مهمی که به آن باید اشاره کرد، نقش آفرینی زنان در ساختن افراد جامعه ‏است.‏

هر فرد جامعه از ایام کودکی، زیر نظر مادر شخصیتش شکل می گیرد، از کودکی می آموزد که در آینده چه ‏نقشی را ایفا کند و به همین اساس جامعه اسلامی شکل می گیرد.‏ جامعه ای پویا و بیدار خواهد بود که نهضت آن بر اساس ‏وحدت اسلامی باشد.‏
لذا جامعه ای که بر اساس تعالیم اسلامی و دینی ساخته شود آن جامعه متحدانه در حال قیام است و ‏رخوت و سستی در آن جایی ندارد که در این امر نقش زنان اساسی است.‏

 

"التماس دعای فرج"

منبع : "صدای فتح"

شام عید است و دلم مشمول لطف کبریا  

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

شام عید است و دلم مشمول لطف کبریا

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

باز در دستان من شور قلم اعجاز کرد

زخم هجران از زبان واژه ها سر باز کرد

 

داغ آن یار سفر کرده همان یوسف ترین

در ردیف غم نوای قلب ما را ساز کرد

 

هجر خورشید وجودش بر شب دل مشکل است

چشم بارانی من این نکته را ابراز کرد

 

بارالها او کجا هست و کجا دارد مکان؟

تا به کی باید که پنهان از همه این راز کرد

 

گر چه داغ غیبت خورشید داغی تازه نیست

باید امشب در شب میلاد او پرواز کرد

 

شام عید است و دلم مشمول لطف کبریا

می پرد مرغ دل من در هوای سامرا

 

 

دارد امشب سامرا حال و هوای دیگری

گوییا برپا شده ارض و سمای دیگری

 

پشت درب خانه ی شاه کریم ابن الکریم

می رسد از راه پشت هم گدای دیگری

 

گرد آن گهواره ی از جنس نورش می رسد ...

... دم به دم خیل فرشته از فضای دیگری

 

عالم امشب سوی او دارد سر راز و نیاز

آمده کعبه، منا، سعی و صفای دیگری

 

وارث شمشیر حیدر وارث علم علی

آمده در دو جهان خیبرگشای دیگری

 

مصطفی و مرتضی و مجتبی، زهرا، حسین

جلوه ی این پنج تن شد جلوه گر در عالمین

 

 

رحمت رحمانی حق گشته جاری در جهان

مات مانده در بیان فضل او عقل و زبان

 

بوی نرگس در جهان پیچیده عالم گشته مست

از شمیم جانفزایش شد دل عالم جوان

 

آسمانها زیر پایش فرش راهی مختصر

روشنای خانه ی او شمس و نجم و کهکشان

 

عالمی مجنون و لیلای دو عالم روی او

جان عاشق ها فدای مهدی صاحب زمان

 

کی بیاید در شماره فضل بی پایان او

عالمی از وصف رویش عاجز است و ناتوان

 

مدح او کی در زبان آدمی کامل شود

آری آری وحی باید بر زبان نازل شود

 

شعر از : ناصر شهریاری

شام عید است و دلم مشمول لطف کبریا  

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

شام عید است و دلم مشمول لطف کبریا

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

باز در دستان من شور قلم اعجاز کرد

زخم هجران از زبان واژه ها سر باز کرد

 

داغ آن یار سفر کرده همان یوسف ترین

در ردیف غم نوای قلب ما را ساز کرد

 

هجر خورشید وجودش بر شب دل مشکل است

چشم بارانی من این نکته را ابراز کرد

 

بارالها او کجا هست و کجا دارد مکان؟

تا به کی باید که پنهان از همه این راز کرد

 

گر چه داغ غیبت خورشید داغی تازه نیست

باید امشب در شب میلاد او پرواز کرد

 

شام عید است و دلم مشمول لطف کبریا

می پرد مرغ دل من در هوای سامرا

 

 

دارد امشب سامرا حال و هوای دیگری

گوییا برپا شده ارض و سمای دیگری

 

پشت درب خانه ی شاه کریم ابن الکریم

می رسد از راه پشت هم گدای دیگری

 

گرد آن گهواره ی از جنس نورش می رسد ...

... دم به دم خیل فرشته از فضای دیگری

 

عالم امشب سوی او دارد سر راز و نیاز

آمده کعبه، منا، سعی و صفای دیگری

 

وارث شمشیر حیدر وارث علم علی

آمده در دو جهان خیبرگشای دیگری

 

مصطفی و مرتضی و مجتبی، زهرا، حسین

جلوه ی این پنج تن شد جلوه گر در عالمین

 

 

رحمت رحمانی حق گشته جاری در جهان

مات مانده در بیان فضل او عقل و زبان

 

بوی نرگس در جهان پیچیده عالم گشته مست

از شمیم جانفزایش شد دل عالم جوان

 

آسمانها زیر پایش فرش راهی مختصر

روشنای خانه ی او شمس و نجم و کهکشان

 

عالمی مجنون و لیلای دو عالم روی او

جان عاشق ها فدای مهدی صاحب زمان

 

کی بیاید در شماره فضل بی پایان او

عالمی از وصف رویش عاجز است و ناتوان

 

مدح او کی در زبان آدمی کامل شود

آری آری وحی باید بر زبان نازل شود

 

شعر از : ناصر شهریاری

 ویژگی های حضرت علی اکبر علیه السلام 

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

ویژگی های حضرت علی اکبر علیه السلام

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 

جوانی به رنگ رسول (ص)
اوج کمال تو را در قامت سروگون و خُلق رسول گونه‌ات باید جست. آنگاه که بین «صورت» و «سیرت» و زیبایی «جسم» و «روح» جمع کردی، و جوانی شدی در حد کمال:


جمع صورت با چنین معنی ژرف
نیست ممکن جز ز سلطانی شگرف
مولوی


تاریخ، تو را مانندترین جوان به اشرف مخلوقات می‌داند و به خلق و خوی احمدی، نزدیک‌ترین. و آنگاه که صحیفه عاشورا ورق می‌خورد، و آخرین گفت‌وگوی تو با پدر مرور می‌شود، تنها تو را می‌یابیم که آتش اشتیاق پدر به دیدار رسول خدا (ص) را در آن سال‌های جان‌گداز فراق پیامبر، فرو می‌نشاندی.

و همین افتخار، تو را بس که پدر، تنها تو را شبیه‌ترین مردم به پیامبر (ص) دانست، و فقط دیدار جمال تو را مایه فرونشاندن عطش اشتیاق خویش به دیدار جدش حضرت رسول (ص) ، معرفی کرد؛ و این است اعتراف پدر به بزرگیِ پسر جوان:

«غُلامٌ اَشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً و خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسولِکَ (ص) و کُنّا اِذَا اشْتَقْنا الی نَبیّکَ نَظَرْنا اِلَیْه؛ جوانی است که از لحاظ اندام و اخلاق و گفتار، از همه مردم به رسول تو شبیه‌تر است و هر گاه ما مشتاق دیدار پیامبر (ص) می‌شدیم به او می‌نگریستیم».(۱)


گفت: کای فرزند، مُقبل آمدی
آفت جان، رهزن دل آمدی


کرده‌ای از حق، تجلی ای پسر
زین تجلی، فتنه‌ها داری به سر


راست بهر فتنه قامت کرده‌ای
وه کزین قامت قیامت کرده‌ای


نرگست با لاله در طنّازی است
سنبلت با ارغوان در بازی است(۲)


دورنمایی از زندگی
حضرت علی‌اکبر (ع) ، فرزند امام حسین (ع) ، شجاع‌ترین جوانان بنی‌هاشم بوده است. مادرش لیلا دختر ابی مُرَّه بن مسعود ثقفی است. ایشان در حدود سال ۳۴هـ .ق، در اواخر خلافت عثمان بن عفان، در مدینه متولد شد. آن حضرت از جدش امیرالمؤمنین علی (ع) نقل حدیث کرده است. بنابر گزارش تاریخ نویسان، پسران امام حسین (ع) شش نفر بوده‌اند، به نام‌های عبدالله، جعفر، محمد، علی‌اکبر، علی‌اوسط و علی‌اصغر.(۳)

ابوالفرج اصفهانی نقل کرده است که روزی معاویه از اطرافیان پرسید: سزاوارترینِ مردم به خلافت چه کسی است؟

گفتند: شما.

گفت: نه، سزاوارترینِ مردم به خلافت، علی بن الحسین(علی‌اکبر) است که جدش رسول خداست، و در او شجاعت بنی‌هاشم و سخاوت بنی‌امیه و امتیازات ثقیف با هم گردآمده است. بر اساس صحیح‌ترین روایت، حضرت علی‌اکبر (ع) از همه فرزندان امام حسین (ع) بزرگ‌تر بوده است.(۴)


حق مداری علی‌اکبر (ع)
علی‌اکبر (ع) جوانی حق مدار بود که هیچ‌گاه گِرد باطل نگشت، و در مقام اهتمام به حق‌گرایی، تا آنجا پیش رفت که تنها «حق‌مداری» و «حق‌گرایی» را عامل رهایی از ترس از مرگ می‌دانست. به این داستان زیبا در این باره توجه کنیم:
امام حسین (ع) در راه کربلا، در سحرگاهی زیبا سوار اسب خود بود که خوابی اندک بر او چیره شد، و چون بیدار گردید، چند مرتبه فرمود: «اِنالله وَ اِنّااِلَیه راجعون و الحمدلله ربّ العالمین» حضرت علی‌اکبر (ع) که سوار بر اسب خویش بود، بی‌درنگ خود را به پدرش رساند و عرض کرد:
ای پدر! فدایت شوم، این استرجاع و حمد برای چه بود؟

امام فرمود: هم اکنون خواب، مرا در ربود و در عالم رؤیا دیدم که کسی ندا داد: «این قوم می‌روند و سرنوشت مرگ هم به سوی آنان می‌شتابد.» دانستم که ما به سوی مرگ می‌رویم.

علی‌اکبر (ع) پرسید: ای پدر! مگر ما به حق نیستیم؟

امام فرمود: آری پسرم، به خدایی که بازگشت همه خلایق به سوی اوست سوگند، که ما بر حق هستیم.

علی‌اکبر (ع) عرض کرد: پس، از مرگ هراسی نداریم.

امام چون این سخن دل‌نشین و زیبا را از فرزند جوانش شنید، چنین او را دعا کرد:

خداوند، تو را جزای خیر بدهد که چه فرزند نیکویی برای پدر هستی.(۵)


علامه محمدتقی جعفری در این باره می‌گوید:
حضرت علی‌اکبر (ع) چنین گفت: آیا ما بر حق نیستیم؟ گفت اگر بر حق هستیم، می‌رویم. ای جوانان عزیز! این را می‌گویند سعادت. و الا با ثروت زیاد،‌اگر آگاه باشید،‌هر لحظه خواهید گفت: این ثروت کلان در اختیار من است، درحالی‌که چه گرسنه‌هایی امشب از گرسنگی نتوانستند به خواب بروند.

همچنین اگر علم زیاد داشته باشید و فقط برای آرایش خودتان باشد، خواهید گفت، چه بسیارند جاهل‌هایی که ما می‌توانستیم یک کلمه از اینها را به آنان تعلیم دهیم. پس محال است کسی که آگاه است، در این دنیا خنده مطلق داشته باشد. چه آن که ثروت کلان دارد و چه آن که علم فراوان دارد، همواره دغدغه و دل مشغول‌هایی دارد.

پس سعادت را باید در جای دیگری جست. علی‌اکبر (ع) سعادت را در حق‌مداری می‌داند، و چون خود را بر حق می‌داند، پس هراسی هم از مرگ ندارد. اگر ناگهان به انسان بگویند که آیا اکنون حاضر هستی به جهان دیگر بروی و در پیشگاه خدا حاضر شوی، اگر گفت: «بله»، این شخص سعادتمند است.

والا کدام امتیاز دنیا به طور مطلق و بدون نگرانی به انسان دست می‌دهد؟ اما زیبایی‌ها، مثل کارد دولبه است. این مثال از یکی از بزرگان است: «شخص زیبا اگر شخصیت نداشته باشد، هم خود و هم دیگران را زخمی می‌کند».

اگر مسئله ثروت را بگویید، آدم محاسبه کند که اگر اکنون این ثروت کلان که در اختیار اوست، آیا دیگران هم از آن بهره‌مندند؟ اگر قدرت در اختیار من است، آیا واقعاً از این قدرت، خوب استفاده می‌کنم؟ این مسائل مطرح است.

و این اوج سعادت یک جوان است که سعادت حقیقی را درست تشخیص می‌دهد، و آن را تنها در دل حق محوری می‌جوید، و میوه آن را نیز به طور نقد در همین دنیا می‌چیند، و آن، هراس نداشتن از مرگ است.(۶)


شجاعت علی‌اکبر (ع)
جوان شجاع را همگان می‌ستایند و هیچ کس جوان ترسو را جوانی برازنده نمی‌داند. شجاعت، یکی از مؤلفه‌های اصلی شخصیت هر جوانی است که اوج این فضیلت را در شخصیت والای علی‌اکبر (ع) می‌بینیم.
آن حضرت، نمونه آشکار جوانی شجاع بوده است. پرورش در خاندانی که همه در شجاعت، شهره بودند، از او جوانی بی‌باک و شجاع در برابر دشمن ساخته بود.

رجزخوانی استوار حضرت علی‌اکبر (ع) در برابر دشمنانش در روز عاشورا، دورنمایی از شجاعت این جوان بی‌باک را به تصویر می‌کشد:
من علی بن حسین بن علی هستم. سوگند به خانه خدا که ما سزاوارتریم به پیامبر اکرم (ص) .
سوگند به خدا که نباید در مورد ما آن مرد نابکار (ابن زیاد) حکم کند. من آن‌قدر با نیزه بر شما دشمنان می‌کوبم که نیزه خم شود.
آن‌قدر با شمشیر بر شما خواهم زد که شمشیر، تاب بردارد و درهم پیچد؛ ضربه زدنی از جوان هاشمی‌نسبِ علوی تبار
جنگ است که به راستی، حقایق باطن آدمیان را آشکار می‌سازد و صدق و راستی آنها را در ادعای خویش ظاهر می‌گرداند.
و سوگند به خدا که پروردگار عرش است، ما به شما پشت نخواهیم کرد، و سپاهیان شما را رها نمی‌سازیم، تا آن هنگام که خودتان شمشیرهای تیز را در غلاف‌ها برگردانید.
(۷)


کالبدشکافی سه سخن امام حسین (ع) درباره حضرت علی‌اکبر بعد از شهادت او:
۱. آنگاه که علی‌اکبر (ع) به شهادت رسید، امام حسین (ع) خطاب به او فرمود: «لَقَدِ اسْتَرَحْتَ مِنْ همِّ الدُّنْیا وَ غَمِّها؛ علی جان! از غم و اندوه دنیا آسوده شدی».(۸)
باری، مرگ برای انسان‌های بزرگ و آزاد، رهایی از غم و اندوه و آغاز آسایش و راحتی ابدی است. آنها هرگز از مرگ، هراسی ندارند و آن را تنها، پلی برای رسیدن به آسودگی جاودانه می‌دانند.

این سخن امام حسین (ع) خطاب به فرزند جوانش، حکایت از آن دارد که مرگ برای علی‌اکبر، نه پدیده‌ای نامأنوس و وحشت‌آور، بلکه به مثابه پلی برای رسیدن به خانه آسایش جاودانه و سرای استراحت همیشگی بوده است. تصویر چنین مرگی را که البته برآمده از یک زندگی پاکیزه و به دور از وابستگی‌هاست ـ حکیم نظامی گنجه‌ای، این‌گونه به نظم درآورده است:


گر مرگ رسد چرا هراسم
کان راه به توست می‌شناسم


تا چند کنم زمرگ فریاد
چون مرگ ازوست مرگِ من باد


این مرگ که باغ و بوستان است
کاو راه سرای دوستان است


گر بنگرم آنچنان که رای است
این مرگ، نه مرگ؛ نقل جای است


از خورد گهی به خوابگاهی
وز خوابگهی به بزم شاهی


خوابی که به بزم توست راهش
گردن نکشم ز خوابگاهش


چون شوق توهست خانه خیزم
خوش خُسْبَم و شادمانه خیزم(۹)


۲. این روزها، روابط عاطفی بسیاری از پدران و فرزندان، کم رنگ شده و کوتاهی‌های برخی پدران در تربیت فرزندان، به بروز ناهنجاری‌های اخلاقی و رفتاری در فرزندان، و رعایت نکردن حرمت پدری از سوی آنان انجامیده است. پیامد آشکار این مسئله نیز آن شد که بودن پدر و فرزند در کنار یکدیگر، با تحمل کردن همدیگر و نوعی تکلف همراه گردیده و این دو را به دو آشنا بیشتر شبیه کرده تا پدر و فرزند.

اما وقتی روابط پدری چون امام حسین (ع) را با فرزند جوانی چون علی‌اکبر بررسی می‌کنیم، رابطه‌ای همراه با عواطف، عشق و دل‌دادگی می‌بینیم. در این روابط، هم پدر وظیفه پدری‌اش را خوب ادا می‌کند، و هم پسر، با وظایف خویش، کاملاً آشناست.

شاهد چنین ارتباط عاطفی و عاشقانه و گرمی میان این پدر و پسر، سخن سوزمندانه پدر، در شهادت پسر است، آنگاه که فرمود: «عَلَی الدُّنْیا بَعْدَکَ الْعَفی؛ پسرم پس از تو، خاک بر سر این دنیا.»(۱۰)

این سخن نشان می‌دهد که پسر جوان، نزد پدر چنان جایگاهی داشت، و دلربایی او از پدر تا بدان پایه بود، که گویا همه لذت و جاذبه دنیا برای پدر، در این جوان خلاصه شده بود، و اکنون که جوان از دست رفت، دیگر، خاک بر سر دنیا! و این نمونه‌ای از بهترین الگوهاست برای همه پدران و پسرانی که به دنبال شیرین‌ترین و صمیمی‌ترین ارتباط پدر و فرزندی هستند.


گفت که ای تازه گل باغ من
رفتی و خون شد دل پر داغ من


ای علی، ای نوگل بستان یار
خاک پس از تو به سر روزگار


بی‌تو اگر باغ جهان بی‌صفاست
نوگل مهرش همه خار جفاست


ای علی، ای سرو و گل باغ عشق
ای ز ازل بر دل تو داغ عشق


بی‌تو مها! تیره رخِ ماه و مهر
بی‌تو شها! خاک به فرقِ سپهر(۱۱)


۳. امام حسین (ع) خیرخواه همه بود؛ حتی دشمنانش؛ و از خدا سعادت آن‌ها را نیز می‌طلبید. این امام رئوف، تنها یک بار لب به نفرین گشود؛ و آن، هنگامی بود که دشمنان، پسرش را از او گرفتند؛ آنجا بود که فرمود: «قَتَلَ الله قَوماً قَتَلُوکَ؛ خدا بکشد قومی را که تو را کشتند».(۱۲)


رحمت از این قوم دغا بازگیر
نیست کن این فرقه شوم شریر


قهر بر این فوج تبهکار کن
کیفر این دوزخیان، نار کن


زود بده کیفر کردارشان
در دو جهان ساز زیان‌کارشان(۱۳)


و این درسی بزرگ است برای همه پدران، که برای فرزند جوانشان حرمت قائل شوند و عواطف را در روابط پدر و فرزندی جدی بگیرند؛ همان‌گونه که حسین (ع) با فرزند جوانش، علی‌اکبر چنین روابط دوستانه و عاشقانه‌ای داشت و دورنمایی از این انس و الفت ژرف با فرزند، در نفرین پدر در حق قاتلان پسر بازتاب یافته است.


آنگاه که باید میان پسر و خدای پسر، یکی را برگزید
گرچه در اسلام درباره مهر و محبت پدر به فرزند، سفارش فراوانی شده است،‌باید مراقب بود که این محبت، انسان را از یاد خدا باز ندارد، و در مقام انتخاب، میان عشق به فرزند و عشق به خداوند، دل‌بستگی به فرزند، بر عشق به آفریدگار پیشی نگیرد؛ چنان‌که حسین (ع) با وجود عشق شدید به جوانش، علی‌اکبر، آنگاه که می‌بایست در عروجی ملکوتی به دیدار خدایش بشتابد.

نگذاشت که چهره دلربای جوانش، او را از این دیدار باز دارد. عمان سامانی در اشعار عارفانه‌اش تصویری بسیار زیبا از این انتخاب به دست داده است:


کرده‌ای از حق، تجلی ای پسر
زین تجلی، فتنه‌ها داری به سر


از رخت مست غرورم می‌کنی
از مراد خویش دورم می‌کنی


گه دلم پیش تو، گاهی پیش اوست
رو که در یک دل نمی‌گنجد دو دوست


بیش ازین، بابا دلم را خون مکن
زاده لیلی، مرا مجنون مکن


همچو چشم خود به قلب دل متاز
همچو زلف خود، پریشانم مساز


حایل ره، مانع مقصد مشو
بر سر راه محبت سد مشو


نیست اندر بزم آن والا نگار
از تو بهتر گوهری بهر نثار


هر چه غیر از اوست سد راه من
آن بت است و غیرت من، بت شکن(۱۴)


علی‌اکبر، الگویی کامل برای جوانان
علی‌اکبر (ع) «ناز» جوانی را با «نیاز» به پروردگار همراه کرد و بدین‌گونه صورت زیبا را با سیرت دل‌ربا در آمیخت. او خداوندگار ادب بود، و شور و طراوت جوانی، هرگز وی را از دایره ادب، به ویژه در برابر پدر، خارج نکرد.
این آموزگار جوان، رمز مانایی و جاودانگی را به جوانان آموخت: حق محوری، ادب و فروتنی. ادبش در برابر پدر، تنها به دلیل روابط عاطفی نبود؛ بلکه پدر را امام و مقتدای خویش می‌دانست.

پدر نیز فقط بدان سبب که علی فرزند او بود، بدو عشق نمی‌ورزید؛ بلکه او را جوانی نجیب، پاک‌دامن و پرهیزکار می‌دید و ازاین‌رو، او را گرامی می‌داشت.

گرچه هیچ پدری نمی‌تواند حسین (ع) باشد، و هیچ جوانی علی‌اکبر (ع) ؛ راه حسینی بودن و علی‌اکبر گونه بودن، به روی همه پدران و پسران باز است.

 

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

پی نوشت ها :


۱ ـ سید بن طاوس ، لهوف ، ص ۱۳۰.
۲ـ عمان سامانی ، گنجینه اسرار و قصائد ، ص ۶۲ .
۳ ـ جمعی از نویسندگان ، دائره المعارف تشیع ، ج ۱۱ ، ص ۴۱۸ .
۴ ـ سید مصطفی حسینی دشتی ، معارف و معاریف ، ج ۴ ، ص ۲۳۳ ، ۳۱۹ .
۵ ـ دائره المعارف تشیع ، ج ۱۱ ، ص ۴۱۹ .
۶ ـ محمد تقی جعفری ، امام حسین (ع) شهید فرهنگ پیشرو و انسانیت ، صص ۳۹۸ و ۳۹۹.
۷ـ علی نظری منفرد، قصه کربلا، صص ۳۳۲ و ۳۳۳.
۸ ـ همان، ص ۳۳۴.
۹ ـ حکیم نظامی گنجه‌ای، کلیات خمسه، ص ۴۳۰.
۱۰ ـ لهوف، ص ۱۳۲.
۱۱ ـ نغمه حسینی، ص ۱۶۱.

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی هدیه نمایید...

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

میلاد سه نور



   

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

میلاد سه نور

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=



بیا تا گویمت وصف سه شمع روشن محفل
یکی قائد، یکی عابد، یکی حلّال هر مشکل
یکی درُّ و یکی گهر یکی جــانباز نام آور
یکی دارد به دل منزل یکی دریا یکی ساحل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه مولود جهان آرا سه مسعود قمر سیما
یکی سرور یکی سقا یکی سجاد حق واصل
یکی پروردة زهرا یکی پروردة مولا
یکی شهزاده و گردید واز دامان گل حاصل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه دردانه سه فرزانه سه پروانه به یک خانه
یکی مجذوب یکی محبوب یکی منصوب جان ودل
یکی بوده سلامش حق یکی بوده مرامش حق
یکی باشد پیامش حق دعایش کی شود زائل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه آزاده سه دلداده سه نوشیده به یک باده
یکی ساقی یکی ساغر یکی سیمین بر کامل
یکی بر دوش پیغمبر یکی بر زانوی حیدر
یکی در سجدة داور به لطف حق شده نائل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه حیدر کر سه جعفر فر سه اژدر درسه حق باور
یکی فتاح یکی فاتح یکی مفتاح رسد عاجل
یکی از عرش آغازش یکی از فرش پروازش
یکی را عرش همرازش وجودش را بود شامل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه روح هستی خلقت سه نوح کشتی وحدت
یکی رهبر یکی سرور یکی شمشیر بر با طل
یکی در دین عماد آمد یکی زین العباد آمد
یکی باب المراد آمد شهنشاهان بر او سائل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه تن سرمایة عزت سه تن در جامة عترت
یکی مولا یکی آقا یکی با اذن حق داخل
یکی از نور پیدا شد یکی نورالسجایا شد
یکی را نور سیما شد ازل را تا ابد راحل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه تن تابنده بر عالم سه تن زیبنده برآدم
یکی مهرو یکی عطرو یکی بر خلق آب و گل
یکی حبل المتین باشد یکی عین الیقین باشد
یکی هم آن واین باشد به فتوا قاضی العادل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه تن در روز عاشورا سه تن دلدادة زهرا
یکی عاشق یکی صادق یکی قاصد به دین عامل
یکی در قتلگه قربان یکی در علقمه عطشان
یکی در خیمه گه گریان سه تن در دست یک قاتل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه تن مظلوم سه تن معصوم سه تن مشهور آزادی
یکی بیسر یکی بی دست یکی بیدل به یک منزل
یکی یحیی دشت زر یکی طیار چون جعفر
یکی سجاد دین پرور به تقدیر از ازل مایل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه تن همراه با زینب سه روز و شب به تاب و تب
یکی بر نی یکی چون وی یکی در پی سیه محمل
یکی در حشر قائم شد یکی شافع به نادم شد
یکی لطفش مداوم شد به ( مشمولی) ناقابل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل



=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=


=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی هدیه نمایید...

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

مناظره امام سجاد علیه السلام با حسن بصری

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

مناظره امام سجاد علیه السلام با حسن بصری

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

حسن بصری یكی از دانشمندان قرن اول هجری است، كه دستگاه حكومت بنی امیه از چهره مذهبی او برای توجیه خیانت خود فراوان استفاده می‌نمود .

در زمان حكومت امام علی علیه السلام حسن بصری جوانی نورس بود. پس از پایان جنگ جمل و فتح بصره به دست ارتش امام، هنگامی كه امام در میان هیاهوی مردم و موج جمعیت وارد بصره می‌شد، در لابلای مردم، جوانی را دید كه قلم و لوحی در دست دارد و چیزهایی را كه امام می‌گوید یادداشت می‌كند، حضرت با صدای بلند او را صدا زد كه: چه می‌كنی؟

حسن پاسخ داد: آثار شما را یادداشت می‌كنم، تا پس از شما برای مردم بازگو كنم.

امام در اینجا جمله‌ای فرمود كه جالب و قابل توجه است، فرمود:

اما ان لكل قوم سامریا و هذا سامری هذه الامه لانه لایقول لامساس ولكنه یقول لاقتال؛

مردم آگاه باشید كه هر ملتی یك سامری دارد كه با تزویر خود و با چهره مذهبی خویش، جامعه را از مسیر واقعی خود منحرف می‌كند و این «حسن بصری» سامری این امت است، و تنها تفاوتش با سامری زمان موسی علیه السلام این است كه اگر او می‌گفت: «لامساس؛ كسی با من تماس نگیرد.» ولی این می‌گوید: «لا قتال؛ مبارزه با حكومت جنایتكار بنی امیه غلط است.»

(سامری مردی بود كه پیروان حضرت موسی علیه السلام را به گوساله‌پرستی دعوت كرد و سبب گمراهی گروهی از آنها شد. نقل شده كه پس از این كار مبتلا به وسواس شد و هر كسی را كه می‌دید وحشت می‌كرد و فرار می‌نمود و فریاد می‌زد (لامساس؛ با من تماس نگیرید.)

پیش‌بینی امام درست از آب درآمد و این دانشمند، چنان خدمتی به دستگاه بنی امیه نمود كه به گفته یكی از محققین اگر زبان حسن بصری و شمشیر حجاج نبود حكومت مروانی در گهواره، زنده به گور می‌شد، مگر نمی‌بینید كه حسن نشسته و در جلوی او عده‌ای بی‌شمار، صف بسته‌اند و او با مهارت‌هایی كه در سخن گفتن دارد، ضمن سخنرانی می‌گوید:

«پیامبر خدا فرمود: به زمامداران ناسزا نگویند كه آنان اگر نیكی كنند، برای آنها پاداش است و بر شما لازم است سپاسگزاری كنید و اگر بد نمایند، كیفر كردارشان را می‌بینند، و بر شما لازم است شكیبا باشید، كه آنها بلائی هستند كه خداوند به وسیله آنها از هر كس كه بخواهد انتقام می‌گیرد.»

و همین دانشمند بود كه فتوا داد «اطاعت از پادشاهان بنی امیه واجب است هر چند ظلم كنند زیرا خداوند به وسیله آنان اصلاحاتی می‌كند كه از جنایات آنان بیشتر است.»

به هر حال او از چهره‌های مذهبی معروف زمان امامت امام چهارم، علی بن الحسین - علیهماالسلام - بود و امام برای رسوا ساختن او در مجلسی كه سخنرانی می‌كرد با او مناظره و گفتگوی جالبی دارد كه نقل می‌شود:

 

مناظره ای دیگر

روزی حسن بصری در برابر انبوهی از جمعیت در سرزمین منا مشغول وعظ و سخنرانی بود، امام چهارم از آنجا عبور می‌كرد، وقتی كه منظره این سخنرانی را دید كمی ایستاد و به او فرمود:
مقداری سكوت كن.
امام: كردار خودت، بین خود و خدا، طوری هست كه اگر فردا مرگ به سراغ تو آید، از عمل خود راضی باشی؟
حسن بصری: نه.
امام: تصمیم داری كردار كنونی خود را ترك كنی، و كرداری پیش گیری كه برای مرگ مورد پسند باشد؟
حسن بصری كمی سرش را پائین انداخت، سپس سر برداشت و گفت با زبان می‌گویم تصمیم دارم ولی بدون حقیقت.
امام: آیا امید داری كه پیامبری پس از محمد، بیاید «و تو با پیروی او سعادتمند شوی»؟
حسن بصری: نه.
امام: آیا امید داری كه جهان دیگری وجود داشته باشد، كه در آنجا به مسئولیت‌های خود عمل كنی؟
حسن بصری: نه.
امام: آیا كسی را دیده‌ای كه با داشتن كمترین شعور، حال تو را برای خویش بپسندد؟ تو با اعتراف خودت در حالی به سر می‌بری كه از آن راضی نیستی، و تصمیم انتقال از این حال را هم نداری، و به پیامبری دیگر، و جهانی جز این جهان برای عمل، امیدوار نیستی، آن وقت با این وضع اسف انگیز كه خود داری مشغول وعظ و نصیحت دیگرانی؟
منطق نیرومند امام چنان این سخنور زبردست را كوبید، كه دیگر نتوانست چیزی بگوید،
همین كه امام از آنها دور شد، حسن بصری پرسید: این كه بود؟
گفتند: این علی بن الحسین علیهماالسلام بود.
حسن بصری: حقاً او از خاندان علم و دانش است.
پس از این رسوائی، دیگر ندیدند كه حسن بصری مردم را موعظه كند.

 

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی هدیه نمایید...

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"